درباره نویسنده
امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد.
این وبلاگ را اینجانب امیرحسین سعیدی رضوانی نوه ی مرحوم استاد به یاد ایشان ساختم...باشد دعایمان کنند از بهشت برزخی...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد.
صفحات اختصاصی
  • شعری در رثای استاد به اسم " بابابزرگ وعده ی دیدارمان ظهور"
مطالب اخیر
  • فهرست روستاهای ایران کلیک کنید و بیابید
  • وین در آیینه ی سایت ویکی پدیا
  • کلوت چیست؟
  • گل افشان په مفهومی دارد
  • کشورهای محصور در خشکی
  • مفهوم کشور در علم جغرافیا
  • پارک ملی گاراجونای
  • جزر و مد را دقیق تر بشناسیم
  • پارک ملی تیده
  • هیمالیا را دقیق تر بشناسید
  • مفهوم 7 کشور در جغرافیا چیست؟
  • شناخت علم جغرافیا(91) نام توفان از کجا آمد؟
  • شناخت علم جغرافیا(90) مفاهیم عمده در آموزش جغرافیا
  • شناخت علم جغرافیا(82) مطالب و پیوندهایی پیرامون نیم کره شمالی و جنوبی
  • شناخت علم جغرافیا(81) نقشه نگاری رو بهتر بشناسیم...
  • شناخت علم جغرافیا(80) نقشه پیری رئیس چیست
  • شناخت علم جغرافیا(79) نقشه شهری باز
  • شناخت علم جغرافیا(78) نقشه ی جهان را بهتر بشناسیم
  • شناخت علم جغرافیا(77) نصف النهار
  • تسلیت عرض می کنیم این ایام پر از غم را....
  • عزای حضرت ارباب تسلیت...استاد اگر به خدمت مولا رسیدید ما را یاد کنید...
  • شناخت علم جغرافیا(76) نیکا در جغرافیا چه تعریفی دارد؟
  • شناخت علم جغرافیا(76)موسسه جغرافیایی سحاب
  • شناخت علم جغرافیا(74) در جغرافیا منطقه را چه تعریف می کنند؟
  • شناخت علم جغرافیا(73) ملنیک بلغارستان کجاست؟
  • شناخت علم جغرافیا(72) مرز(سرحد) چه تعریفی دارد؟
  • شناخت علم جغرافیا(71) مدار قطبی چیست؟
  • عذرخواهی ضمن تعجب...لینک عکس های استاد محو گردیده است...
  • اطلاعاتی دقیق تر در مورد یادآوره و بزرگداشت استاد دکتر عباس سعیدی رضوانی
  • شناخت علم جغرافیا(70) و اکنون مثلث برمودا
کلمات کلیدی مطالب
  • شناخت علم جغرافیا (٩۱)
  • همشهریان مشهور استاد دکتر عباس سعیدی رضوانی (٢٢)
  • شناخت علم جغرافیا به زبان اصلی (۱٦)
  • چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند (۱٤)
  • استاد در حدیث دیگران (۱٤)
  • مکان های زیستن و فعالیت استاد (۱۳)
  • دوستان و شاگردان استاد (۸)
  • استاد در ویکی پدیا (۸)
  • مولای استاد (٦)
  • بیوگرافی و وصایای استاد (٦)
  • فعالیت های استاد (٦)
  • آثار استاد (٦)
  • دعوت به همکاری جهت احیای یاد استاد در محافل علمی (۳)
  • هم استانی های مشهور استاد دکتر عباس سعیدی رضوانی (۳)
  • جغرافی دانان مشهور جهان (۳)
  • سایر وبلاگ های نویسنده (٢)
  • فرهنگی (٢)
  • فعالیت های امیرحسین سعیدی رضوانی-مدیر وبلاگ (٢)
  • بزرگداشت استاد در سال91 (٢)
  • کشور در علم جغرافیا (٢)
  • پارک های ملی ایران (۱)
  • پارک های ملی گاراجونای اسپانیا (۱)
  • جزر و مد (۱)
  • هیمالیا (۱)
  • روستاهای ایران (۱)
  • هفت کشور (۱)
  • شعری در رثای استاد (۱)
  • نقاط دیدنی جهان (۱)
  • گروه آی تی و کامپیوتر امیرپردازش (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • آذر ٩۱
  • آبان ٩۱
  • مهر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • دی ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
دوستان من
  • سایت حوزه دات نت-سایت بسیار مفید و ارزشمندی که مطالب بسیاری در مورد استاد دارد
  • سایت عظیم و مفید تبیان
  • سایت دانشگاه فردوسی محل تدریس، ریاست و فعالیت علمی استاد
  • سایت پایگاه ملی داده های علوم زمین-سایتی بسیار ارزشمند در زمینه جغرافیا
  • سایت اطلاع رسانی آستان قدس رضوی نهادی که استاد در آن مسئولیت ها داشتند...
  • وبلاگ اختصاصی دعوت به همکاری جهت احیا سازی یاد استاد در محافل علمی کشور
  • وبلاگ استاد به زبان انگليسي
  • وبلاگ استاد به زبان فرانسه
  • وبلاگ فرزند مرحوم استاد، مهندس مسعود سعيدي رضواني
  • وبلاگی در مورد شناخت معارف تشیع و فرق ضاله
  • گپ و گفتی پیرامون مسائل مرتبط با تشیع
  • وبلاگ رسمی گروه آی تی و کامپیوتر امیرپردازش، مشاور تجارت الکترونیک
  • سایت گوگل
  • سایت یاهو
  • فروشگاه اینترنتی لوازم خاص، وابسته به گروه آی تی و کامپیوتر امیرپردازش
  • سایت رسمی بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی
  • فروشگاه اینترنتی شخصی امیرحسین سعیدی رضوانی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • طراحی وب قالب
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



به یاد پدربزرگ عزیزم مرحوم استاد دکتر عباس سعیدی رضوانی،پدر جغرافیای خراسان بزرگ...کاری از امیرحسین سعیدی رضوانی
باشد نا راه استاد ادامه یابد...برای فرج مولای استاد دعا می کینم...
چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(14)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی(1)

مقدّمه

انقلاب اسلامی ایران مهم ترین جنبش اسلامی معاصر است که نماد و مظهر اسلام گرایی در عصر حاضر به شمار می آید. این انقلاب حرکتی بود که به جهت ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد خود، شگفتی همه اندیشمندان غربی و شرقی را برانگیخت و به تعبیری، وجدان‌های غربی را در دو بعد دولتی و مردمی تکان داد[1] و به صورت معمایی برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی جلوه گر شد. آنچه این معما را پیچیده تر کرد، شخصیت امام خمینی(قدس سره)بود که نقش اساسی در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت ایفا کرد[2] و اساساً پایه ریزی جمهوری اسلامی، حاصل تلاش شخصیتی چون امام خمینی(قدس سره)بوده است.[3]
اندیشمندان غربی تصور نمی کردند که از یک نهاد علمی ـ سنّتی، که به گمان آن‌ها یکی از نهادهای جمود و فرو رفتن در فضاهای علمی و روحی است، مردی بیرون بیاید که انقلابی بزرگ را رهبری کند، دولتی هماهنگ با زمانه تأسیس کند و غرب را نه تنها محکوم سازد، بلکه با آن از موضعی سخن گوید که رسالتی جهانی را برای همگان به ارمغان آورد. هم اینک نیز پس ازسال ها، رسانه‌های غرب گاه از امام به عنوان کسی که جهان را تکان داد و گاه کسی که مسیر تاریخ را تغییر داد، نام می برند. انقلاب او را در کنار انقلاب‌های کبیر فرانسه و روسیه ـ سه جنبش مهم سیاسی عصر حاضر که روش‌های سیاسی را دگرگون ساخت و ویژگی‌های فرهنگی این دوران را رنگی دیگر بخشید ـ می دانند.[4]
این ویژگی‌ها موجب شد که این حرکت مورد توجه جدّی اندیشمندان غرب و شرق قرار گیرد و همه سعی در تبیین و تحلیل آن داشته باشند. از این رو، هر کدام به نوعی این حرکت را تحلیل کردند. اما این تحلیل‌ها بسیار مختلف، متنوع و گاه متناقض می نماید. آنچه این نظریه پردازان را دچار مشکل کرده و موجبات تناقض را در این نظریه‌ها فراهم آورده این است که بر اساس تعاریف و کلیشه‌های موجود غربی، چگونه امام خمینی(قدس سره) به عنوان یک عالم سنّتی، در اوج دوران مدرن و حاکمیت مدرنیته، انقلابی به راه می اندازد که در عمل حرکتی فرامدرن تلقّی می شود؟
در خصوص انقلاب اسلامی، اندیشمندان غربی با حرکتی روبه رو هستند که از یک سو، نمی توان نام آن را جز انقلاب گذاشت، و از سوی دیگر، محور اصلی این حرکت، پدیده ای به نام مذهب است که به زعم آن ها، نماد جمود و تحجّر و عقب ماندگی و مانع ترقّی و پیشرفت است. به عبارت دیگر، موج اعتراض‌های مذهبی برای مبارزه و مخالفت با شاه به انگاره هایی استناد می کند که به سیزده سده پیش باز می گردند و در عین حال، خواسته هایی در زمینه عدالت اجتماعی و غیره را مطرح می کند که به نظر می رسد در راستای اندیشه یا کنش ترقّی خواهانه حرکت می کنند.[5] آری، امام خمینی(قدس سره) در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی با عقاید مذهبی، که غرب آن‌ها را کهنه و قرون وسطایی می دانست، جهان را تکان داد.[6]
نظریه پردازان مارکسیست با انقلابی رو به رو می شوند که از سویی، خارج از جنگ طبقات بود و از سوی دیگر، مذهب که همواره در نظر ایشان عنصری روبنایی بوده، در این انقلاب نقش زیربنایی را ایفا می کند. طرفداران نظریات دورکیم و وبر ـ که معتقدند جوامع در سیر عقلانی شدن، عناصر اسطوره ای و رمزآلود را به حاشیه می رانند و به تدریج، عقل گرایی جانشین عنصر قدسی می شود و این فرایند افسون زدایی از جهان را فرایندی ناگزیر برای همه جوامع می دانند ـ با انقلابی مواجه می شوند که بازگشتی است به عنصر قدسی.
ساختارگرایان نیز با انقلابی رو به رو می شوند که نظامی را با ساختار سیاسی گسترده بروکراتیک و ارتشی قدرتمند، که نه تنها تحت هیچ گونه فشار بین المللی نبود، بلکه هم پیمانان و پشتیبانان بین المللی نیز داشت، بدون نقش اساسی دهقانان فرو ریخت. آن‌ها با انقلابی رو به رو می شوند که گویی در آن نوعی «ساخته شدن» و «معماری» وجود دارد. انقلابی که عنصر رهبری، ایدئولوژی و نحوه بسیج توده ای، بسی عاقلانه و قاعده مند پیش می رود. گویی رهبری انقلاب آن را گام به گام معماری می کند و هندسه آن را ترسیم می نماید و معمار انقلاب، که هیچ گاه وجود خارجی نداشت و به افسانه شبیه تر بود تا واقعیت، در آن تحقق خارجی پیدا می کند. به همین جهت، هر دسته از نظریه پردازان غربی در تحلیل انقلاب اسلامی به نوعی با مشکلی جدی رو به رو هستند.
به نظر می رسد، عمده مشکلات نظریه پردازان غربی در تحلیل نادرست انقلاب اسلامی ناشی از این است که آنان نقش اصلی پیروزی انقلاب اسلامی را که آموزه‌های شیعی و عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه بوده است، نادیده گرفته اند؛ امری که در ادبیات سیاسی مدرن و بر اساس مبانی نظریه‌های مدرن غربی، قابل درک و توضیح نیست. چه بسا به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران انقلاب اسلامی، که بر اساس نظریات غربی به تحلیل انقلاب پرداخته اند، در بحث از علت اصلی پیدایش انقلاب، مذهب و مؤلفه‌های دینی را نادیده گرفته و در عوض، بر عواملی مثل توطئه، استبداد، اقتصاد و مدرنیزاسیون تأکید دارند. این نوشتار در پی بررسی و تبیین میزان نقش فرهنگ سیاسی شیعه در پیدایش انقلاب اسلامی ایران است.

 

تبیین مفهوم فرهنگ سیاسی شیعه

واژه فرهنگ در فارسی معادل کلمه «culture» در انگلیسی، و کلمه «الثقافه» در عربی است. از نظر لغوی، به معنای دانش و ادب، عقل و خرد، تعلیم و تربیت، و کتاب لغات است.[7] از نظر اصطلاح جامعه شناسی، مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین را فرهنگ می گویند.[8]
واژه فرهنگ سیاسی، که معادل عبارت «
Political culture» در انگلیسی و «الثقافه السیاسیه» در عربی است، پس از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. این واژه را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. تعبیر فرهنگ سیاسی را همچنین می توان در نوشته‌های جامعه شناختی و مردم شناختی کسانی مانند ساموئل بوراندر، آدام اولام، روت بندیکت، مارگارت مید، آبرام کاردینر، رالف لینتون و... که در زمینه فرهنگ و شخصیت کار کرده اند دنبال کرد.[9] برای فرهنگ سیاسی تعاریف مختلفی آمده که به بعضی از آن‌ها اشاره می کنیم:
از نظر آلموند هر فرهنگ سیاسی توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و مهارت‌های سیاسی است.[10] در تعریف دیگری در مورد فرهنگ سیاسی گفته اند: «جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه که به زندگی سیاسی نظر دارد و به مسائلی چون "چگونه حکومت کردن" و "چگونگی حکومت" می پردازد، فرهنگ سیاسی می نامند.»[11]
سیدنی وربا در تعریف فرهنگ سیاسی می گوید: «فرهنگ سیاسی عبارت است از نظام باورهای تجربه پذیر، نهادها و ارزش هایی که پایه و مبنای کنش سیاسی است.»[12]
هرچند تعاریف مختلفی در مورد فرهنگ سیاسی وجود دارد، اما می توان اشتراکاتی را در تمام این تعریف‌ها پیدا کرد. با توجه به تعاریف فوق، فرهنگ سیاسی را می توان این گونه تعریف کرد: مجموعه ای از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای موجود در یک جامعه است که به رفتارهای سیاسی در برابر نظام سیاسی جهت می دهد.
با توجه به تعریف فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی شیعه عبارت است از: «مجموعه ای پیوسته از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای مذهب تشیع که از منابع شیعی به دست می آید و مبنای کنش و واکنش‌های شیعیان در برابر نظام‌های سیاسی و حکومت‌ها بوده است.»
در این بخش هریک از این موارد را به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد.

الف. نظام اعتقادی

نظام اعتقادی شیعه عبارت است از اصول و فروع دین اسلام بر اساس مذهب تشیع. این نظام اعتقادی، یکی از ارکان مهم فرهنگ سیاسی شیعه است که عناصر آن شدیداً به هم پیوسته و دارای انسجام درونی شدید هستند. از جمله عناصر مهم این نظام اعتقادی، که در رفتار سیاسی شیعیان تأثیر مستقیم داشته اند، عبارتند از:

امامت:

شیعیان معتقدند که به همان دلیل که ارسال پیامبران ضرورت دارد، وجود امامان معصوم(علیهم السلام) نیز با توجه به خاتمیت پیامبر اسلام(ص) ضروری و لازم است. در بحث امامت، شیعه اعتقاد دارد که آخرین امام معصوم یعنی امام زمان (عج) زنده بوده و در غیبت به سر می برد و روزی از پس پرده غیبت ظهور خواهد کرد و شیعیان موظفند زمینه ظهور آن امام(ع) را فراهم نمایند. در دوران غیبت، فقها به عنوان نوّاب عام امام زمان (عج) مرجع امور مذهبی و دینی مردم هستند که از طریق اجتهاد، احکام شرعی و امور مربوط را بر اساس مذهب تشیع استخراج نموده، و مردم نیز از آنان تقلید می نمایند. در مسئله حکومت نیز یکی از این فقها، به عنوان ولی فقیه مسائل مربوط به حکومت و اداره جامعه را بر عهده دارد. از جمله مفاهیمی که از اصل امامت به دست می آید و در رفتار سیاسی شیعیان مؤثر است، مفهوم غیبت، انتظار، اجتهاد و ولایت فقیه است.
 
معاد:

یکی از اصول اعتقادی شیعیان ـ که تأثیر بسزایی در فرایند شکل گیری رفتارهای سیاسی شیعیان داشته ـ اعتقاد به وجود جهانی دیگر، ماورای این دنیای مادی است؛ جهانی که انسان پس از مرگ به آن منتقل می شود. بر اساس اعتقادات شیعه، در جهان پس از مر گ، زندگی انسان ابدی و دایمی خواهد بود و فنا در آن عالم راه ندارد. یکی از ویژگی‌های مهم آن نیز بحث حساب و کتاب از اعمال انسان و لزوم پاسخگویی در برابر خداوند، و ثواب و عقاب بر اساس نتیجه اعمال این جهانی می باشد.

امر به معروف و نهی از منکر:

یکی از فروع دین اسلام و از واجبات و ضروریات دین، امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه مهمی در فرهنگ سیاسی شیعه دارد. با بررسی آیات و روایات وارده، می توان به اهمیت و ضرورت این عنصر در فرهنگ سیاسی شیعه پی برد. چنان که امام حسین(ع) هدف از قیام خود بر علیه حکومت وقت را امر به معروف و نهی از منکر می داند.
این عنصر یکی از اساسی ترین عناصر فرهنگ سیاسی اسلام است که در چارچوب آن، مشارکت سیاسی در امر حکومت و نظارت همگانی بر هیأت حاکمه تحقق می یابد و سلامت جامعه در ابعاد مختلف تأمین می گردد و عمل به آن، ضامن بقا و استمرار حکومت و نظام اسلامی صالح و عادل خواهد بود.

تولّی و تبرّی:

از نظر شیعه، تولی و تبری به معنای دوستی با دوستان خدا و ارتباط و پیوند با اهل حق، و دشمنی با دشمنان خدا و گسستگی از اهل باطل، از فروع دین اسلام است. این دو عنصر عاطفی همواره در طول تاریخ، شیعه را در موضع گیری اعتقادی و سیاسی یاری داده است. اولیا و پیشوایان مذهبی شیعه در طول تاریخ تلاش خود را صرف تعمیق این عواطف سازنده نموده اند. از آنجا که شیعه بر اساس این تعلیمات روشن و جامع، ولایت پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) را پذیرفت، همه ولایت‌ها و اطاعت‌ها را نفی کرد. این نفی و اثبات جریانی است درونی و بیرونی؛ درونی به معنای کوشش برای کسب آمادگی‌های روحی و معنوی به عنوان پشتوانه ای برای جریان بیرونی است که در واقع جهاد عملی و پی گیر در عینیت بخشیدن به ولایت ائمّه معصومان(علیهم السلام) به شمار می رود.
دوست داشتن و دشمن داشتن، یعنی اثبات ولایت اولیای دین و نفی هر ولایتی که معارض با آن هاست. به تعبیر استاد مطهری «تاریخ شیعه با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم گشته است.»[13] همین شیفتگی و شیدایی و سرسپردگی به ولایت معصومان(علیهم السلام)، به عنوان نیروی بالقوه بسیاری ازحرکت هاوجنبش‌های انقلابی و ضدستم عمل کرده است.

جهاد:

یکی دیگر از فروع دین اسلام، که از عناصر مهم فرهنگ سیاسی شیعه محسوب می شود، جهاد است. جهاد، یک مبنای قوی اعتقادی برای تهییج روح انقلابیگری در شیعیان بوده است. در اسلام، جهاد یکی از واجبات است و برای آن ثواب و اجر فراوانی در نظر گرفته شده است، به گونه ای که یکی از درهای بهشت مخصوص مجاهدان است. بر اساس اعتقادات اسلامی، کسی که از جهاد فرار کرده یا از آن خودداری کند، بدترین مجازات‌ها به او وعده داده شده است.
شیعیان بر اساس همین تأکیدات قرآن و روایات، در میدان‌های مبارزه با ظلم و ستم بر یکدیگر سبقت می گرفتند. از این رو، تاریخ پر فراز و نشیب شیعه، با جهاد و مبارزه در راه حق و عدالت عجین شده و مملو از نمونه‌های عالی جانبازی و فداکاری در راه از میان بردن ظلم و بی عدالتی است. همین زمینه اعتقادی و ایمانی و سابقه و سرنوشت تاریخی، بستر مناسبی را برای تقویت روح مبارزه و انقلابیگری در میان شیعه فراهم ساخته است.

ب. نظام ارزشی

نظام ارزشی شیعه عبارت است از مفاهیم و ارزش هایی که موجب کنش و واکنش‌های سیاسی شیعیان در برابر حکومت‌های مختلف در طول تاریخ بوده است. به برخی از این مفاهیم و ارزش‌ها اشاره می کنیم:

استکبار ستیزی:

یکی از ارزش‌های موردنظر شیعه، عدم پذیرش استکبار و سلطه کافران است؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: (لَن یجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا.) (نساء: 141) بنابراین، شیعیان و مؤمنان نباید سلطه و استکبار کافران را بر خود بپذیرند، بلکه باید در مقابل استکبار و سلطه کافران بایستند و مقاومت کنند. این عنصر یکی از عناصر مهم و نقش آفرین در فرهنگ سیاسی شیعه است که در زمان‌های مختلف، عامل بیگانه ستیزی و مقابله با استکبار توسط شیعیان بوده است. این بیگانه ستیزی در مواردی موجب مخالفت مردم با هیأت حاکمه بوده است.

روحیه ایثار و شهادت طلبی:

روحیه ایثار و شهادت طلبی یکی از ارزش‌های سیاسی و اعتقادی شیعیان است. شیعه اعتقاد خاصی به شهادت دارد. با مروری بر تاریخ زندگانی ائمّه(علیهم السلام)می بینیم که تمامی آن‌ها به دست دشمنان، مقتول یا مسموم شده اند. این ارزش بزرگ با نام حسین بن علی(ع)در فرهنگ سیاسی تشیع آمیخته شده است و شیعیان لقب سیدالشهداء را برای او از هرکس دیگری مناسب تر می دانند؛ زیرا شهید با ایثار قطرات خونش در پیکر جامعه، خون گرم و زنده ای را به جریان می اندازد و راه خدا را باز می کند و سدها و موانع را برمی دارد.[14]
شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و امت اسلامی داراست. این امر از ابتدای ظهور اسلام تاکنون وجود داشته است. شاید به همین جهت بوده است که بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان، به علت تشویق اسلام به جهاد با جان جهت برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه کنی ظلم و به علت فداکاری همه جانبه رهبران اسلامی و امت اسلامی در صلح، مسلمانان را فنائیک، بنیادگرا و آیین اسلام را دین شمشیر معرفی می کنند.[15]

عدالت خواهی:

یکی دیگر از ارزش‌های موجود در فرهنگ سیاسی شیعه، عدالت خواهی است. تعاریف مختلفی از عدل ارائه شده است. آنچه به این بحث مربوط می شود، مفهوم سیاسی اجتماعی عدل است. عدل به این معنا، در مقابل ظلم قرار می گیرد. شهید مطهری یکی از انواع عدل را این گونه تعریف می کنند: «عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و اعطا کردن به هر ذی حق، حق او را. معنی حقیقی عدالت اجتماعی بشری، یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محتوم بشمارند، همین معنی است.»[16]
از نظر شیعه احراز عدالت برای تصدی مسئولیت‌های اجتماعی مانند حکومت، امامت جمعه و جماعت، قضاوت و... لازم است. شیعیان، امامان معصوم(علیهم السلام)را بارزترین مصداق عدالت می دانند. پذیرش اصل عدل، همواره زمینه ساز حرکت‌های عدالت خواهانه در میان شیعیان بوده است.

ج. نمادها

هر ملتی ایام و روزهای خاص، سنّت‌ها و مراسم‌های خاصی را به عنوان نماد و سمبل همبستگی دارد. این نمادها و سمبل‌ها از آن جهت که خود دارای روحی سیاسی و انقلابی هستند، عاملی برای بروز رفتارهای سیاسی بوده اند. از سوی دیگر، مقابله با این نمادها و سمبل‌ها توسط هیأت حاکمه، موجب بروز واکنش هایی از سوی مردم شده است. برخی از این نمادها در مذهب شیعه عبارتند از:

نهضت عاشورا:

یکی از مهم ترین نمادهای شیعه، نهضت عاشورا و ایام محرّم و صفر و مراسم عزاداری و سوگواری برای ائمه(علیهم السلام) است. علّامه محمّدتقی جعفری می نویسد: «از جمله آثار نهضت عاشورا عدم جواز مسامحه با مخالفان دین و ارزش‌های دینی به بهانه نبودن احساس قدرت می باشد. در حقیقت، از این داستان نتیجه می گیریم که قدرت، احراز نمی خواهد، ناتوانی احراز می خواهد.»[17]
از این رو، عاشورا به این دلیل که تنها واقعه ای است که طی آن یکی از ائمّه معصومان(علیهم السلام) همراه با یاران و بسیاری از اهل بیتش به شکلی خاص و منحصر به فرد، که برانگیزاننده احساس و عواطف انسانی است، به شهادت می رسند، جایگاهی ویژه و نمادین در فرهنگ تشیع دارد و منشأ بسیاری از قیام‌ها و حرکت‌های انقلابی و خونین در تاریخ شیعه محسوب می شود. تأکیدها و سفارش‌های ائمه(علیهم السلام) بر بزرگداشت یاد و خاطره حادثه عاشورا، موجب گسترش فرهنگ عاشورا در میان شیعیان شده است.

اربعین:

یکی از سنّت‌ها و نمادهای شیعه، اربعین و عدد چهل است که در موارد بسیاری در ادعیه و اذکار به کار می رود. یکی از نمونه‌های آن، برگزاری مراسم اربعین برای گذشتگان و شهدا، و بارزترین آن بزرگداشت اربعین شهادت امام حسین(ع) و یاران ایشان است. چنان که اشاره خواهیم کرد، این نماد از سمبل‌های شیعه در انقلاب اسلامی ایران نقش ویژه ای داشته است.

اعیاد مذهبی:

یکی دیگر از نمادهای شیعه، که جزو عناصر فرهنگ سیاسی آن محسوب می شود، اعیاد مذهبی و مراسم‌های مخصوص آن اعیاد است. این مراسم از یک سو، به جهت برگزاری اجتماعات و مراسم خاص موجب تحریک مردم و تقویت روح انقلابیگری و احساس توان مقابله با قدرت حاکمه و وحدت آن‌ها می شود و از سوی دیگر، مقابله با برگزاری این مراسم‌ها و توهین به این نماد و سمبل توسط حکومت، عاملی برای انقلاب و واکنش مردم نسبت به قدرت سیاسی حاکم است.

د. مساجد؛ پایگاه اشاعه فرهنگ سیاسی شیعه

مساجد و تکایا یکی از تجلیات فرهنگ اسلامی محسوب می شوند. پیرامون کارکرد مسجد باید گفت: از همان آغاز، مسجد علاوه بر اینکه به عنوان جایگاه اصلی اجتماع مؤمنان برای ادای فرایض دینی مورد استفاده بود، کانون فعالیت‌های اسلامی نهضت جهانی اسلامی نیز به شمار می رفت. در واقع، پایه‌های اساسی حکومت اسلامی در این مکان بنیان گذاری شد.[18] مساجد نقش مهمی را در حرکت‌ها و جنبش‌های اسلامی داشته اند.
یکی از نویسندگان در این مورد می نویسد: مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش حرکت‌های اسلامی بوده است. از مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است و از مسجد قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آن‌ها در بیرق اسلام (حرکت می کرده است.)[19]
مسجد کارکردهای مختلفی دارد که به برخی کارکردهای سیاسی ـ اجتماعی آن اشاره می کنیم:

مسجد به عنوان مرکز مراسم عبادی و مذهبی:

اولین کارکرد مسجد، مرکزیت آن به عنوان محل انجام مراسم عبادی و مذهبی مانند نماز، عزاداری، جشن‌ها و مجالس ختم و تعزیت است. معمولا این مراسم ها، خود مقدمه و زمینه ای برای آغاز حرکت‌های انقلابی و سیاسی می باشد.

مسجد به عنوان مرکز آموزش:

از دیگر کارکردهای مسجد این است که مسجد در نظر مسلمانان، به ویژه شیعیان، محل ارشاد و تبلیغ مسائل و احکام اسلامی است. پیامبر اکرم(ص) و جانشینانشان، ارشادات و راهنمایی‌های خود را در مسجد بیان می کردند و مسلمانان برای آموزش مسائل دین به مساجد روی می آوردند. از این رو، مساجد محلی برای آموزش اعتقادات و ارزش‌های اسلامی به مسلمانان بوده است و به تبع این آموزش ها، مساجد عاملی برای تغییر اعتقادات، روحیات و خلقیات مردم بر اساس موازین اسلامی بود، که در نهایت موجب تغییر ساختار اجتماع در جهت هماهنگی با اصول اعتقادی اسلامی می شد.

مسجد به عنوان کانون ارتباط جمعی:

مسجد به عنوان مرکزی برای تجمع مسلمانان و ارتباط آن‌ها با یکدیگر و در نتیجه، محلی برای تبادل اخبار مهم در تاریخ اسلام نقش مهمی ایفا کرده است. این نقش بخصوص در روزگارانی که وسایل گسترده ارتباط جمعی امروزین نبود، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.

مسجد به عنوان پایگاه جهاد در نهضت:

یکی از مهم ترین کارکردهای سیاسی مسجد، نقش آن در حرکت و جهاد بود. مقدمات فکری و اجتماعی اکثر غزوات در مسجد تدارک می شد و مسجد نقش بسیج مردمی در جهاد با کفار را داشت. در دوران معاصر نیز تجلّی این نقش را در انقلاب عراق در سال 1920 به رهبری روحانیان، و درنهضت تنباکو، نهضت مشروطیت، واقعه مسجد گوهرشاد که در مخالفت با کشف حجاب رضاخانی برپا شده بود و در نهضت امام خمینی به صورت نهادینه شده می بینیم. در جنگ ایران و عراق هم مهم ترین مرکز بسیج نیروهای مردمی، همین مساجد بود.
 
انقلاب اسلامی و نقش فرهنگ سیاسی شیعه در تحقق آن

نظریه پردازان انقلاب، با ارائه نظریه‌های گوناگون، عموماً در پی تبیین علت وقوع انقلاب هستند. از آنجا که انقلاب‌ها همواره برآیند حوادث و دگرگونی‌های متنوع و متقاطع تاریخی یک کشورند و مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در وقوع آن دخالت دارند، علت وقوع انقلاب‌ها مختلف می باشد. با این حال، آنچه در نهایت وقوع انقلاب را گریزناپذیر می سازد، عللی معدود است که در سایه تأثیر و تأثر تحولات و شرایط فوق پدید آمده، گسترش می یابد. بررسی انقلاب‌های مختلف نشان می دهد که در میان علل وقوع این انقلاب ها، برخی علل کلی دخالت دارند که تا حدودی در همه این انقلاب‌ها نقش آفرین بوده اند و تا وقتی این علل پدید نیایند، هیچ انقلابی اتفاق نمی افتد. این علل کلی عبارتند از:[20]
1. نارضایتی عمیق از شرایط حاکم؛
2. وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی دارای نقش و بسیج گر؛
3. گسترش و پذیرش اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جدید جایگزین؛
4. گسترش روحیه انقلابی.
در این نوشتار، برای تبیین نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی ایران، به بررسی نقش این فرهنگ در علل کلی وقوع انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده است.

1. نارضایتی عمیق از شرایط حاکم

یکی از ویژگی‌های مشترک انقلاب ها، وجود نارضایتی عمیق از نظام حاکم است. در حقیقت، وجود نارضایتی عامل مشترک پیدایش وقوع انقلاب هاست. برای اینکه این نارضایتی به انقلاب منجر شود، باید نارضایتی هم در میان نخبگان باشد و هم در میان توده مردم شیوع پیدا کند و به دلیل ناامیدی آنان از بهبود شرایط، این شرایط موجود را غیرقابل تحمل بدانند.
از جمله نارضایتی‌های مردم ایران و در حقیقت مهم ترین آن ها، که موجب شکل گیری انقلاب شد، نارضایتی مردم نسبت به عملکرد دولت در مورد دین و اعتقادات مذهبی (شیعی) و نظام ارزشی مورد قبول مردم بود. در اینجا به نمونه‌های مهم این نارضایتی در طول دوران انقلاب اشاره می کنیم:

الف. تبلیغ و گسترش ناسیونالیسم افراطی:

یکی از شیوه هایی که در دوران حاکمیت پهلوی و بخصوص محمّدرضا شاه در جهت سیاست اسلام زدایی به شدت پی گیری شد، ایجاد و تقویت حس ملّی گرایی افراطی بود. یکی از نویسندگان در این مورد می نویسد: «ملّی گرایی بهترین آرمانی بود که برای ایجاد همبستگی ملّی مورد استفاده قرار گرفت و همراه آن وجود شخص شاه به عنوان مظهر "همبستگی ملّی" معرفی می شد. پس از آن در مدارس به مرور تعلیمات اسلامی کمرنگ شد و در عوض تبلیغات گسترده ای در باب ضرورت وطن پرستی و عشق به شاه همه جا را فرا گرفت.»[21]
این ایدئولوژی محصول فعالیت روشن فکرانی بود که تحت عنوان نظریه پردازان حلقه وین از آن‌ها نام برده شده است. افرادی همچون تقی زاده، جمال زاده، میرزا محمّدخان تربیت، محمّد قزوینی، میرزا فضلعلی، آقای مجتهد تبریزی، ابراهیم پور داود و حسین کاظم زاده ایرانشهر حول نشریه کاوه گردهم آمدند و با انتشار مجلات دیگری مثل ایرانشهر، فرنگستان و مجله آینده به عنوان تئوریسین و مبلغ ناسیونالیسم ایرانی شالوده فرهنگی را ریختند که بعدها، توسط رضا شاه به عنوان ایدئولوژی رژیم پذیرفته شد و توسط محمّدرضا به روش‌های مختلف دنبال شد.[22]  در راستای اشاعه این سیاست، رژیم پهلوی برای مقابله با اسلام هر از چند گاه یک بار جشن هایی در جهت تجلیل از ایران باستان تشکیل می داد. به عنوان مثال، یادبود فردوسی که شاعری اسلامی بود تشکیل شد، ولی شاهنامه وی به عنوان یک اثر، که زنده کننده ملیت ایرانی و آیین زرتشتی و شاهنشاهی ایران باستان در قبال دیانت اسلام است، معرفی گردید.[23] جشن‌های 2500 ساله که با تبلیغات فراوان داخلی و خارجی برگزار می شد، نمونه دیگری از تبلیغ ناسیونالیسم توسط رژیم پهلوی بود که موجب تحریک احساسات مذهبی مردم و واکنش شدید امام و بسیاری از مجامع و محافل مذهبی در داخل و خارج شد. بایمت اف محقق روسی در این باره می نویسد: «جشن 2500 ساله شاهنشاهی باعث اختلافات شدید میان روحانیت و شاه گردید. امام خمینی و دیگر روحانیان مردم را علیه رژیم شاه دعوت کردند و نامه‌های اعتراض آمیز... به شهرهای ایران فرستاده شد. دعوت امام خمینی در واقع یک دعوت عادی سیاسی نبود،بلکه یک فتوای مذهبی بود.»[24]
یکی دیگر از این گونه جشن‌ها جشن هایی برای پیروان زرتشت بود که به بهانه یادآوری همان ایران باستان و دین مردم ایران قبل از اسلام برپا می شد. آنتونی پارسونز، آخرین سفیر انگلیس، در مورد رابطه این جشن‌ها با احساسات و عواطف جامعه اسلامی می نویسد: «آیا باید او به شهبانو اجازه می داد که کنگره پیروان مذهب زرتشت را برگزار کند؟ و پایان آن را هم با پذیرایی از شرکت کنندگان در کاخ سلطنتی جشن بگیرد؟ آن هم درست در وسط ماه رمضان؟ به نظر من و همکاران دیپلمات عرب من ... این گونه کارها در توده‌های مردم مسلمان و رهبران مذهبی آنان که مخالف رژیم بوده اند تأثیر نامطلوب و عمیق بر جای گذاشته است. شاید به نظر او این گونه اقدامات به عنوان روش‌های درمانی برای جدا کردن مردم ایران از روش‌های اسلامی بود.»[25]
یکی دیگر از اقدامات رژیم در این زمینه، تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی بود. شاه، که در جشن‌های 2500 ساله، کوروش را به عنوان صاحب آیین شاهنشاهی و خود را به عنوان میراث دار او معرفی کرده بود، تصور می کرد در جایگزینی کوروش به جای نبی اکرم، محمّد(ص) موفق بوده و فرهنگ ایران قبل از اسلام را جانشین فرهنگ اسلامی کرده است؛ از این رو، به فکر تغییر مبدأ تاریخ از هجرت پیامبر اسلام(ص) به جلوس کوروش به تخت پادشاهی افتاد. او خود در این رابطه می نویسد: «برای احیای فرهنگ ایرانی با همه اصالت و زیبایی اش باید راه هایی پیدا می شد. مثلا مبنای تاریخ کشور را به آغاز دوران هخامنشیان بازگرداندیم.»[26]
امام خمینی(قدس سره) این اقدام شاه را از بسیاری از اقدامات اقتصادی و فرهنگی دیگر، که موجب از دست رفتن منابع و منافع ملّی می شد، مهم تر دانستند و در باب اهمیت این مسئله گفتند: «در تمام جنایت‌های بزرگی که این مرد کرده است، همه خیانت هایی که این مرد کرده است، از دادن نفت ما به خارج، از خراب کردن وضع زراعت ما، از خراب کردن فرهنگ ما، از دست دادن حیثیت نظام ما، همه این‌ها را یک طرف بگذارید، قضیه تغییر تاریخ را یک طرف بگذارید... این اهمیتش بیشتر است. و گمان نکنید که اگر ملت مهلتش داده بود، قدم همین قدم بود. این همین است که زرتشتی‌ها به حسب آن زمان‌ها زرتشتی‌ها نوشتند به او که تاکنون کسی پیدا نشده (به شاه نوشتند) تاکنون کسی پیدا نشده است که به اندازه شما به مذهب ما خدمت بکند... این قدم اولش بود که تاریخ را تغییر داد.

پی نوشت ها:

[1] . عماد بِزی، «امام خمینی (ره) در پژوهش های غربی»، ترجمه مهدی اسدی، مجله حضور، ش 18، ص 175.
[2] . مایکل کیمل، پیامبران نوین و مثل های کهن: افسون ها و تقالید، به نقل از عماد بِزی، پیشین، ص 177.
[3] . بابی سعید، هراس بنیادین، ص 104.
[4] . عماد بِزی، پیشین.
[5] . میشل فوکو، ایران روح یک جهان بی روح، ترجمه افشین جهاندیده و نیکو سرخوش، تهران، نشر نی، 1379، ص 55.
[6] . ویلیام بیمان، نشریه
Zavatra چاپ مسکو، کیهان هوایی، 25/8/73، به نقل از: میراحمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی، قم، بوستان کتاب، 1379، ص 28.
[7] . علی اکبر دهخدا، فرهنگ لغات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1336، ج 37، ص 227 و 228.
[8] . بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، 1370، ص 59.
[9] . به نقل از: یداللّه هنری لطیف پور، فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی، ص 24.
[10] . همان، ص 25.
[11] . عبدالرحمن عالم، «فهم فرهنگ سیاسی»، فصلنامه سیاست خارجی، سال نهم، ش 4، ص 151.
[12] . عبدالعلی قوام، سیاست های مقایسه ای، تهران، سمت، 1373، ص 73.
[13] . مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی(ع)، ص 35.
[14] . عباسعلی عمیدزنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، تهران، نشر کتاب سیاسی، 1371، ص 6.
[15] . ابوالفضل عزتی، مقایسه مفهوم شهادت در اسلام و مسیحیت، چشمه نور (مجموعه مقالات بزرگداشت عاشورا)، تهران، 1374، ج 1، ص 175. [16] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 80.
[17] . محمّدتقی جعفری، اندیشه عاشورا، ص 83.
[18] . عباس سعیدی رضوانی، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1368، ص 35.
[19] . محمّد مکی السباعی، «تاریخ آموزش در مساجد»، ترجمه علی شکوئی، مجله مسجد، ش 16، ص 54.
[20] . مصطفی ملکوتیان و دیگران، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، ص 17.
[21] . مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، اطلاعات، 1370، ص 51.
[22] . علیرضا ذاکر اصفهانی، ناسیونالیسم رمانتیک در ایران، مندرج در مؤلفه های هویت ملّی در ایران، به اهتمام گروه تحقیقات سیاسی اسلام، ص 139.
[23] . محمّدحسن رجبی، زندگانی سیاسی امام خمینی، چ چهارم، تهران، قبله، 1374، ص 38.
[24] . به نقل از: لقمان بایمت اف، انقلاب اسلامی از دیدگاه محققان شوروی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 108.
[25] . آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه پاشا شریفی، تهران، نشر نو، 1362، ص 52 و 53.
[26] . محمّدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ترجمه دکتر ابوترابیان، تهران، 1371، ص 224.
 
نوشته: مهدی ابوطالبی

 

 

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(13)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

مسجد جامع قم از دیدگاه اهالی محل

مسجد جامع قم از زبان مردمی که سال ها در این مکان مقدس به عبادت پرداخته و همواره باآن مأنوس بوده اند، در نوع خود جالب توجه است. مطالب این بخش با همکاری آقایان حاج اسماعیل عزیزادگان - یکی از اعضای محترم هیئت امنای مسجد - و حاج عباس صفار زاده گردآوری شده است.

 

حکایاتی از حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره)

در دهه 1330، در زمانی که مسجد اعظم هنوز ساخته نشده بود، یکی از اقدامات زعیم عالیقدر عالم تشیّع حضرت آیة الله العظمی بروجردی در ماه مبارک رمضان، اقامه نماز جماعت در مسجد جامع قم بود. نقل می کنند حضور مردم در مسجد ستودنی بود، به طوری که اتصال صفوف نماز در پشت بام های اطراف مسجد نیز شکل می گرفت.

مردم هر روز قبل از آمدن ایشان کوچه های مسیر را آب و جارو می کردند و حضرت آیةالله العظمی بروجردی در آن ماه مبارک هر روز با درشکه ای دواسبه به مسجد می آمدند و نماز بر پا می کردند. هنوز یادگار آن دوران یعنی منبر مبارک در گوشه شبستان غربی همنوا با خاطرات مردم است.

آقای عزیزادگان می گوید: یاد دارم در آن ایام به یاد ماندنی، باد قرمز رنگی در شهر قم وزیدن گرفت. در محوطه صحن مسجد، جهت جداسازی صفوف مردان از زنان، چادرهایی رابا تیرهای چوبی تعبیه کرده بودند. در حین نماز، چادرها فرو ریخت و روی مردم افتاد. مردم در زیر چادرها محبوس شدند، ولی به کسی آسیبی نرسید و همه از آن حادثه به سلامت نجات یافتند.

حضرت آیة الله العظمی بروجردی بدین منظور امر فرمود که گوسفندی قربانی کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم نمایند.

در حکایتی دیگر نقل می کنند: در زمانی که ایشان در مسجد جامع نماز می خواندند، تگرگ شدیدی هنگام نماز باریدن گرفت. آقا پس از وقوع حادثه، شروع به دعا کردن نمود و فرمود: کشاورزان براوستان که زکات خود را داده اند از این آسیب در امانند. وقتی مردم براوستان به مزارع خود رفتند، دیدند نیمی از مزارع آن جا از این حادثه آسیبی ندیده است.

حاج اسماعیل عزیزادگان نقل می کند: در کودکی، بر اثر بیماری به ضعف اعصاب دچار شدم و حتی نمی توانستم بر روی پا بایستم. خانواده ام مرا برای معالجه، ابتدا به طبیبان قم نشان دادند و سپسبه تهران بردند. چون معالجه نتیجه نداد، به حضرت معصومه علیها السلام متوسل شدیم و به زیارت آن حضرت رفتیم. مادر بزرگم دعایی از مفاتیح را برایم خواند. در یکی از روزهایی که حضرت آیة الله بروجردی برای اقامه نماز به مسجد آمدند، هنگام پایین آمدن از درشکه به سوی او شتافتم و دستش را بوسیدم. اطرافیان مرا دور کردند. شب هنگام، در عالم خواب در کنار او در یکی از شبستان ها نشسته و از جد او علی بن ابیطالب علیه السلام شفا خواستم که پس از بیداری از خواب شفا یافتم.

 

* امام جماعت های مسجد جامع

آنچه از زبان مردم نقل می شود در مسجد جامع از حدود 80 سال پیش، شخصیت های بزرگواری در این مکان مقدس حضور یافته اند و نماز جماعت و جمعه را بر پا نموده اند، عالمانی مانند: حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، آیة الله العظمی بروجردی، حجةالاسلام سید حسن جواهری، حاج شیخ صادق تهرانی، حاج آقا روحانی. اکنون سالیان درازی است حاج آقا سید مهدی صحفی امام جماعت این مسجد هستند.

 

* مسجد جامع در نیم قرن اخیر از دیدگاه اهالی محل

مسجد جامع قم در دوران قدیم به شکل کنونی نبود. صحن (میانسرا) سنگ فرش نبود و بوته های تیغ به صورت پراکنده در آن دیده می شد. در میان صحن یک چاه سنگی بزرگ به همراه حوض لوزی شکل، شبیه به حوض مدرسه فیضیه، دیده می شد.

یکی از اقدامات خیر خواهانه مردم محل، سر و سامان دادن به مسجد بود. در آن زمان، چون سیستم آب لوله کشی در قم نبودآب مورد نیاز از نهر آلوچو به سوی مسجد هدایت می شد و در آب انباری حفظ می شد و منبعی نیز به نام منبع کُر برای پاکیزگی مسجد در وسط حیاط قرار داشت. آب انبار مسجد در محدوده کیوسک برق در کنار ورودی فرعی مسجد بود و در کنار آن نیز چاهی قرار داشت، در زمان خشکسالی، به همت افراد خیرخواه، چاه سنگی در محل مسجد جامع حفر شده بود که آب مورد نیاز را تأمین می کرد. پس از راه اندازی آب لوله کشی، این بناها در درون و بیرون مسجد خراب شد. صحن مسجد با همیاری مردم و خرید آجرهای آن با دل و جان فرش شد. حوضی که در وسط حیاط مسجد می باشد یادگار آن دوران است. در آن زمان افراد خیّری نیز بودند که به مرمت مسجد کمک می کردند که می توان به آقاسید ابراهیم و حجة الاسلام علوی کاشانی اشاره کرد که در سنگ فرش کردن صحن و خرید درهای آهنی مسجد همت نمودند. آن طور که اهالی محل نقل می کنند در محدوده صحن مسجد، درختی دیده نمی شد؛ فقط در کنار آب انبار یک درخت توت قرار داشت.

یکی از مراسم های زیبا در مسجد جامع، برف روبی در فصل زمستان بود. به دلیل این که پشت بام های مسجد جامع وسیع می باشد، نیاز به افراد زیادی جهت برف روبی داشت. بنابراین، در آن روزها با پختن آبگوشت، مردم، با همدلی و همیاری به پارو کردن برف ها اقدام می کردند و آنها را در صحن مسجد می ریختند. برف یا در چاه سنگ بست ریخته می شد یا بستنی فروشان جهت استفاده به آب انبارهای خود می بردند.

مسجد جامع، یاد آور شکوه وعظمت دوران پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی نیز بوده است، حماسه سازی مردم محل در دوران دفاع مقدس را در تصویر شهدایی که آذینبخش ورودی مسجد است می توان به وضوح مشاهده نمود.

 

واژه نامه

آهیانه: پوسته داخلی گنبد در گنبدهای دو پوشش، پوشش زیرین گنبد.

اِزاره: بخش زیرین دیوار در داخل و خارج ساختمان که معمولاً از مصالح مقاوم تر در مقابل عوامل مخل ساخته می شود.

اِسپر: دیوار جدا کننده، تیغه، دیوار غیر بایر، بخشی از نمای ساختمان که در و پنجره نداشته باشد.

اسلیمی: ترکیب نقوش گل و بوته پیچ در پیچ.

اشکوب: آسمانه و سقف خانه، به هر کدام از طبقات و سقف های ساختمان گویند.

ایوان مقصوره: ایوانی که جلو مقصوره قرار دارد و معمولاً گنبدخانه است که شامل محراب است.

پاطاق: محل شروع سقف و طاق و گنبد، محلی که پایه طاق و گنبد یا سقف از روی آن آغاز می شود.

پاکار: تکیه گاه، پاطاق، محل شروع سقف و گنبد و طاق

پیش طاق: ایوان ورودی، فضایی سر پوشیده و نیمه باز مانند ایوان که در جلوی درگاه ورودی ساخته می شود و فضای دسترسی را از معبر متمایز می کند.

تذهیب: زراندود کردن، طلا کاری، از انواع هنر تزیینی که عموماً با رنگ های مختلف نقاشی می شود.

تُرنج: از انواع طرح های تزیینی، از اجزاء طرح و وسایل مقرنس کاری که ممکن است تند یا کند باشد.

جرز: دیوار باربر، پایه ساختمان که از سنگ یا آجر و قطورتر از دیوار ساخته می شود

جلو خان: فضایی وسیع و باز که در مقابل در ورودی مساجد هماهنگ با بافت معماری شده است.

چشمه پوش: طاقچشمه، طاقی که با ساختمان ساده، تمام بارهای وارده از پوشش اصلی در را بر روی باریکه طاق هایی که به کمک تویزه های گچی ساخته شده اند را انتقال دهد.

چلیپا: صلیب، صلیبی شکل.

چهار طاق: اطاق مربع شکل گنبد دار.

ختایی: از طرح های متداول تزیینی است که عمو ماً نقش های گیاهی آجریی با ابعاد یک چارک در یک چارک در چهار سانتی متر است.

دالان: راهرو ساده ای که معمولاً فضای خشتی و صحن گنبد خانه را به هم متصل می کند.

دو ایوانی: مسجد یا بنایی که پلان آن دارای دو ایوان است.

رواق: فضایی سر پوشیده و نیمه باز و ممتد پیشخانه، که غالباً ستون دار و در طرفین صحن یا میانسرا مساجد ساخته می شود.

زرین فام: از انواع کاشی بالعابی که در آن از طلا و رنگ طلایی استفاده شده است.

ساروج: ملاتی متشکل از آهک خالص و خاکستر و ماسه بادی که با هم ترکیب می کنند.

شبستان: فضای سرپوشیده بنا، سالن ستون دار و سرپوشیده مساجد.

شلجمی: حجمی شبیه شلغم، از انواع گنبدهای پیازی و تیزه دار.

شمسه: خورشیدی، شبیه خورشید، از طرح های تزیینی، تصویر مدور نقوش.

طاق: سقف منحنی، سقف قوسی شکل، پوشش انحناء داری که بین دو دیواره موازی اجرا می شود.

طاق نما: ایوان کم عرض و مسدود که در قسمت های بنا ساخته می شود و آن را تزیین می کند.

عرقچین: پوشش مدور، پوشش های کم خیز گنبدی که معمولاً برای پوشش زیرین بقعه ها به کار می رود.

فیلپوش: پوشش روی دیوار، طاقی که از گوشه آغاز می شود و هر چه بیش تر می آید باز می شود، پوشش روی دیوار

قندیل: چراغ آویختنی، چراغی که از سقف بیاویزد،لوستر.

کاشی معرق: شیوه ای بدیع در کاشی کاری، مجموعه ای از تکه های کاشی با رنگ های مختلف که در کنار هم طرحی اصلی را تشکیل می دهند.

کاشی هفت رنگ: کاشی که با قالب خشتی تهیه و لعاب داده می شود.

کاشی معقلی: نوعی کاشی های تزیینی که نقوش آن دارای حرکت شطرنجی است.

گره کشی: اشکال تلفیق شده هندسی، علمی است که از چیدن چند ضلعی ها پهلوی یکدیگر با قواعد خاص شکل می گیرد.

گنبد رُک: گنبدی که پوشش آن شبیه مخروط باشد و غالباً نوک تیز و هرمی است.

گوشوار: بالا خانه های دو طرف تالار.

گوشواره: سازه ای جهت تبدیل مربع به هشت ضلعی برای اجرای گنبد، پیش آمدگی کُنج داخل بنا که با کمک آن می توان مقاطع چهار ضلعی را به هشت ضلعی یا دایره تبدیل کرد.

لچکی: هر چیز شبیه مثلث در بنا.

محراب: طاقنمایی که جهت قبله را معلوم می دارد، محل نشستن واعظ در مسجد.

مدخل: محل ورود، ورودی، درگاه.

مسقف: سقف دار، اتاق سرپوشیده.

مشبک: از انواع طرح های رگ چینی، آجر، یکی از شیوه های گچ بری.

معقلی: ترکیب تزیینی، آجر و کاشی، گره سازی مختلط با آجر و کاشی.

مقرنس: تزیینات آویزه ای شکل که با آجر، گچ، سنگ و کاشی و چوب در زیر ایوان ها به کار می رود.

مقصوره: محل محراب، قسمتی از مسجد که محراب در آن قرار دارد، جای ایستادن امام جماعت.

منقش: نقش دار، نقش و نگار دار، نقاشی شده.

میانسرا: حیاط، حیاط مرکزی ساختمان.

نما: شکل ظاهری بنا، دیواره بیرونی ساختمان، پوسته خارجی ساختمان ، آنچه از بنا که از خارج ساختمان دیده می شود.

هشتی: دهلیز هشت گوش، فضای سرپوشیده، متصل به کوچه و حیاط (میانسرا).

یزدی بندی: از انواع سقف تزیینی با شیوه ای از شبکه بندی و بافت انواع خاص از نحوه کار بندی زیرگنبد پوشش قوسی شکل ورودی ها که به طور معمول از نظر تزیینی جلوه ای ویژه به فضایی می بخشد، حالتی بین رسم بندی و مقرنس.

 

منابع و مآخذ

1. آیوازیان، سیمون، آجرکاری در معماری اسلامی، میراث فرهنگی کشور، 1378.

2 - احمدی، حسن، روش برنامه ریزی در بخش فرهنگ، تهران، سازمان برنامه و بودجه، 1370.

3 - اعتماد السلطنه، محمد حسن، مرآة البلدان، 4 جلد، دانشگاه تهران، 1368.

4 - امین زاده، بهناز، حیاط مساجد و مقاله مسجد، گذشته، حال و آینده، ج 1، دانشگاه هنر. 1378.

5 - بی آزار شیرازی، عبدالکریم، بعد سیاسی مسجد از نظر قرآن، مجله مسجد، شماره 7، فروردین، 1372.

6 - بیک ارباب، محمد تقی، تاریخ دارالایمان قم، حکمت، چاپ اول 1342.

7 - بوازا، مارسل، اسلام در جهان امروز، مترجم؛ محسن مؤیدی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1361.

8 - بهو میل، پروجازکاه، معماری مساجد جهان، مترجم؛ حسین سلطان زاده، امیر کبیر، چاپ اول 1373.

9 - پاپا، دوپولو، معماری اسلامی، مترجم؛ حشمت جزنی، مرکز نشر فرهنگ رجا، تهران 1368.

10 - پژوهشگاه هنر و فرهنگ اسلامی، دایرة المعارف بناهای تاریخی، حوزه هنری، چاپ اول، 1378.

11 - پوپ، معماری ایران، غلام حسین صدری افشار، فرهنگان، 1373.

12 - پیر نیا، محمد کریم، شیوه های معماری ایرانی، نشر فرهنگ هنر اسلامی، چاپ اول 1369.

13 - تاریخ معماری و شهر سازی ایران، ارگ بم، 5 جلد، میراث فرهنگی کشور 1374.

14 - تولایی نوین، شادان پرونده، مجموعه معماری مسجد گذشته، حال، آینده، ج 1، دانشگاه هنر 1378.

15 - حاتم، غلامعلی، معماری اسلامی ایران در دوره سلجوقیان، مساجد چاپ اول، 1379.

16 - حاج سید جوادی، کمال، مساجد ایران، سروش، چاپ اول، 1375.

17 - حبیبی، محسن، از شار تا شهر، مؤسسه، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377.

18 - خسروی، روزبه، مسجد در گذشته و حال و نگاهی گذرا، جلد اول دانشگاه تهران، 1378.

19 - جوادی، آسیه، معماری در ایران، انتشارات مجرد، چاپ اول، 1378.

20 - درک، هیل، معماری و تزیینات اسلامی، مترجم؛ مهرداد وحدتی، علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1375.

21 - دستمالچیان، محمد جواد، بافت های تاریخی شهرها را حفظ کنیم، جلد 4، میراث فرهنگی کشور، 1375.

22 - رازی قزوینی، عبد الجلیل، النقض، تصحیح؛ سید جلال الدین حسین ارموی، محدث، 1331.

23 - زمرشیدی، حسین، طاق و قوس در معماری ایران، انتشارات کیهان، تهران، چاپ دوم، 1373.

24 - زندیه، حسین، سیری در تحول هنر و معماری گنبد، مسجد ش 33، مرداد 1376.

25 - راهنمای قم، انتشارات دفتر آستانه مقدسه قم، 1317.

26 - سپنتا، عبد الحسین، کاشی کاری در گذشته و حال، شهرسازی ایران، 1375.

27 - سلطان زاده، حسین، روند شکل گیری شهرها و مراکز مذهبی در ایران، آگاه، تهران، 1363

28 - سعیدی رضوانی، عباس، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، 1368.

29 - سعیدیان، عبد الحسین، شهرهای ایران،علم و زندگی، تهران، 1379.

30 - صفری فرد، علی، معماری اسلامی ایران، سنت زمان مکان، مجله مسجد، ش 25، فروردین، 1375.

31 - طباطبائی تبریزی، محمد حسن، تبصرة المسافرین، 1270 ه . ق.

32 - غنیمه، عبد الرحیم، تاریخ، دانشگاهی بزرگ اسلامی،مترجم؛ نور الله کسایی، دانشگاه تهران، 1372.

33 - فقیهی، علی اصغر، تاریخ مذهبی قم، انتشارات زائر، 1378.

34 - فراهتی، عباس علی، مسجد در قرآن و حدیث، مسجد شماره 17.

35 - فقیه محمدی، محمد مهدی، انوار پراکنده، مسجد مقدس جمکران، 1376.

36 - فولادوند، علی، مسجد، شماره 35، فروردین 1376.

37 - فیض، عباس، گنجینه آثار قم، 2 جلد، چاپخانه استوار، چاپ اول، 1350.

38 - قبادیان، وحید، بررسی اقلیمی ابنیه سنتی ایران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

39 - قمی، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ترجمه؛ حسن بن علی بن عبد الملک قمی، توس، تهران، 1361.

40 - کریمیان، نادر، مقصوره در مسجد، مجموعه مقالات، ج 1، دانشگاه هنر، 1378.

41 - کوچک زاده، محمد رضا، تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، انشراح، چاپ اول، 1385.

42 - کوئل، ارنست، هنر اسلامی، هوشنگ طاهری، بی تا، توس، 1347.

43 - گالدیری، اوژن، مسجد جامع اصفهان، عبدالله جبل عاملی، میراث فرهنگی اصفهان، 1370.

44 - گدار، آندره، آثار ایران، 4 جلد، ابوالحسن سرو قد مقدم، آستان قدس رضوی، 1368.

45 - گل محمدی جواد، تاریخچه منبر و جایگاه آن در اسلام، ابن سینا، مسجد، شماره 10.

46 - لوئیس برنارد، خاور میانه، حسن کامکار، نشرتی، چاپ اول، 1381.

47 - مدرسی طباطبایی، حسین، تربت پاکان، 2 جلد، چاپخانه استوار، 1335.

48 - مشکوتی، نصرت الله، بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی، 1349.

49 - ملکی، احمد، نقش مسجد در گذر تاریخ، مسجد شماره 14، خرداد 1373.

50 - یوسف کیانی، محمد، ایران معماری، جهاد دانشگاهی، 1378.

51 - - ، مقدمه ای بر هنر کاشی کاری ایران، موزه رضا عباسی.

52 - - ، تاریخ هنر معماری ایران در دوره اسلامی، انتشارات سمت، 1376.

53 - ولی، طه، منبر و محراب، سید سعید حسینی، مسجد شماره 31، فروردین 1376.

54 - - ، اذان و مأذنه، سید سعید حسینی، مسجد شماره 33، مرداد 1376.

55 - وفایی، عبد الوحید، سیمای قم، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1373.

56 - هوگ، مارتن، هانری، سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی، پورجاوند پرویز، علمی و فرهنگی، 1375.

57 - هیلن، براند، رابرت معماری اسلامی، ایرج اعتصام، شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری، 1377.

58 - ناصر الشریعه، محمد حسین، تاریخ قم (مختار البلاد) انتشارات دار الفکر، 1350.

59 - نقره کار، عبد الحمید، پژوهش و همایش مقالات معماری مساجد.

60 - نوبهار، رحیم، سیمای مسجد، انتشارات علامه طباطبائی، قم، 1372.

61 - نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل، جلد سوم، قم، آل بیت، 1416 ه . ق.

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(12)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

تعیین نقش و جایگاه وقف در توسعه شهری

نویسنده: ابوالفضل مشکینی - رقیه عباسی

چکیده

انسان بر اساس جهان بینی خود با محیط همواره در یک هم کنش متقابل بوده و از همدیگر تاثیر پذیرفته اند. تاثیر جهان بینی منتج از دین بر خلق چشم اندازهای جغرافیایی، بویژه در شهرهای اسلامی از اهمیت خاصی برخوردار است. پدیده وقف به عنوان یکی از نیروهای شهر آفرین و چهره پرداز شهر های ایرانی-اسلامی، تاثیر بسزایی در شکل دهی به محیطهای مصنوع انسانی و تشکل فضاهای کالبدی شهرها داشته است. اراضی وقفی ضمن تاثیر گذاری در توسعه فیزیکی شهر متقابلا نیز از آن تاثیر پذیرفته اند چرا که در جریان توسعه فیزیکی شهر از حالت اولیه خود (بایر، کشاورزی، باغات و …) خارج و به بافت شهری تبدیل گردیده اند.
طی این مقاله شهر قیدار به عنوان شهر کوچک اندام در استان زنجان، که قسمت عمده اراضی آن وقفی است مورد بررسی قرار می گیرد. اراضی این نقطه جمعیتی توسط بلغان خاتون در عصر ایلخانیان مغول وقف گردید. با تبدیل شهر به عنوان مرکز شهرستان، شهر به سرعت گسترش یافت و اراضی کشاورزی وقفی، تغییر ماهیت داده و تبدیل به اراضی شهری با کارکرد جدید گردیدند. این مقاله سعی دارد تا با تکیه بر روشهای اسنادی و میدانی، چگونگی شکل آفرینی این عامل مذهبی در شهر ایرانی-اسلامی را مورد بررسی قرار داده و چگونگی تغییر و تحول اراضی وقفی و نقش آن در توسعه یا عدم توسعه شهر قیدار را مورد بررسی قرار دهد.
کلمات کلیدی
وقف، توسعه فیزیکی، کاربری اراضی، قیدار.
The impact and the importance of endowment in the physical development of Gheidar city
Dr Abolfazl Meshkini
Roghaye abasi
Abstract:
Man according to his attitude toward world has mutual interaction with environment and they have influenced by each other.The effect of attitude toward world deduced from faith in creating geographical scenes, particularly in Islamic cities, is of prime importance.Endowment phenomenon as a one of portraitist and generating factors of Islamic_Iranian cities have had significant effect on forming manufactured environments and formation of frame space of cities. Dedicated lands in meanwhile of effecting physical development of city , have mutually effected by it as well. Because in the progress of physical development of city these lands have existed from original form(uncultivated lands, farmlands ,gardens)and change into civic texture.In this paper we study Gheidar city as a small city in Zanjan, whose main lands are dedicated lands.Lands of this populated place have been dedicated from Bolghan Khatoon in Mongol Ilkhanian era. By turning Gheidar into center of province , it was developed quickly and changed the nature of its dedicated farmlands into city lands with a new utilization. This paper by relying on documentary and scope methods studies formation of this relegious factor in Islamic_Iranian cities. It also investigates how the change of dedicated lands and their roles have influence on development or undevelopment of Gheidar.
Keywords:
Endowment, physical development, utilization of lands, Gheidar.

مقدمه

وقف و ماهیت آن یکی از مصادیق بارز نیکوکاری است که در غیرخواهی در مقابل خودخواهی انسان تجلی می‌یابد، قدمتش به قدمت تمدن بشری است و همیشه با انسان‌های نیک‌سیرت و دوراندیش همراه بوده است. این سنت حسنه که در تمامی ادیان الهی به آن سفارش شده است، با بهره‌گیری از تعالیم الهی در تمامی صحنه‌های اجتماعی بشر حاضر بوده و خود را در زندگی آنان ابدی ساخته است که فرد نیکوکار نام خود و مالکیت اموال و دارایی خود و طریقه مصرف آن را تضمین شده می‌یابد.
وقف در شهر آفرینی، شکل دهی ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهرهای ایرانی به عنوان یکی از نیروهای فضاآفرین و چهره پرداز سیما و فضای کالبدی شهرها نقش اساسی و بااهمیتی را ایفاء می کند.
در تاثیر جهان بینی دینی بر خلق فضاهای شهری بویژه پدیده وقف آثار و اسناد محدودی در اختیار می باشد نگرش جغرافیا به جهان بینی دینی در قالب جغرافیای جهان بینی پدیده ای جدید مربوط به نیمه دوم قرن بیستم می باشد از جمله این آثار می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
دکتر عباس سعیدی رضوانی در کتاب خود تحت عنوان بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی (1368) به بیان ویژگی های جهان قبل از اسلام و بعد اسلام و نیز به تشریح پدیده های جغرافیای مولود بینش اسلامی و بنیان وقف پرداخته است.وی بیان می دارد که عمران ونوسازی شهر های اسلامی بیشتر به نهاد وقف وابسته است ووقف را سرچشمه و زمینه ساز وعلت وجودی بسیاری از مظاهر جغرافیایی می داند.
منصوره اتحادیه (1378) مقاله "موقوفات تهران و تحول شهر 1269-1320هجری قمری" اوضاع موقوفات تهران وتحول این شهر را در دوره سلطنت ناصرالدین شاه و چند سالی از دوران سلطنت مظفرالدین شاه در برمی گیرد وعنوان می کند که یکی ازعلل کاهش اشتیاق به مقوله وقف بخصوص در محله های جدید واعیان نشین را باید ناشی از اعتقادات مذهبی قشری از مردم دانست.
دکتر اشرف السادات باقری (1385) در مقاله ای با عنوان "نقش وقف در آبادی شهرها" ضمن بررسی تاریخچه وقف در زمان قبل و بعد از اسلام در ایران، نتایج و آثار وقف را مورد ارزیابی قرار داده و نقش و تاثیر آن را در شهرها بیان می دارد همچنین نقش وقف را در شهرهای اصفهان، تبریز مورد بررسی اجمالی قرار می دهد و با بررسی بنیادهای وقفی در سایر کشورها عنوان می کند که در اندیشه وقف در طول قرنها به عنوان ابزاری فراگیر در عمران نواحی هم تامین کننده اعتبار مورد نیاز عمران، هم تامین کننده هدف عمران و گاه به منزله برنامه ریز و طراح عمران ناحیه عمرانی، نقش موثری در تشکل پدیده های سرزمینهای اسلامی چه درون شهری و چه برون شهری ایفاء کرده است و هنوز هم به رغم نفوذ فرهنگ اروپایی از کارایی نسبی باز نایستاده وی نتیجه طبیعی وقف را در سه فرایند تعدیل ثروت، توازن اجتماعی و همکاری جامعه که همه اینها در اصل زیر بنای عدالت اجتماعی و اقتصادی جامعه هستند عنوان می کند.
نزهت احمدی (1380) در پایان نامه خود با عنوان "نهاد وقف، دگرگونی ها و کارکردهای آن در عصر صفوی" به تشریح پیشینه وقف در ایران پیش از اسلام و ایران اسلامی پرداخته و سپس مفهوم و انواع وقف و شرایط آن از دیدگاه علمای عصر صفوی، بررسی و تحولات ساختاری دوره اول و دوم دوره صفوی را اجمالا بیان نموده است.
مهدی شجاع فتح آبادی (1382) در پایان نامه ای با عنوان "بررسی نقش اراضی وقفی در توسعه فیزیکی شهر مشهد (نمونه موردی: قلعه آبکوه) با توجه به خصلت شهر آفرینی وقف، بیان می دارد که پدیده چگونه در توسعه فیزیکی شهر مشهد به سمت شرق موثر بوده است. همچنین به تبدیل این اراضی به کانونهای ناهنجاری اشاره می کند.هدف وی در این پایان نامه پیشگیری و درمان در راستای رسیدن به شهر انسانی می باشد.
بحث و بررسی درباره علل تکوین و گسترش شهر، بدون شناخت عوامل به وجود آورنده آنها غیر ممکن به نظر می رسد، از این رو طی این مقاله درصددیم ضمن معرفی پدیده وقف به عنوان یکی از عوامل موثر در رشد و گسترش شهر (قیدار)، به بیان آثار و نتایج مثمر ثمر این سنت حسنه بپردازیم.

بیان مسأله

"انسان موجودی است که آگاهی و شناخت او از ظواهر اشیاء و پدیده ها عبور می نماید و تا دیدن ذرات ماهیت و روابط وابستگی ها و ضرورت های حاکم بر آن نفوذ می نماید. آگاهی انسان نه در محدوده منطقه اسکان زندانی می ماند و نه زنجیره های زمان آن در قید و بند نگه می دارد. هم مکان را در می نوردد و هم زمان را" (1).
" انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت خاص برخوردار بوده و با وظیفه و رسالتی ویژه. مسئول تکمیل و تربیت خود و اصلاح جامعه خویش است، جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسانی بر طبق نیت و کوشش صحیح پاداش می دهد". (2) "گرایش های معنوی و والای بشر که آنها را جزء فعالیت های تدبیری طبقه بندی می کنیم زائیده اعتقاد و ایمان و وابستگی به برخی حقایق در این جهان است. اینگونه ایمان ها و دلبستگی ها به نوبه خود مولود برخی جهان بینی ها و جهان شناسی ها است که یا از طرف پیامبران الهی به بشر عرضه گردیده و یا برخی فلاسفه خواسته اند نوعی تفکر عرضه نمایند که ایمان زا و آرمان خیز است" (3).
نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد زیرساز و تکیه گاه آن مکتب به شمار می رود و آن زیر ساز و تکیه گاه اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود. یک جهان بینی آنگاه می تواند تکیه گاه یک ایدئولوژی قرار گیرد که استحکام و وسعت تفکر فلسفی مقدس و حرمت اصول مذهبی را داشته باشد. به سخن دیگر، جهان بینی منظومه ای از آگاهی های انسان درباره کل هستی است و از ترکیب جنبه های کلی معارف انسانی پدید آمده و نگرش انسان را نسبت به جهان هستی پدید می آورد.
" انسان بر اساس جهان بینی خود با محیط همواره در یک هم کنشی بوده و تأثیرات و تأثراتی که از همدیگر می پذیرد اساس بسیاری از مطالعات را شکل داده است به عبارتی در این بوم یا محیط اجتماعی است که گروه های انسانی صاحب دین بر محیط طبیعی تأثیر گذاشته و محیط جغرافیایی یا شکل انسانی محیط طبیعی را می سازد" (4).
" محیط جغرافیایی جایگاه انسانی و بخشی از طبیعت است که تحت تأثیر و تأثر جریان دیالکتیکی روابط و مناسبات انسان و محیط طبیعی متناسب با سرشت تحولات فرهنگی جامعه انسانی در گذر او از مراحل تاریخی شکل گرفته در تغییر و تحول مداوم است. این محیط جغرافیایی، محدوده مکانی است که دارای شرایط لازم وجود زندگی جامعه انسانی و فعالیت های گوناگون جامعه بشری است. که قسمتی از ان را تبدیل به محیط جغرافیایی مناسب زیست خود می کند و طبعاً روز به روز پهنه این محیط جغرافیایی در همه انبار آن افزوده می شود" (5).
" تأثیر انسان زمانی بر جغرافیا مطرح است که دارای اهمیت فضاساز یا چشم انداز آفرین باشد. یعنی بتواند با پشتوانه و مضمون فرهنگ خود طبیعت را دگرگون کرده و با ان درگیر روابط تأثیر و تأثر متقابل، متناسب با مرتبه فرهنگی گردد. از این رو محیط جغرافیایی موجود در سرتاسر زمین که میراث انسان است، به طور دائم در جریان تحول و ارتباط متقابل با محیط اجتماعی به کمک هیات ها و گروه های دارای جهان بینی می باشد" (6)بین جهان بینی ها، دین ها و ایدئولوژی ها و نظام های بارور و محیط جغرافیایی رابطه دیالکتیکی وجود دارد: ادیان (آسمانی) و ایدئولوژی ها، که حاصل اندیشه انسانی اند، و هر دو جزء اساسی فرهنگ های گوناگون محسوب می گردند، از طریق گروه ها، سازمان ها یا هیات های دینی بر محیط اثر می گذارند، و از سوی دیگر محیط طبیعی، محیط اجتماعی و کالبدی اثر تعدیل کننده بر جهان بینی ها بر جای می گذارند. به عبارت دیگر، جغرافیای جهان بینی سهم مؤثر جهان بینی را در مسیر زمان در چهارچوب جریان دیالکتیکی روابط دوجانبه بین جهان بینی و محیط و پیامدها و آثار حاصله آنرا بر سکونت گاه ها، اقتصاد حمل و نقل، جمعیت و سیاست نشان می دهد و این روابط جهان بینی مکان دو جانبه اند. و از طرف جهان بینی یا فلسفه های زندگی (یا شیوه های تفکر) انواع گوناگون نقش های خود را بر صفحات محیط جغرافیایی رقم می زند، از سوی دیگر محیط طبیعی و اجتماعی بر جهان بینی های دینی و دنیوی و فلسفه های زندگی و الگوهای رفتاری و فعالیت های برخواسته از آنها تأثیر می گذارد و نقش و رنگ خود را بر آنها می زند و خصلت تغییر دهندگی را در آنها دارد.
بخش گسترده ای از مظاهر جغرافیایی شامل: شهرها، مساکن، بازارها، کارخانه ها، روستاها، مزارع، باغ ها و.... در ارتباط با انسان تحول و تکامل یافته است. تنوع و چگونگی مناظر جغرافیایی یاد شده، در رابطه با عوامل گوناگونی چون سطح فرهنگ، بنیه اقتصادی، روش سیاسی حاکم بر جامعه و اصول قابل قبول جامعه پدیدار می شود.
" از میان عوامل مذکور، اصول اعتقادی یا بینش عقیدتی، از توان و نفوذ بیشتری برخوردار است و به عنوان زیرساز و مادر دیگر نیروها و فرهنگ، اقتصاد، قدرت حاکم بر جامعه و... ـ در بسیاری از جاها اثر و مهر خود را بر مناظر جغرافیای می نهد. بدان اندازه که این عامل نه تنها چهره بخش پدیده هایی چون: معابد، مساجد، زیارتگاه ها، گورستان ها مکان های عمومی و اجتماعی و... می شود، بلکه در چگونگی روابط، آداب اجتماعی، خوردو خوراک، سلیقه، پوشیدن لباس مردمان، نیز می تواند مؤثر واقع شود. درجه نفوذ و کارآیی ایدئولوژی در ابداع و آرایش پدیده های جغرافیایی با کیفیت نیروی درونی آن ارتباط مستقیم دارد و به نسبتی که اصول اعتقادی، منطقی تر، ریشه دارتر، قابل قبول تر باشد، آهنگ رشد و گستره جغرافیایی آن تندتر و پهناورتر خواهد بود. بدین گونه ایدئولوژی ها خمیرمایه مناظر دلکش و فریبای بسیاری از نقاط جهان که جاذب سیاحان و جهانگردان است" (7).
وجود چشم اندازهای خلق شده توسط انسان که نشأت گرفته از تفکر هستی شناسی او بوده و کنش های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که تأثیرات خاصی بر محیط می گذارد و همگی دال بر جهان بینی خاص می باشد. بی تردید ایدئولوژی اسلامی، در ساختن و پرداختن مناظر و پدیده های جغرافیایی اثر بسزایی داشته است.
تأثیر جهان بینی منتج از دین یعنی جهان بینی دینی بر چشم اندازهای جغرافیایی به ویژه در شهرهای اسلامی ـ ایرانی از اهمیت خاصی برخوردار است و از آنجایی که شهر ایرانی ـ اسلامی بر آیند کنش ها و تأثیرات متقابل عوامل گوناگون شهر آفرین درون زا و برون زا می باشد، بنابراین در شناخت عوامل گوناگون بایستی هر عاملی را جداگانه تحلیل نمود.
از جمله عوامل گوناگون در خلق چشم اندازهای جغرافیایی در سکونت گاه های زیستی، می توان به سنت والای وقف اشاره کرد. وقف بر اساس کسب رضای پروردگار و اجرای فرامین وی، یعنی جهان بینی الهی و نیز اخذ اجر اخروی از سوی انسان واقف انجام می شود." وقف در واقع عملی است که انسان به انتخاب خود و در کمال صحت و سلامت، اموال و دارایی خود را از مالکیت مجازیش خارج کرده و به ملکیت حقیقی آن یعنی خداوند بر می گرداند تا در راه رضای خدا، به هم نوعان خود ببخشد. انسان بدین وسیله اولاً به تزکیه روح و روان خویش پرداخته و روحیه مال اندوزی و دنیا پرستی را از خود دور کرده است، ثانیاً از طریق وقف می تواند به حل بسیاری از معضلات جامعه خود کمک کرده و همچنین از اختلافات طبقاتی موجود در جامعه جلوگیری می کند. بدون تردید اگر به مقوله وقف به طور همه جانبه نگریسته شود و اهمیت این سنت نبوی آشکار شود، نقش عمده ای در تحول ساختار فرهنگی و توسعه کشود ایفا خواهد شد" (8).
"وقف در لغت به معنای ایستادن به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن است" (9)و نیز به معنای نگه داشتن، حبس کردن چیزی است در اصطلاح به معنای حبس کردن عین مال و ملکی که منافع آن در امور عام المنفعه مصرف شود. و در اصطلاح فقهی وقف عبارت است از: "نگه داشتن و حبس کردن عین ملکی، بر ملک واقف آن، نه ملک خدا، و مصرف کردن منفعت آن در راه خدا" (10).
تعریف وقف در قانون مدنی (ماده 55) عبارت است از این که عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود. عمل حسنه وقف با تأثیر پذیری از ایدئولوژی اسلام، اعتقاد به اصول دینی از نسلی به نسل دیگر منتقل و در طول تاریخ بر شمار واقفان خیر اندیش و موقوفات افزوده گشته از آنجایی که در طول زمان های پیشین حاکمانی ظالم بر مسند حکومت مناطق مختلف ایران تکیه زده اند و حقوق افراد در معرض خطر چپاول بوده وقف املاک از جانب صاحبان اموال راه مناسبی برای امنیت دارایی های آنان محسوب می شده است.
در دوره هایی هم افراد خیری به حکم رانی رسیده اند که خود مروج فرهنگ وقف بوده و برای کمک به آبادانی ایران و نیز جهت کسب رضای خداوند و اجرای فرامین وی، موقوفاتی را در مناطق تحت فرمانروایی خویش برای امور عام المنفعه و خیریه وقف نموده اند.
" اندیشه وقف در طول قرن ها به عنوان ابزاری فراگیر در عمران و آبادانی نواحی، هم تأمین کننده اعتبار مورد نیاز عمران، هم تأمین کننده هدف عمران و حتی گاه به منزله برنامه ریز و طراح ناحیه عمران، نقش مؤثری در تشکل پدیده های جغرافیایی سرزمین های اسلام، ایفا کرده است. نهاد وقف به منزله اهرمی مردمی به صورت داوطلبانه و خودجوش در خدمت عمران منطقه قرار می گیرد و بستر زایش پدیده های جغرافیایی بدیعی خواهد بود" (11).
به سخن دیگر وقف یکی از ارزش های والای انسانی است که تحت تأثیر جهان بینی دینی و مذهبی علاوه بر تأثیرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، از نظر کالبدی نیز نقش بسیار مؤثری در شکل دهی به ساخت فضائی ـ کالبدی شهرهای اسلامی به ویژه شهرهای ایران داشته است.
" دین اسلام با نظام ارزشی والگوهای رفتاری خود، نقش سازمان های اجتماعی و مورفولوژی سکونت گاهی انسانی را تعیین کرده است. برای این عده، شهرهای اسلامی،حاصل اعتقادات اسلامی است و تنها با درک اصول و قوانین اسلامی است که می توان با اکولوژی شهرهای اسلامی آشنا شد" (12) "در ساخت مرفولوژیک شهرهای اسلامی عوامل چندی دخالت داشته اند که عبارتند از: 1. عوامل مذهبی 2. عوامل اقلیمی 3. عوامل اقتصادی 4. عوامل ارتباطی 5. عوامل دولتی 6. عوامل بهداشتی 7. عامل وقف" (13).
شهر اسلامی بیش از همه از دستورها و قوانین اسلامی متخذه از کتاب سنت، فقه و اجتهاد و اجماع تأثیر پذیرفته است و در ساخت شهرها این دستورها و قوانین تأثیر مستقیم داشته اند، از بین عوامل یادشده دو عامل مذهب و وقف دقیقاً منتج از جهان بینی دینی بوده و در ساخت شهر اسلامی تأثیر اساسی به جا گذاشته اند، هر چند در سایر عوامل نیز جهان بینی بروز و ظهور خود را نشان می دهد.
بسیاری از ویژگی های شهرهای اسلامی چون ساخت، بافت وسیمای شهرو... بازتابی از بینش اسلامی او به شمار می آید. مهمترین تکیه گاه بینش های اسلامی، اعتقاد به اصل توحید و پرستش الله به عنوان خدای یگانه است که بایستی به نحوی روشن و مشخص در شهر اسلامی تجلی داشته باشد. در پرتو بینش اسلامی، روحیه تعاون و تعاضد و انفاق و ایثار، بیشتر در قالب نهاد وقف در چهره شهرهای اسلامی نمودی بارز داشته است. بسیاری از بناها و سازمان های خدماتی و فرهنگی شهرها، چون بیمارستان، دارالشفا، کتابخانه، دارالایتام، دارالمجانین، خانقاه، حسینیه و کوی های دانشگاهی برای طلاب و اساتید در شهرهای اسلامی زیر پوشش نهاد وقف تشکل پیدا کرده است. بدین ترتیب عناصر مذهبی شهر اسلامی، در برقراری ارتباط با شهر، پناه دادن هماهنگ کردن، بسیج کردن و به حرکت در آوردن آنان در راستای اهداف اسلامی، از توان بسیاری برخوردار می باشد. شهرها همواره تحت تأثیر نیروها و عوامل گوناگونی شکل می گیرند و توسعه می یابند.
عوامل مؤثر بر توسعه فیزیکی و کالبدی شهر را می توان در قالب چهار عامل زیر مورد بررسی قرار داد: عوامل طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و عامل سیاسی و عناصر سیاست گذاری.
در شهرهای ایرانی ـ اسلامی، علاوه بر چهار عامل فوق (طبیعی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی) می توان عامل مضاعف دیگری تحت عنوان عامل مذهبی متصور شد. چرا که عامل مذهب و اعتقادات مذهبی، وجود زیارتگاه ها و اماکن مقدس مذهبی از دلایل عمده پیدایش و توسعه شهرها می باشد که از جمله می توان به شکل گیری شهرهای مقدس قم و مشهد اشاره نمود. بیشتر محققانی که درباره نقش عامل مذهبی در پیدایش شهرها به تحقیق پرداخته اند. در میان ادیان بیش از همه بر ارتباط دین اسلام با توسعه شهری تأکید می کنند طرفداران نظریه مذهبی در پیدایش شهرها معتقدند عوامل مذهبی در به هم پیوستن گروههای مختلف اجتماعی در سکونت گاه های مختلف انسانی و نیز در تمرکز جمعیت و پیدایش شهرها مؤثر بوده است.

تأثیر وقف در شکل گیری شهر

شهرستان خدابنده، یکی از هفت شهرستان استان زنجان می باشد که در حدود 88 کیلومتری جنوب شرقی زنجان واقع شده ومساحت آن 5151 کیلومتر مربع می باشد. این شهرستان از نظر توپوگرافی کوهستانی ترین و تا حدودی مرتفع ترین منطقه استان زنجان می باشد که در ارتفاع متوسط 2050 متری از سطح دریا قرار دارد.
در خصوص وجه تسمیه خدابنده دو نظر وجود دارد: عده ای آن را مأخوذ از نام ائیل (خدابنده لو) می دانند که زمانی در این دیار سکونت داشته اند به روایت دیگر خدابنده برگرفته از نام سلطان محمد خدابنده (الجایتو) از نوادگان مغول است که بعد از پذیرش دین اسلام نامش را تغییر داده و مقبره وی همان گنبد بزرگ و تاریخی سلطانیه می باشد.
مرکز شهرستان نیز با توجه به وجود آرامگاه حضرت قیدار نبی (ع) فرزند حضرت اسماعیل و نوه حضرت ابراهیم خلیل الله به قیدارنبی مشهور می باشد.
در منطقه خدابنده اسقرار یکجا نشینی در اواخر هزاره چهارم و اوایل هزاره پنجم قبل از میلاد شناسایی شده و مورد بررسی قرار گرفته است. بقایای زیستی و تمدنی تپه (تکمه تپه) در قشلاقات افشار و تپه (امان) خدابنده نمایانگر تمدنی شایانی است مدارک باستان شناسی و ستون تاریخی نشان از رونق و حیات این منطقه جغرافیایی در سرتاسر دوران اسلامی به ویژه در قرن های چهارم، در دوران حکومت گنگریان و قرن پنج تا هشتم هجری در دوران حکومت سلجوقیان و ایلخانیان در قرن هفتم و هشتم هجری همین رونق منطقه ای است که توجه ایلخانان مغول را به خود جلب نموده است. سجاس و سهرورد دو شهر تاریخی شهرستان خدابنده هستند که حمدالله موستوفی در نزهه القلوب ص 69 می نویسد: در سجاس و سهرورد اول دو شهر بوده است که در فترت مغول خراب شده و اکنون از هر کدام به قدر دیهی باقی مانده است.
در دوره مغول و بویژه حکومت ایلخانیان،با اهمیت پیدا نمودن منطقه زنجان به دلیل احداث و رونق سلطانیه به عنوان پایتخت تغییراتی در مسیر جاده ها بوجود آمدوباعث بوجود آمدن مسیرهای جدیدی گردید.از جمله این مسیرهای جدید، راه همدان به سلطانیه به دلیل تغییر پایتخت از ری به سلطانیه بوده است. مسیرهای فوق الذکرعامل بوجود آمدن آبادی های در بین راه، همچنین رونق آبادی های موجود در کنار راهها شد.
هسته اولیه آبادی خدابنده (قیدار) همزمان با پایتختی سلطانیه در عهد ایلخانیان مغول در قرن هفتم تا اوایل قرن هشتم بوجود آمده است.استقرار مقبره قیدار نبی، احداث مسیر جدید سلطانیه و همدان و همجوار شدن آبادی قیدار با این مسیر امکان دسترسی به آب از طریق چشمه موجود در کنار کوه قیدار، دلایل عمده شکل گیری هسته اولیه خدابنده (قیدار) می باشد.
بنای بقعه متعلق به قیدار ابن اسماعیل ابن ابراهیم (ع) از پیامبران الهی، بیست و پنجمین جد حضرت رسول اکرم (ص)است. در کتاب اثبات الوصیه چنین آمده است: قیدار فرزند حضرت اسماعیل به همراه فرزند خود به سوی مکه و موضع بیت الحرام روانه گردید. چون به کوه ثبیر رهسپار شد ملک الموت وی را ملاقات نمود... بعد از آن گروهی از فرزندان اسحاق، حضرت قیدار را غسل و کفن نموده و ایشان را در کوه ثبیر دفن کردند. کوه ثبیر در حال حاضر کوه قیدار نام دارد این منطقه کلاً بایر بوده و هیچگونه بنای مسکونی در آن وجود نداشته و حتی مقبره حضرت قیدارنبی مشخص نبوده است. تجدید بنای مقبره حضرت قیدار نبی (ع) در سال 719هجری قمری به دستور بلغان خاتون همسر غازان خان مغول صورت گرفته است. در پی این عمل، بلغان خاتون اراضی وسیعی از املاک خود در اطراف بقعه را وقف عام نموده است. واقف مقرر داشت تا عواید ناشی از این موقوفات در سه جهت عمده صرف شود:1- تعمیر و نگهداری بقعه حضرت قیدار (ع) و پرداخت حقوق موذن و خدّام 2- کمک به طلاب و مدرسین حوزه علمیه 3- کمک به فقرا و مصرف در امور خیریه.
در مورد وضعیت وقف و اوقاف در دوره استیلای ایلخانیان میتوان به این نکات اشاره کرد که: حمله مغول ضربه سهمگینی بر حیات اجتماعی و فرهنگی کشور وارد ساخت بر پایه گزارش مورخان آن عصر، چنگیز علاوه بر قتل و عام مردم، شهرهای علمی-فرهنگی مهمی مانند نیشابور و مرو را به کلی ویران کرد. پس از مرگ چنگیز جانشینان وی بتدریج تحت تاثیر فرهنگ ملت ابران قرار گرفتند و اندکی از فشار وارده بر مردم را کاستند. اصلاحات اقتصادی - اجتماعی دو تن از ایلخانیان، یعنی غازان خان و الجایتو اندکی از خسارتها و زیانهای ناشی از حمله را کاست. در زمان این دو، با بهبود وضع اقتصادی کشور واصلاح برخی از قوانین،تعدادی از شهرها آباد شدند. در این دوره با توجه به مسلمان بودن غازان خان و الجایتو و حمایت آنان از علماء، تعدادی مدرسه و سایر بناهای عمومی و عام المنفعه ساخته شد.
غازان خان در سال 694 هجری قمری به قدرت رسید و در همین سال به اسلام گروید. مهمترین و شاید ثروتمندترین موقوفات در قرن هشتم هجری قمری، مواردی است که توسط غازان خان و جانشینش الجایتو، و وزیر آنان رشیدالدین فضل الله ساخته شده بود. بنیادهای موقوفه غازان خان عمدتاَ در محله شنب غازان تبریز ساخته شده، این موقوفات شامل مسجد، بقعه (آرامگاه)، دارالسیاده، رصدخانه، بیمارستان، کتابخانه بوده است. احداث ربع رشیدی مهمترین اقدامی بود که او در زمینه عمران شهرها انجام داد.خواجه رشیدالدین اقدامات عمرانی چشمگیری نیز در سلطانیه انجام داد و محله و عمارتهای متعدد و کانالهای آبیاری در آن شهر احداث کرد.اداره اوقاف از سالهای اولیه حکومت ایلخانیان وجود داشت و اداره این سازمان بر عهده علماء و دانشمندان بزرگی از قبیل خواجه نصیرالدین بوده است که به بهترین وجهی به اداره امور اوقافی می پرداختند.
بقعه حضرت قیدار نبی (ع) که از اسلاب شامخ و ارحام مطهر می باشد در تاریخ 1319 توسط امیر جهانشاه خان افشار که از خوانین دوره رضا شاه بود به بهترین وجه تعمیر و ترمیم شد و دور تا دور مقبره حجره هایی بنا کرده و بعد از تأسیس حوزه علمیه آن را برای اجتماع طلاب و روحانیون و تدریس علوم دینی در اختیار حوزه قرار داد. در سال 1325 هجری شمسی، وزیر فرهنگ وقت، علی اکبر سیاسی، زمین های وقفی روستاهای قیدار و زواجر را در اختیار دانشگاه تهران قرار داد تا هم دانشجویان آن دانشگاه در آن روستاها عملاً کشاورزی را بیاموزند و هم درآمد و عایدات آن به حسابداری دانشگاه اختصاص یابد.
سابقه شهر شدن این نقطه جمعیتی به سال 1342 بر می گردد. هسته مرکزی و تاریخی شهر قیدار در اطراف بقعه شکل گفته که حدود پیدایش آن به دوره ایلخانان باز می گردد. از سال 1342 تا سال 1348 که این شهر تبدیل به مرکز شهرستان گردید شهر قیدار، توسعه محدودی داشته است. نقشه شماره یک محدوده شهر قیدار را که منطبق بر عکس هوایی سال 1343 می باشد را نشان می دهد. جمعیت شهر در این سال برابر 2204 نفر می باشد.
شهر قیدار یک شهر دولتی محسوب شده، که بنابر خواستهای دولت برای شکل گیری یک مرکز حکومتی برای منطقه افشار شکل گرفت ودر سال 1348 به مرکزیت شهرستان خدابنده انتخاب شد از آن هنگام ساختار اقتصادی شهر دچار تحول تدریجی گردید به نحوی که به طور فزاینده نقش تولید کشاورزی در آن کاهش یافته و بر اهمیت خدمات (اعم از اداری، تجاری، رفاهی) افزوده شده است. میزان رشد فیزیکی و کالبدی شهر در دهه55 ـ 1345 دارای روندی یکنواخت بوده است. رشد جمعیت نیز در این شهر در دهه 55 ـ 1345 برابر 4 / 1 درصد بوده است.
گسترش هسته اولیه و بافت قدیم تا سال 1332 شامل بخش های غربی شهر می باشد که پایین خیابان های طالقانی، رجایی و منبع آب فعلی قرار دارد. پس بخش هایی که در فاصله 1332 تا انقلاب ایجاد شده و شامل بخش های میانی شهر و بیشتر در شمال و اندکی در غرب و جنوب می باشد.
اصلاحات ارضی سرآغاز تحول خاصی در نظام شهری این شهر جدید التاسیس محسوب می گردد. شیوه غالب زندگی روستایی در منطقه، سیل مهاجرین بی زمین و کم زمین را به سوی این شهری می کشاند که حیات خود را بر مبنای خدمات اداری و دولتی شکل می دهد.
سرآغاز شهر نشینی سریع در کشور به دهه 1350 باز می گردد توسعه شهری به دلیل جذابیت ناشی از سرمایه گذاری دولتی، موج جدید و فراوانی را روانه شهرها نمود. جمعیت شهر در این دوره 3293 نفر بوده است.
بعد از انقلاب رشد جمعیت در دهه 65 ـ 1355 به بیش از 3 برابر رسیده است (برابر با 12 / 5 درصد) که بیانگر مهاجر پذیری شهرقیدار بوده و مصادف با دهه اول انقلاب می باشد. در حقیقت طی این دهه شهر قیداربه عنوان قطب جاذب جمعیت در این شهرستان رده نموده و 78 / 9 درصد از مهاجران وارد شده به این شهر از آبادی های شهرستان خدابنده بوده اند.
اداره اوقاف در سال 1363 در شهرستان خدابنده تاسیس گردید. همزمان با تاسیس این اداره در شهرستان قانون ابطال اسناد فروش رقبات، آب و اراضی موقوفه به تصویب رسید. طی این قانون مصوب شد که: از تاریخ تصویب این قانون، کلیه موقوفاتی که بدون مجوز شرعی به فروش رسیده یا به صورتی به ملکیت درآمده باشد به وقفیت خود بر می گرددو اسناد مالکیت صادر شده باطل و از درجه اعتبار ساقط است.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده و پنج تبصره در جلسه روز سه شنبه بیست و هشتم فروردین ماه سال 1363 مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ 3/2/1363 به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
" تبصره 1: پس از ابطال سند مالکیت در مواردی که موقوفه قابل اجاره باشد و متصرف تقاضای اجاره کند با رعایت مصلحت وقف و حقوق مکتسبه متصرف، قرار داد اجاره با متصرف تنظیم خواهد شد.
تبصره 2: کلیه املاک مزروعی که در اجرای قانون اجازه تبدیل به احسن و واگذاری دهات و مزارع موقوفات عام مصوب 29/1/1350 به زارعین صاحب نسق انتقال و بین آنان تقسیم شده با حفظ مصلحت وقف با متصرفین و زارعان صاحب نسق با رعایت حقوق اکتسابی آنان جاره نامه تنظیم می شود. وجوهی که قبلاً از طرف دولت بابت املاک مزبور مطابق ماده واحده پرداخت شده بابت اهدایی دولت به موقوفه محسوب و از تاریخ تحویل زمین به متصرف اجرت المثل زمین توسط کارشناس رسمی یا خبره محلی تعیین و با محاسبه وجوه پرداختی قبلی متصرف تهاتر و کسر یا اضافه آن محاسبه خواهد گردید.
تبصره 3: کسانی که زمین یا خانه موقوفه ای را بدون اطلاع از وقفیت از اشخاص حقیقی یا حقوقی خریداری نموده و به موجب این قانون اسناد مالکیت آنها باطل می شود می توانند برای دریافت خسارت وارده به فروشنده رجوع نمایند، در صورتی که متصرف طبق تبصره 1 این قانون تقاضای اجاره نماید سازمان اوقاف می تواند از تاریخ تصویب این قانون با متصرف تنظیم اجاره نماید.
تبصره 4: در مواردی که جهت مورد نظر واقف، تغییر یافته باشد بایستی به نظر واقف عمل شود.
تبصره 5: کلیه قوانین و مقررات مغایر با این ماده و تبصره های ان لغو و کأن لم یکن می باشدو وزارت کشاورزی و سازمان اوقاف موظفند آیین نامه اجرایی این قانون را ظرف مدت 3 ماه از تاریخ تصویب این قانون تهیه و پس از تصویب هیات دولت به اجرا درآورند" (14).
بعد از تصویب این قانون، اداره اوقاف در شهرستان خدابنده، که به عنوان متولی موقوفات به متصرفی عمل می کند، اعلام می دارد که بر طبق مدارک و اسناد و استشهاد و کلیه زمین های شهر قیدار به همراه چند پارچه آبادی اطراف شهر وقفی بوده و هر گونه خرید و فروش که بدون مجوز شرعی صورت گرفته است باطل بوده و از درجه اعتبار ساقط است.
بر طبق آمار به دست آمده از اداره اوقاف، اراضی شهر قیدار به صورت 6 دانگ وقفی می باشد لذا مالکان باید با مراجعه به اداره اوقاف قرار داد اجاره تنظیم کنند.
عامل وقف به عنوان یک پتانسیل قوی در توسعه و گسترش شهر قیدار دارای عملکردهای متعدد ی بوده است، از جمله این عملکردها می توان به موارد زیر اشاره داشت:
- اداره اوقاف متولی متصرفی کلیه اراضی شهر شناخته شده ودارای قدرت اجرایی بالنسبه مناسبی جهت مدیریت این اراضی می باشد. با در نظر گرفتن این نکته، ارتباط سهل و آسانی بین این ارگان و نیز سازمانهای دولتی برقرار می گردد. بر طبق مشاهدات صورت گرفته، سرانه بخش اداری دراین شهر نسبت به شهرهای دیگر استان، از درصد بالای برخوردار است.زیرا مواجه و رویاروی با اوقاف به مراتب سهل تر و آسانتر از برقراری ارتباط (جهت خرید و تصرف اراضی) با بخش خصوصی می باشد.
-اراضی وقفی در جذب بسیاری از عناصر ویژه از قبیل دانشگاه، کارخانه،...موفق عمل میکند، چرا که این عناصر جهت ایجاد و احداث زمین زیادی را می طلبند و با توجه به خاصیت عمده مالکی (اراضی وقفی و وسعت زیاد آن) به توافق رسیدن با یک مالک به مراتب سهل تر از چندین خرده مالک می باشد لذا این عناصر، اراضی وقفی را نسبت به سایر اراضی ارجح تشخیص داده اند.
-واگذاری اراضی وقفی به صورت اجاره،از آنجا که در شرع اسلام فروش وقف جایز نیست،لذا این اراضی به صورت اجاره در اختیار مردم قرار داده می شود و از آنجا که اجاره کردن اراضی از خرید آن برای مردم به صرفه تر است لذاباعث گرایش مردم و سکونت در آن شده است.
-سالیانه مبالغی از عواید و درآمدهای ناشی از موقوفات در این شهر،با توجه به نیازهای موجود در شهر،علاوه بر مواردی از جمله (ترویج قرآن،نشر معارف اسلامی، کمک به ایتام، عمران و حفظ و نگهداری موقوفات) صرف عمران و آبادانی شهر می شود.
-اراضی وقفی به نوبه خود سهم عمده ای در بهتر به اجرا در آمدن طرحهای توسعه شهری از جمله طرح هادی و طرح توسعه و عمران (طرح جامع) را به خود اختصاص داده است. زیرا سازمانهای مجری، جهت تصرف و تعیین کاربریها و منطقه بندی اراضی، با اداره اوقاف مواجه بوده که این خود عامل بسیار مهمی در مدیریت و بهتر به اجرا درآمدن این طرحها می باشد و ابزاری در جهت رشد و توسعه بهینه محسوب می شود.
موقوفات دینی از منابع بسیار مهم و از سرمایه های بزرگ جامعه است که چنانچه به صورت صحیحی مورد استفاده قرار گیرد،می تواند در تحقق بسیاری از اهداف فرهنگی،اجتماعی و امور عام المنفعه جامعه ویژه واقع شود. ولی علیرغم اهمیت و اعتبار بسیار زیاد این سنت حسنه اسلامی،موقوفات بویژه،فضاهای وقفی،درگیر مسائل و مشکلات فراوانی هستند که بر عملکرد و کارآیی مثبت آنها تاثیر می گذارد. ازجمله مهترین مسائل و مشکلات در این شهر،عدم رغبت سرمایه گذاران خصوصی برای سرمایه گذاری در این اراضی می باشد. زیرا بین واگذاری اراضی موقوفه به صورت اجاره و عدم فروش آنها و نقش سرمایه گذاری خصوصی در شهر رابطه معکوسی وجود دارد.
اغلب سرمایه گذاران بخش خصوصی با علم به جریان وقفیت شش دانگ شهر قیدار و در نظر گرفتن این نکته که عرصه به صورت استیجاری عرضه می گردد،تمایل چندانی به سرمایه گذاری در این شهر از خود نشان نداده و همچنین با آگاهی از این مساله که،این اراضی پس از الحاق به محدوده شهری،از طریق مقررات خاصی تعیین تکلیف می گردند، تمایل چندانی به سرمایه گذاری در این مناطق ندارند، این خود عاملی بسیار مهمی در عدم توسعه شهر به حساب می آید.
علاوه بر اینکه وقف از نظر عامل کالبدی و فیزیکی اهمیت برجسته ای دارد. از لحاظ اجتماعی - اقتصادی در حال حاضر نیز کارکردهای فراوان مهمی را در زندگی روزانه و رویدادهای مذهبی بسیاری از شهرهای جهان اسلام ایفاء می کند، به طوری که به شهرها نوعی برجستگی دینی و فرهنکی - تاریخی می بخشد. چهار کارکرد اصلی زیر از نظر اهمیت اجتماعی- اقتصادی نهاد وقف در شهرها بیش از همه درخور توجه است: پژوهشهای یاد شده شواهد مثبتی را در این زمینه ارائه کرده اند. البته نقش این کار کرد ها در شهر های متوسط و کوچک به مراتب بیش از شهر های بزرگ است:
1- تهیه و تدارک قسمت اعظم وظایف و وقایع و مراسم دینی همیشگی و دیرنده جامعه در شهرها از جمله سازماندهی و تقبل و تامین تمام یا قسمتی از هزینه های جاری و تعمیرات و مرمت مساجد، حوزه علمیه و برگزاری مراسم عزاداری و اعیاد و جشن های مذهبی و سایر مناسبات، رویداد های دینی در تعطیلات مذهبی از محل تخصیص عواید موقوفات.
2- کمک های گوناگون به فقرا و بینوایان و دانش آموزان مدارس شهری و اداره و نگهداری برخی از بیمارستان ها، حمام ها و انجام دادن سایر امور خیریه و عام المنفعه از محل عایدات موقوفات.
3- تامین مساکن ارزان قیمت برای مستضعفان و واگذاری زمین های وقفی به اجاره طویل المدت به مردم و اجاره دادن مغازه ها و کارگاه ها با اجاره ارزان.
4- کار آفرینی: این منبع بالقوه جهت اشتغال و کارآفرینی نقش عمده ای را ایفا می کند شرط لازم جهت تحقق این فرضیه وجود مدیریت صحیح و اصولی در سطح شهر می باشد (15).
"بر طبق آمار بدست آمده از اداره اوقاف استان زنجان، در سال 1380، میزان هزینه های انجام شده از محل در آمد موقوفات شهرستان خدابنده به ترتیب مربوط به کمک به زائران عتبات عالیات و اماکن مقدس مذهبی196336 هزار ریال و(19.7) درصد، عمران و حفظ و نگهداری موقوفات 171968هزار ریال و(17.3)درصد و نشر معارف اسلامی و تهیه و چاپ کتاب و تجهیز کتابخانه ها) 162608 هزار ریال و(16.3) درصد می باشد" (16).

راهکارها و راه حلهای ارائه شده

1- بهبود و افزایش اعتماد مردم نسبت به اوقاف و عملکرد آن، ارائه عملکرد به صورت شفاف و تطبیق آن با انتظارات مردم برای جلب رضایت آنها، بهره‌گیری از تبلیغات با محتوا و گسترده و اصلاح و بهبود نگرش مدیران در تمام سطوح.
2-هر عمل خیری که به قصد و نیت رضایت الهی صورت پذیرد محترم شمرده می شود ولی جهت بخشیدن و تعریف دقیق از چگونگی و نحوه ارائه عمل خیر می تواند در افزایش آثار مثبت و نتایج حاصله از آن تأثیر بسزایی داشته باشد.
3- قالب و چارچوب کنونی وقف نیازمند بازنگری اساسی است. منحصر کردن عمل وقف به برخی امور خاص از شعاع تأثیر و فواید مورد انتظار آن خواهد کاست. زمینه های فراوانی را می توان یافت که وقف می تواند در آنها وارد گردد و یا با آنها مرتبط شود. یکی از عوامل کم سویی و کم فروغی پدیده های اجتماعی محدودیت حوزة عمل و منحصر بودن به عناصر و عوامل محدود است.
4- بهینه سازی سیستم اداره و کنترل موقوفات و به روز کردن آن، ترمیم ساختار مدیریتی موجود در آنان و به کارگیری عوامل مستعد دلسوز و متخصص در رأس امور مرتبط با وقف.
5- ارزیابی و سنجش درست از میزان واقعی درآمدها و عواید حاصله از موقوفات و مشخص کردن میزان افزایش یا کاهش آن نسبت به سنوات قبل.
6- مطالعه و بررسی امکان توسعه بهره وری اقتصادی از موقوفات موجود و فراهم کردن شرایط احراز آن و در نتیجه افزایش درآمدهای حاصله.
7- متمرکز کردن خدمات ناشی از موقوفات در بخش های میانی و پایینی اجتماع به منظور تامین احتیاجات اساسی و ضروری اقشار محروم و آسیب پذیر جامعه و برقراری تعادل اقتصادی و استقرار عدالت اجتماعی در بهره گیری از کلیه امکانات زیستی.
8- بررسی امکان تغییر برخی از کاربری های خاص در موقوفات به منظور استفاده بهینه و مطلوب تر از امکانات و شرایط موجود (با فرض عدم وجود موانع فقهی و شرعی) و سوق دادن آنها به طرف نیازهای واقعی جامعه.
9- مشخص کردن حوزه فعالیتهایی که موقوفات می تواند در آنها نقش داشته باشد و یا در موازات آنها قرار گیرد.

نتیجه گیری

سنت حسنه وقف یکی از ارزشهای والای انسانی است که تحت تاثیر جهان بینی دینی و مذهبی علاوه بر آثار مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی، موجد خلق چشم اندازهای جغرافیایی در شهرهای اسلامی به ویژه در شهرهای ایرانی بوده است.
وقف به عنوان یک سیستم پویا و بازوی نیرومند،نقش موثری در ساماندهی امور اقتصادی،فرهنگی و کالبدی جامعه را برعهده گرفته است.با توجه به گستردگی فضاهای جغرافیایی متاثر از پدیده وقف در شهرهای ایرانی-اسلامی و از آنجائی که هر گونه تغییر و تحول در املاک وقفی نیازمند قوانین و مقرارت خاص شرعی و مدنی می باشد این پدیده در شکل گیری شهرهای بزرگ و به ویژه شهرهای متوسط و کوچک اندام نقش اساسی را ایفاء می کند به گونه ای که در شهر کوچک اندامی نظیر قیدار هر گونه تحرک در مدیریت شهری و توسعه کالبدی، اجتماعی، اقتصادی شهر منوط به این پدیده می گردد. لذا با توجه به دامنه وسیع موقوفات و نقش آنها در تعادل اجتماعی، اقتصادی و کالبدی جامعه، کمبودها و ضعف های اساسی پیرامون موضوعات و مسائل مرتبط با وقف وجود دارد. احیاء نظام وقف در جامعه امروز کشور فقط احیاء یک سنت شرعی و مذهبی نسیت، بلکه احیاء و حیات بخشی دوباره به نظام و سنتی است که قادر است نیازهای اجتماعی، اقتصادی و کالبدی جامعه را در پیوند با ارزشهای معنوی و انسانی به شکل مطلوب تامین نماید.

پی نوشت:

1- مطهری،ص12.
2- مطهری(2)، ص71.
3- پیشین،41-43.
4- مومنی و مشکینی، 1379، ص113.
5- مومنی،1376،ص11.
6- پیشین، ص11.
7- سعیدی رضوانی، 1372، ص 15.
8- خسروی، 1385، ص5.
9- عمید، 1361، ص1235.
10- دهخدا.
11- مومنی،1376،ص.
12- شکویی،1369،ص196.
13- شکویی،1377،ص187.
14- سازمان اوقاف و امور خیریه،1385،ص33.
15- اهلرز،13،ص52.
16- سازمان مدیریت و برنامه ریزی،1382،ص54.



معرفی سایت مرتبط با این مقاله



تصاویر زیبا و مرتبط با این مقاله

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(11)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

این مقاله از سایت رسمی دکتر عبدالله جاسبی انتخاب شده است.

 

 

مقدمه

 

اگر یکی از مفاهیم اداره امور عمومی را اتخاذ تصمیم برای پیشبرد امور عمومی بدانیم ،‌مسجد کانون هماهنگی روابط انسانی و به وجود آورنده زمینه لازم برای امور پیش بینی شده از سوی آن سازمان ( نهاد) می باشد.

 

مساجد در طول تاریخ همواره پایگاه وحدت و عبودیت ،‌گاهی نیز سنگر مبارزه علیه ظلم و فساد و در موقعیت هایی ، کانون اخذ تصمیم برای امور عمومی مسلمانان بوده است . در تشکیل حکومت اسلامی در مدینه ، اداره امور سیاسی و اجتماعی بر عهده پیامبراکرم (ص) بود که در مسجدالنبی به عنوان یک مقر حکومتی ، فرمان های الهی نیز از این مسجد درموارد صلح و جهاد ، غزوات اجتماعات ، تنظیم قیام ها و نیز محل رفع نیاز ها و معضلات مسلمانان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.

 

تاکید و عنایت خاص اسلام به تحکیم روابط و پیوندهای اجتماعی ،‌پرداختن به مسائل و مصالح اجتماعی و عمومی مسلمانان باعث مصون نگه داشتن جامعه از گزند و عوامل فساد می گردد.

 

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ، نقش مسجد دوباره احیا شده و به عنوان یک کانون با نقش های متفاوت از قبیل آموزشی و تربیتی ، داوری ،‌ارتباطی ، سیاسی رزمی و تعاون اجتماعی درآمده است.

 

در این مقاله ابتدا به مسجد ، در قرآن و حدیث اشاره مختصری شده ، سپس تاریخچه مسجد ، جایگاه مسجد در حکومت ،‌و در ادامه بحث ، کارکرد دو مسجد در اصفهات و تهران آورده شده است.

 

مسجد

 

واژه مسجد در لغت به معنای جایگاه سجده و محل عبادت است و بعضی گفته اند از آنجا که سجود ، شریف ترین و مهم ترین ارکان نماز است و در آن بیش از دیگر افعال نماز انسان را به خداوند نزدیک می کند، مسجد بیانگر مکانی است که کمال خضوع را در انسان ایجاد می کند و مسجد ظهور عملی خضوع و تسلیم است(1).

 

مسجد در قرآن

 

واژه مسجد جمعاً 28 مرتبه در قرآن کریم ذکر شده که 22 مورد آن به صورت مفرد و 6 مورد آن به صورت جمع آمده است .در این آیات به اهمیت و جایگاه رفیع مسجد در اسلام ، پاره ای از احکام مسجد ، مسجدالحرام و احکام خاص آن مسجد‌الاقصی و مسجد اصحاب کهف ، اشاراتی شده است(2).

 

مسجد در احادیث و روایات

 

پیرامون اهمیت مساجد و جایگاه رفیع آنها ، احترام نهادن به مساجد ، آباد نگاه داشتن مساجد ، حضور یافتن در آنها برای ادای نماز و فراگیری دانش ، اشاره هایی شده است.

 

« انما نصبت الامساجد القرآن » همانا مساجد برای قرآن بنیان گردیده است . در متون حدیث اهل سنت است که رسول خدا (ص) فرمود: اگر شخصی بامدادان یا شبانگاه راه مسجد را در پیش گیرد و صرفاً هدف از فراگیری خیر و نیکبختی باشد یا بخواهد آن را به دیگران تعلیم دهد، همسان مجاهدی است که در راه خدا به جهاد پرداخته و با غنیمت بازگردد.

 

در حدیثی دیگر از آن حضرت نقل شده است « ان المساجد بیوت المتقین» مسجدها ، خانه های پارسایان و پروا پیشگان است.

 

در حدیث دیگر می فرمایند : « ریاض الجنه المساجد» مسجد ها ، باغ ها و بستان ها بهشتی اند.

 

امام صادق «ع» می فرمایند : « آن گاه که در مشکلات زندگی ، اندوه ، یکی از شما را فرا گیرد ، چه چیز مانع از آن است که وضو گرفته شود و در مسجد دو رکعت نماز به جای آورد و در آ» خداوند را بخواند؟ آیا سخن خداوند را شنیده اید که می فرماید : و از صبر و نماز یاری جویید».

 

امام محمد باقر (ع) مسجد را به عنوان پناهگاهی برای اوقات بروز حوادث و وقایع هولناک طبیعی ذکر کرده است و می‌فرمایند: «‌هنگامی که خسوف و کسوف رخ می دهد به سوی مساجد خویش بشتابید».

 

تاریخچه مسجد

 

مسجد از همان آغاز ، علاوه بر اینکه به عنوان جایگاه اصلی اجتماع مومنین برای ادای فرایض دینی مورد استفاد بود، کانون فعالیت های اساسی نهضت جهانی اسلام نیز به شمار می رفت و در واقع پایه های حکومت اسلامی در این مکان بنیانگذاری شد.

 

مسجد قبا را می توان اولین مسجد جامع مسلمین نامید که در حقیقت کلیه مسلمانان مدینه (مهاجران و انصار) در ساختن آن شرکت داشتند . آنچه مورخین در تاریخ اسلام نوشته اند ، این است که زمین مسجد قبا به وسیله حضرت محمد(ص) خریداری شد و در مدت بیست روز از بامداد تا شامگاه حضرت محمد(ص) به اتفاق دیگران ، آن را به اتمام رساندند: اولین مرتبه که مسلمین در قبا نماز جماعت خواندند، روز جمعه بود(3).

 

جایگاه و اهمیت مسجد

 

اسلام به عنوان یک نظام الهی ، همه فعالیت های بشری را در بر می گیرد و اخلاق اسلامی و ارزش های آن برای همه ابعاد انسان دارای قانون است . بنابراین باید و می توان به عنوان یک راه حل ، برای رفع مشکلات بشریت مورد استفاده قرار گیرد(4).

 

در ایدئولوژی اسلام به عنوان یک دین کامل، مسجد به عنوان کانون مشترک عبادی – سیاسی پایه گذاری شده است ، بیشتر امرا و فرمانروایان کشورهای اسلامی که خود را خلیفه ا... هم می دانستند بر آن بودند که کاخ‌های سلطنتی و دارالاماره را نزدیک مسجد اصلی شهر بنا کنند تا با مسجد نظارت داشته باشند .در شهرهای ایران از جمله اصفهان ، تهران ، قزوین و مشهد نیز مساجد جامع و مهم به گونه ای با ارک ( دارالاماره ،‌یا دارالحکومه) ارتباط مستقیم و یا نزدیک داشته اند(5).

 

روند گسترش مسجد بعد از صدر اسلام

 

اهمیت دادن به مسجد تابعی از کیفیت اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی جوامع مسلمانان در طول زمان به شمار می آمد. هرگاه وضع پیروان اسلام از نظر اعتقادی و اقتصادی به هنجار ودولت به صورت باطنی یا ظاهری با گسترش اسلام موافق بوده است ، مساجد نیز از نظر کمی و کیفی در حال رشد بوده اند ، به عکس زمانی که دولت ها با اسلام سرستیز داشته‌اند، در آغاز با ترفند های مختلف ، مانع از ایفای نقش های مسجد شده و سپس به تخریب آن می پرداختند.

 

با حمله مغول به کشورهای اسلامی و از بین رفتن آثار اسلامی ، به ویژه مسجد که بنا به گفته ویل دورانت « شهر های زیبای ری با 300 مسجد و کارگاه‌های سفال معروف ویران شد» .پس از دوران فترت و سکوت ،‌ساختن مساجد ، با شکوه بیشتری توسط جانشین چنگیز و تیمور از سر گرفته شد(6).

 

مسجد جامع

 

بهترین مسجد شهرهای بزرگ ، مستقر در مرکز شهر را مسجد جامع نامند. معمولاً مساجد جامع از مهم ترین و نامدارترین آثار معماری شهر به شمار می آیند ، به حدی که آواز پاره ای از شهرهای اسلامی به مسجد جامع آن است . نظیر :‌مسجد گوهر شاد ، مسجد جمعه یا جامع اصفهان ،‌مسجد کبود تبریز ، یادگار قرن ها و نمودار ذوق هنری و علمی والای دوران خود است. مساجد جامع غالباًیادآورنده زمانی است که نقش های  مسجد پویا و مسجد مرکز ثقل شهر و کانون فعالیت های علمی ، اجتماعی ،‌مذهبی و سیاسی بوده است.

 

در دوران های خاص ، مسجد جامع مهم ترین وجه تمایز شهر از ده و مشخص کننده «شهر» در میان انواع دیگر سکونت‌گاه‌های اسلامی به شمار می آمده است.

 

در زمان هارون الرشید ، یکی از امرای عرب از وی خواست که چون اعراب در قم سکونت گزیدند و استقرار یافتند ، قم را کوره و شهری گرداند به انفراد ‌و منبر را در آن بنهد تا در قم نماز جمعه و عیدین به استقلال بگذارند و احتیاج نباشد ایشان را برای جمعهع و عیدین به کوره دیگر رفتن و نماز کردن . و چنین می نماید که در آن زمان شخصیت و استقلال شهر در گرو مسجد جامع بوده است(7).

 

دستورات و قوانین فراگیر اسلام ، در شکل گیری اجتماعی سیاسی و اقتصادی جوامع موثر بوده است ، چنانچه تا قرن ها ، بیشتر فعالیت های شهرهای اسلامی برمدار یک مسجد با موقعیت مرکزی انجام می گرفت و مساجد به ویژه مسجد جامع به شهرهای اسلامی چهره ای کاملاً مشخص می بخشید ، این نقش کانونی ( مسجد جامع و باز اربامحله هایش) همواره منشاء تحرک های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی در اسلام و نیز روابط نزدیک دانشمندان با طبقه متوسط شهری بوده است(8).

 

مسجد مصلی

 

مسجد مصلی ،‌مسجدی است با فضای بسیار وسیع درکنار شهر که معمولاً نمازهای عیدین و جمعه در آن برگزار می شده است.

 

مسجد ارک

 

مسجد ارک به کوشش امیران و دولتمرادان به پیروی از اندیشه اسلامی « پیوند دین و حکومت» یا حداقل تظاهر بدان به منظور نظارت و مراقبت بر امور کشوری و زیرنظر داشتن فعالیت های اجتماعی مردم به نام های گوناگون ساخته می شده است.

 

بعضی از مساجد مهم از نظر نقش آموزش نیزفعال بوده اند و به هر دو نام مشهور بوده اند ، مثل مدرسه سپهسالار.

 

مسجد به نام شهرهای بزرگ غیراسلامی مانند مسجد واشینگتن ،‌مسجد پاریس ، مسجد هامبورگ ، مسجد به نام فرق خاص اسلامی ،‌مانند مسجد شافعی ‌، مسجد مالی ، مسجد به نام تیره های نژادی و محلی مانند مسجد کردها ،‌مسجد لرها، مسجد قشقایی ها، مسجد ترک ها ، مسجد سیستانی ها ، مسجد مازندرانی ها و همچنین مسجد زیارتی مانند ، مسجد الاقصی ،‌مسجد الحرام ،‌مسجد مدینه ، مسجد کوفه می باشد . رشد و گسترش مساجد تابعی از کیفیت اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی جوامع مسلمانان در ازای زمان به شمار می آید . هرگاه وضع پیروان اسلام از نظر اعتقادی واقتصادی به هنجار و دولت به صورت باطنی یا ظاهری با گسترش اسلام موافق بوده است، مساجد از نظر کمی و کیفی درحال رشد بوده‌اند(9).

 

 

 

1- کوره به معنی شهرستان ( لغت نامه دهخدا ) شماره 40 ص 333

 

 

 


 

 

مسجد جامع یکی از ارکان اصلی در اداره امور

 

به غیر از عنصر سیاسی که به نام های مختلف دارالخلافه ، دارالعماره و دارالحکومه و در نهایت ارک نامیده می شوند ، شهرهای دوره اسلامی دارای دو پایه اصلی بودند.

 

الف – مسجد جامع شهر

 

ب – بازار

 

مسجد جامع ، مرکز مذهبی – سیاسی بود و به عنوان مرکز روحانی شهرو منطقه زیر نفوذ آن ، در محل مناسبی بنا می گردید .مسجد جامع مرکز اجتماعات سیاسی و ابلاغ فرمان ها و خواندن خطبه و مهم‌تر از همه مرکز علمی و فکری و آموزش‌های عمومی و عالی بود.

 

دستگاه مذهبی شامل علما ، فقها ، مراجع تقلید ، قضات و سایر مقامات روحانی ، شیخ‌الاسلام و امام جمعه ، مهم‌ترین عوامل پیوند و همبستگی جامعه شهری و گروه های گوناگون و جوامع روستایی اطراف شهری بودند.

 

در فراز و نشیب های تاریخ ،‌اهمیت و موقعیت مسجد جامع ، قدرت علما و روحانیون و سایر پدیده های مذهبی تغییر می‌یافت ولی با این همه ، مسجد نقش خود را در یک منطقه شهری حفظ کرد(10).

 

در ابتدا شهر ، تنها می بایست یک مسجد جامع می داشت که نماز جماعت در آن برقرار می گردید ، این ترتیب مدتی پایدار بود تا آنکه در بسیاری از شهرها، مسجد جامع ظرفیت پذیرش نمازگزاران را نداشت و در عوض در بعضی شهرها آن یک مسجد جامع نیز رونقی نداشت. مدت ها دستگاه خلافت با ایجاد مسجد جامع ، مخالفت می کرد و بالاخره تعداد مساجد جامع در شهرهای بزرگ افزایش یافت. بغداد با وجود بیست و هفت هزار مسجد و وجود اماکن متبرکه ، تنها دارای دو مسجد جامع بود که هر کدام در یک سوی دجله قرار داشتند تا اینکه در قرن دوازدهم میلادی یازده مسجد جامع در بغداد وجود داشت(11).

 

مسجد جامع در شهرهای اسلامی همواره در قلب و مرکز شهر جای داشت و در دو یا چند سوی آن بازار امتداد می یافت و در پیرامون آن موسسات اجتماعی همچون دارالحکومه ،‌کاروانسرا، مهمانخانه هایی برای مسافرین ، محل هایی برای فقرا و بینوایان ،‌دارالشفا ، خانقاه ،‌آب انبار ،‌حمام و مدارس قرار داشتند وسپس فضای حسینیه و تکایا که مربوط به دوره صفویه می شود به آن اضافه شدند.

 

افزایش جمعیت شهرها و تغییرات و ویژگی های اجتماعی آن در طول تاریخ به تدریج باعث افزایش تعدادمساجد در تمام شهرها شد به طوری که امروز بیشتر شهرهاه دارای مساجد متعددی هستند(12).

 

مسجد ( جایگاه ) مرکز حکومت اداره امور

 

در ابتدای برپایی حکومت اسلامی در مدینه ،کلیه امور حکومت اعم از سیاسی ، اجتماعی بر عهده پیامبر اکرم(ص) بود.فرمان های غزوات ، مشاورت در مورد صلح و جهاد و سرانجام رای زنی در مسائل حقوقی و فراخوان عمومی برای یادگیری فرمان های الهی ، همه و همه در « مسجد النبی» صورت می گرفت و به همین دلیل مسجد به عنوان یک مقر حکومتی ارزش پیدا کرد. در آن هنگام ،‌امامت جماعت بر عهده رسول خدا بود و بعد از ایشان نیز خلفای راشدین برای برقراری ارتباط نزدیک با مردم عهده دار این مسئولیت مذهبی شدند و از این طریق به طور مستقیم و چهره به چهره توانستند مسائل و مشکلات جامعه را به گوش خلفا برسانند . به مرور که مسجد محوریت درامور سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را کسب نمد ، باعث شد در هر شهر و برزن نیز مسجد جامع شکل گیرد و مسئولان معتقد حکومت از آن طریق به بررسی مسائل هر منطقه بپردازند(13).

 

سرتوماس ارنولد درباره مسجد با امور سیاسی و اجتماعی دولت می گوید : مسجد فقط محل عبادت نبود بلکه مرکز زندگی سیاسی و اجتماعی نیز بود. پیغمبر فرستادگان را در مسجد می پذیرفت و در آنجا به کارها رسیدگی می کرد و برای مسلمانان درباره سیاست دین سخن می گفت که سپاهیانش در عراق عقب نشینی کرده و برای حرکت بدان سرزمین ترغیب نشینی کرد ، عثمان نیز وقتی کسان بر رفتار او اعتراض کردند از منبر خود دفاع کرد ، وقتی خلیفه انتخاب می شد نخستین خطابه خود را که به منزله برنامه سیاسی او بود از منبر می خواند . باید گفت که مسجد از آغاز ظهور اسلام ،‌محل اجتماع دانشمندان بود و عالمان حدیث و تفسیر در آنجا گرد می آمدند(14).

 

نقش مساجد در آموزش و تعلیم و تربیت

 

وقتی از مدارس کهن کشورهای اسلامی سخن به میان می رود «مساجد» را مورد توجه قرار می دهند . باید در نظر داشت که پس از ایجاد و توسعه مدارس ، مساجد نیز مانند گذشته جنبه تربیتی و تعلیمی خود را حفظ کردند. در قرن از ایجاد مدارس کامل با کتابخانه و حجرات و سازمان مخصوص می گذشت ، ابن بطوطه جهانگرد مشهور ، وقتی به شیراز رسید، در مسجد « جامع»‌این شهر در درس حدیث و پیش از آن نیز در بغداد در مسجد « جامع» آن در حلقه تدریس حضور یافت حال آنکه در آن ایام در بغداد چندین مدرسه بزرگ وجود داشت . از این رو مدرسه نیز می نامیدند و این اشتراک اسامی و خلط آن با یکدیگر در تمام اعصار اسلامی معمول بود.

 

در کتب تاریخ و رجال که ایرانیان دوره اسلامی نوشته اند بارها به مساجدی اشاره می‌کنند که محل تعلیم علوم دینی و ادبی بود، مثلاً در سیستان یکی از فرمانداران عرب به نام عبدالرحمن این سمره (‌قرن اول هجری) مسجد جمعه ( آدینه) ساخت که حسن بصری عالم معروف دینی قرن اول و دوم مدتی در آنجا سرگرم تدریس و تعلیم مسائل دینی بود و مردم سیستان سه سال نزد او در مسجد آدینه علم آموختند(15).

 

ابن فقیه در سیستان و بلخ و هرات مساجد زیادی را نام می برد که در آنها فقیهان برای تعلیم حاضر می شدند. در فارس نیز حلقه هایی برای تعلیم در مسجد ( جامع) عتیق تشکیل می یافت.

 

در بردسیر کرمان مسجد بزرگی به نام « جامع توران شاهی » وجود دشات و بر روی آن کتابخانه ای دارای 5000 جلد کتاب بنا شده بود و در یزد علاء الدوله کالنجار از امرای دوره سلجوقی مسجدی ساخت که به جامع قدیم یا مسجد قدیم جمعه مشهور شد و تا دیرگاه یعنی تا حدود قرن نهم ، مورد استفاده اهل علم بود(16).

 

بنابراین در درجه نخست علم قرائت قرآن و تفسیر و حدیث و فقه در مساجد و همچنین تعلیم زبان وادب عربی مورد توجه بود ، برای تعلیم علوم شرعی هر گروه (فرقه) حلقه جداگانه ای ترتیب می دادند و گاه ممکن بود چند گروه در یک مسجد برای تعلیم و تعلم گردآیند .معمولاً برگرد استادانی که در مساجد برای تعلیم حاضر می شدند گروه شاگردان حلقه می زدند و این مجامع « حلقه » نام داشت.

 

نقل گردیده که هنگام پاسخ به سوالات اصحاب توسط پیامبر اکرم (ص) در « مسجد مدینه» مردم به گرد او حلقه می‌زدند و سخنان او را شنیده حفظ می کردند . حلقه درس گاه بزرگ و زمانی کوچک بود و گاه در یک مسجد چند حلقه برگرد چند استاد تشکیل می شد و هر حلقه منصوب به استادی بود که آن را ایجاد می کرد و گاه بر این حلقه ها نام « مجلس » اطلاق می شد و در این صورت هم آنرا به نام استاد می خواندند. اهمیت حلقه ها بسته به اهمیت استاد و اهمیت موضوع درس بود و شماره آنها هم بستگی به اهمیت و کثرت یا قلت مراجعه  مردم به مسجدها داشت، چنانکه درمساجد درجه دوم و سوم معمولاً بیش از یک حلقه تشکیل نمی شد ، در صورتی که در بعضی از مسجدها عده حلقه ها به سی و چهل نیز می رسید و هریک اختصاص به موضوعی معین مانند تفسیر و حدیث و ادب و امثال آنها داشت. از حلقه های معروفی که در مساجد ایران تشکیل می شد یکی از آن است که شیخ ابومحمد عبدا... الجوینی پدر امام الحرمین جوینی متوفی به سال 438 در نیشابور داشت. در ضمن ، گاه دانشمندان مشهوری که از شهرها می گذشتند از جانب سلاطین مامور تشکیل حلقه هایی درجوامع شدند ، چنانکه امام عبدا... حلیمی فقیه معروف متوفی به سال 403 چون به نیشابور رسید از جانب پادشاه غزنوی مامور تشکیل حلقه ای در نیشابور گردید و او در تمام مدت اقامت در آن شهر در حلقه خویش املاء حدیث می نمود (املا به درسی گفته می شد که استادان در حلقه خود بیان می کردند و شاگردان مستمع از آن یادداشت بر می داشتند).

 

در مساجد به تدریج که دارای نقش آموزشی شدند کم کم کتابخانه های عظیمی نیز ایجاد گردید . به قول مقدسی (قرن چهارم) تنها فهرست کتابخانه مسجد جامع اصفهان در 10 جلد گردآوری شده بود .از این رو مسجد را به عنوان یک مرکز بزرگ فعالیت علمی در تمام زمین ها یاد می کند.

 

در روایات اسلامی نیز نقل شده که پیامبر اکرم (ص) برای انجام فرایض دینی وارد مسجدالنبی شدند ، در گوشه ای از مسجد جمعی از مسلمانان در حال انجام مراسم مذهبی جمعی از مسلمانان در حال انجام مراسم مذهبی روزانه بودند و عده ای دیگر در حال بحث و مجادله علمی بودند، اما پیامبر خود را از مباحثه این دو گروه کنار نکشیدند و به جمع دوم پیوستند . وجود مدارس حوزوی و آموزش طلاب دینی در کنار مساجد بزرگ ، نمایانگر این نوع کاربری در نهاد مساجد اولیه بوده و هست (17).

 

جایگاه ارتباطی مسجد

 

مسجد یکی از کارآمدترین وسایل ارتباطی است که در آن پیام خداوند به نمادها و نمودهای مختلف به مومنین مخاطب منتقل می شود و از انواع علائم و رموز و کدها بهره می گیرد. مسجد به عنوان وسیله انتقال پیام الهی از سه کیفیت قوی و غنی برخوردار است ،‌پیام های کلامی ، رسانه های نیمه کلامی ، نماهادی غیرکلامی (شکل ساختمان).

 

علی رغم تغییر و تحولات در ساخت مساجد ، همه مساجد دارای وجوه مشترکی درساختمان بوده که همان وجود مشترک به عنوان نمادهای غیرکلامی ، پیام هایی را به مومنین منتقل می کرده و می کند. محراب پایین تراز کف مسجد و مقداری فرو رفته در میانه دیوار در جهت قبله ، با سقف هلالی گوشه دار و همچنین گنبد محیط بر محراب و منبر و صفوف نمازگزاران و در دو طرفش دو گلدسته بر بالای دو مناره راست قامت ، همانند دستان ملتمس محتاجی که در دو سوی سر ، به درگاه قاضی الحاجات بلند است که این چنین ساختمانی منحصراً مربوط به مساجد است و دیگر معابد متعلق به غیر مسلمانان دارای این چنین ویژگی نیست . در گذشته و حال ، در گوشه و کنار جهان ، گنبدهای بلند و گلدسته های رفیع مساجد به عنوان نمادهای غیرکلامی ،‌پیام اسلامی را به طور شکوهمندانه به هر بیننده ای القا می‌کنند.

 

مسجد تنها یک وسیله ارتباط جمعی یک بعدی نیست که به انتقال پیام الهی اکتفا کند ، بلکه مسجد همزمان با انتقال پیام خود ، مرکز تعیین پیام و نمود و آثار آن است و این ویژگی است که مسجد را از هر پایگاه و جایگاه دیگر متمایز می‌سازد(18).

 

جایگاه سیاسی مسجد

 

در ابتدای بر پایی حکومت اسلام در مدینه امور حکومت و بررسی مسائل سیاسی و اجتماعی بر عهده پیامبر اکرم (ص) بود . فرمان های غزوات ، مشاوره در مورد صلح و جهاد و سرانجام در مسائل حقوقی و فراخوان عمومی برای یادگیری فرمان‌های الهی ، همه درمسجد صورت می گرفت و مسجد به عنوان یک مقر حکومتی ارزش پیدا کرد . در آن هنگام ، امامت جماعت نیز بر عهده رسول خدا (ص) بود.

 

محوریت مسجد در امور سیاسی ، اجتماعی ،‌فرهنگی باعث شد ، در هر شهرو برزن ، مسجد ( جامع) شکل گیرد و مسئولان معتقد حکومتی از طریق آن ، به بررسی مسائل هر منطقه بپردازند.

 

در الجزایر مراجع قدرت فرانسوی نگران نا آرامی های بودند که از طریق رهبران اسلامی در هرتماس که با توده مردم داشتند درمساجد مردم خاموش را بر می انگیختند . فرماندار الجزایر در سال 1933 میلادی طی بخشنامه ای از ورود رهبران مذهبی به مساجد ممانعت کرد . در ایران نیز برانگیختن مردم بر ضد ناصرالدین شاه برای امتیاز تنباکو به انگلیسی ها از منبر صورت گرفت . در سال 1956 میلادی با هجوم  فرانسه ،‌انگلیس و اسراییل به مصر ، عبدالناصر رئیس جمهور وقت در روزهای جمعه دوم و نهم نوامبر ( جمادی الثانی ) در مسجد الازهر قاهره نمازگزارد سپس به منبر رفت و خطابه ای مهم ایراد نمود( 19).

 

در ایران نیز مساجد در شکل گیری قیام و نیز رهبری آن در سال 57 بسیار فعال بوده و پیام ها از طریق مساجد به گوش مردم رسانده می شد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ( بهمن 57) نیز مساجد محل ، نیروهای جوان و هسته های بسیج مردمی را تشکیل داده و نقش مهمی را در پاسداری از ارزش های اسلامی بر عهده داشتند.

 

« مسجد مرکز تبلیغ و مرکز اجتماع سیاسی است».امام خمینی (ره)

 

جایگاه مسجد در قضاوت

 

در زمان رسول اکرم (ص) مسجد نقش عمده ای در امور قضایی داشت و بسیاری از مسائل حقوقی مردم توسط حضرت (ص) در مسجد رسیدگی می شد.

 

در زمان حضرت علی (ع) نیز در گوشه ای از مسجد کوفه به نام «‌دکه القضا» برای رسیدگی به کارهای حقوقی و قضایی مردم به محکمه قضاوت می نشست .نظر به اینکه در سرزمین های اسلامی داوری مبنایی دینی داشت ، قضات مذهبی نیز عهدا دار این مهم بودند و تشکیلات خاص و مکان ممتازی به جز مسجدبرای قضاوت ضرورتی نداشت.

 

نقل شده است که در بعضی زمان ها قاضی القضات شهر بغداد احکام قضایی اش را در مسجد صادر می کرد(20).

 

جایگاه نظامی «رزمی » مسجد

 

(نقش مسجد در جهاد)

 

در زمان حضرت رسول (ص) مساجد کانون تجمع نیرو برای حضور میادین نبرد با طاغوت و ستمگران بود و از مهم ترین نقش های مسجد در آن زمان آن بود که مقدمات فکری بسیج عمومی مسلمانان را به منظور جهاد با کفار در مسجد تدارک می دیدند.

 

در صدر اسلامی مسائل سیاسی در مسجد و به وسیله آنهایی که امام جمعه بودند، حل وفصل می شد و نقشه های جنگ در آنجا کشیده می شد(21).

 

در نهضت تنباکو ، نهضت مشروطیت ، قیام پانزده خرداد به رهبری امام خمینی در سال 42 و همچنین در عصر جمهوری اسلامی ایران نیز مسجد به عنوان پایگاه نیروهای بسیج و اعزام نیرو بود(22).

 

در طول هشت سال دفاع مقدس ، مساجد از مکان های فعالی بودند که در جهت پشتیبانی اعم از انسانی و مادی جبهه ها نقش بسیار موثر و سرنوشت سازی را ایفا می نمودند .همچنین در جریان اوج گیری انقلاب در سال های 57 ، مساجد به رهبری روحانیت کانونی موثر برای براندازی نظام شاهی بودند این نقش از زمان پیروزی انقلاب اسلامی نیز در ایران احیا شد و مساجد به عنوان پایگاه های بسیج نیرو ، به ویژه در طول هشت سال دفاع مقدس و نیز محل تجمع نیروها بود.

 

« مسجد یک سنگر اسلامی است ، و محراب محل جنگ است».امام خمینی (ره)

 


مسجد جایگاه اخوت اسلامی

 

مسلمانان با حضور در مسجد ، با حذف تشریفات و الغای امتیازات طبقاتی ،نژادی و قومی در صفوف به هم فشره نماز جماعت در کنار یکدیگر می ایستند .پس از نماز جماعت همچون برادری صمیمی و مهربان دست یکدیگر را می فشارند ،‌مصافحه می کنند و به مرور ،‌این دیدار موجب ارتباط محکمی می شود که روح اخوت و برادری را در جمع نمازگزاران تقویت می کند و با این روحیه به وجود آمده ، کمبودها و گرفتاری را برطرف می کنند(23).

 

مسجد جلوه گاه اخوت اسلامی

 

مسجد به عنوان مظهر فرهنگ و هنر گوناگون اسلامی است و بامطالعه در ابعاد مختلف مساجد کشور های اسلامی می توان تصویر روشنی از تمدن تاریخ و فرهنگ اقوام مسلمان را به جهانیان ارائه داد.

 

در طول تاریخ و اعصار و آفاق مختلف برای حفظ هنر اسلامی ملجایی پاک تر و نمایشگاهی امن تر از خانه خدا و مسجد یافت نمی شد.

 

اشتراک مساعی اقوام مختلف اسلامی با وجود حفظ خاصیت های ملی ومحلی در تکمیل و تزیین مساجد که نوعی جهان وطنی را در معماری اسلامی به نمایش گذارده است ، از مفاخر معنوی مسلمانان به شمار می آید(24).

 

جایگاه مسجد در تعاون اجتماعی

 

در زمان حضرت رسول اکرم ( ص) نیازهای فردی و اجتماعی از قبیل به دست آوردن کسب و کار و یا ازدواج و غیره در مسجد حل و فصل می شد.در طول قرن ها از این مکان به عنوان خزانه و صندوق اصلی بیت المال مسلمین استفاده می شد و حتی زمانی که پایگاه اداری مسجد از مسجد منفک و به دارالاماره منتقل شد باز هم صندوق بیت المال در یکی از زوایای مسجد نگهداری می شد.

 

نقش تعاونی و اجتماعی مساجد در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار فعال بوده است. وجود صندوق های قرض‌الحسنه ، جمعیت های خدمت ورسیدگی به مستمندان و بیماران ، جمعیت های حمایت معلولین ، گروه های تهیه جهیزیه ،‌صندوق های کمک به امر ازدواج ، درمانگاه های پزشکی(25).

 

در اینجا عملکرد دو مسجد ، یکی در شهر اصفهان و دیگری در تهران به عنوان کارکردهای اجتماعی مساجد در امور عمومی بیان می شود.

 

1-مسجد الغفور ( واقع در خیابان سروش اصفهان)

 

این مسجد در سال 1351 تاسیس شده است ، امام جماعت ، حجه الاسلام والمسلمین مجتبی میردامادی می باشد، کارکردهای این مسجد شامل :

 

-       کانون فرهنگی دانش آموزان

 

-       مرکز بسیج

 

-       صندوق قرض الحسنه حضرت محمد ابن عبدا...

 

-       صندوق خیریه حضرت مهدی حدود 80 خانوار را تحت پوشش دارد.

 

-       تفسیر قرآن ( در تمام شب ها)

 

-       برگزاری دعای کمیل شب های جمعه

 

-       برگزاری دعای ندبه صبح های هر جمعه

 

لازم به ذکر است که صندوق قرض الحسنه از 20 نفر هیات موسس و 9 نفر هیات مدیره تشکیل شده است و در سال 1374 حدود یک میلیارد ریال ( یکصد میلیون تومان) وام پرداخت کرده است.

 

در ضمن به دلیل حضور اقشار مختلف در این مسجد ، طی دوران انتخابات معمولاً بعضی کاندیداها برای صحبت به مردم در این مسجد حضور پیدا می کردند.

 

2-مسجد چهارده معصوم ( تهران – خیابان مفیدی)

 

امام جماعت این مسجد حجه الاسلام محمد تقی نجفی اردبیلی (1360) این مسجد دارای شورای 7 نفره و مجمع عمومی با بیش از 1500 نفر است . از کارکردهای این مسجد:

 

-       تعاون اسلامی

 

-       بانک قرض الحسنه با سرمایه سه میلیون ریال

 

-       کتابخانه

 

-       بسیج اقتصادی منطقه 10

 

-       واحد درمانی

 

-       واحد فرهنگی

 

این مسجد در ارسال کمک های مالی و غیرنقدی به جبهه ها نقش مهمی را ایفا نموده و با توجه به مدیریت این مسجد (امام جماعت و شورای 7 نفره مسجد) در سال 1360 برای اجرای طرح (ستاد مبارزه با گرانفروشی و احتکار) این مسجد را به عنوان مسجد مادر انتخاب نمودند و 62 مسجد زیر پوشش این ستاد بوده است که از حدود 860 پرونده، 553 پرونده به دادگاه ارسال شده و بقیه را ستاد ، رسیدگی کرده و با کمک امام جماعت حل و فصل می نماید(26).

 

نتیجه

 

عبادت در اسلام تنها به اعمال خاص تلقی نمی شود ، هر عملی که با قصد و نیت خدایی انجام شود عبادت است .مسجد میدانی برای بروز رفتارهای عبادی ، سیاسی و اجتماعی است .در آغاز ظهور اسلام پژوهش‌ها و بررسی های علمی در مسجد انجام می گرفت ،‌بسیاری از امور عمومی مردم در مسجد حل و فصل می شد و یا مسجد در آن امور به نحو حاشیه ای موثر واقع می شده است.

 

در طول تاریخ مساجد زمینه ساز تحولات و دگرگونی های اساسی ،‌فکری و فرهنگی بوده است. هرگاه وضع پیرامون اسلام از نظر اعتقادی و اقتصادی به هنجار بوده و دولت ها به گونه باطنی یا ظاهری به گسترش اسلام موافق بودند مساجد نیز از نظر کمی و کیفی در حال رشد بوده اند وزمانی که دولت ها با اسلام سرستیز داشته اند مانع از ایفای نقش های مسجد می شدند.

 

درنظام جمهوری اسلامی نیز این نقش همچون صدر اسلام  دوباره احیا شد و از جایگاه خاصی در نظام برخوردار گردید و همواره سنگری برای محافظت از ارزش های انقلاب و هوشیاری در مقابل توطئه ها و نیز مرکزی برای تجهیز منابع انسانی و مالی برای جبهه و جنگ ، سیل ، زلزله و همچنین اقدامانت برون مرزی کمک به مسلمانان بوسنی و هرزگوین ،‌وجود صندوق های قرض الحسنه ، گروه های تهیه جهیزیه ، صندوق کمک به ازدواج ، رسیدگی به امور مستمندان و ایتام ، ایجاد درمانگاه های پزشکی و کتابخانه ،‌بوده است.

 

گرچه درامر مدیریت مساجد و تشکیل « اداره امور مساجد » گام های بزرگ و ارزنده ای برداشته شد، اما لازم است در امر تبلیغ و به ویژه مطرح نمودن کارهای مساجد موفق و نیز الگو نمودن آن برای جاهایی که کمتر موفق بوده اند و همچنین تلاش در زمینه فعالیت هایی که در نسل جوان و انقلابی ، پویایی به وجود آورده و برنامه های دینی را توام با فعالیت های هنری ، ورزشی ،‌مسابقات علمی نمود. نیز با تغییر در ساختارهای مدیریتی مساجد می توان بیش از پیش موفق بود.

 

منابع و مآخذ

 

1-حجه الاسلام هاشمی نجف آبادی ، سید رضا « جایگاه مسجد در فرهنگ ارتباطات» روزنامه اطلاعات 16 اسفند 1373 شماره 20426

 

2-فراهتی ، عباسعلی ، « مسجد در قرآن و حدیث» مجله مسجد شماره هفدهم سال 73 ص همان ص 3029

 

3-نوبهار ، رحیم ، سیمای مسجد ، چاپخانه علامه طباطبایی ، قم 1372

 

4-دکتر جاسبی ، عبد ال... ، مجله اقتصاد و مدیریت شماره 13 تابستان 71 ص9

 

5-سعیدی رضوانی ،‌عباس ،‌«‌بینش اسلامی و پدیده های جغرافیا » آستان قدس 67 ص

 

6-همان صفحه 37،28،51

 

7-تهرانی ، سید جلال الدین‌، « تاریخ ثم » ص 28

 

8-مجله علوم اجتماعی ، « ویژگی های تاریخی شهرنشینی در ایران دوره اسلامی» شماره 4 – تیر 1353

 

9-سعیدی رضوانی ، عباس ، « بینش اسلامی و پدیده های جغرافیا» استان قدس ،ص67

 

10-نظریان ، اصغر ،25

 

11-سلطان زاده ، حسین ، « مقدمه ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران » ، ص 123

 

12-پیشین ، ص26

 

13-ندای جمعه ،شماره 9-8 ص 38

 

14-ابراهیم حسن ، حسن ، « تاریخ سیاسی اسلام» ترجمه ابوالقاسم پاینده ص 450

 

15-ملک الشعرا بهار ، « تاریخ سیستان» ،‌ترجمه محمدرضایی ، ص89

 

16-سعیدی رضوانی ، عباس ، ص 45

 

17-ندای جمعه ، شماره اول ، تیرماه 1373 ، ص3

 

18-هاشمی نجف آبادی ، سید رضا ، روزنامه اطلاعات ، اسفند 73-ص16

 

19-فتحی ، اصغر ، « منبر یک رسانه گروهی در اسلام» ترجمه هاشمی نژاد ، قاسم ، مجله مسجد ، شماره یازدهم 1372

 

20-سعیدی رضوانی ، عباس .ص 4140

 

21-صحیفه نور ، ج 17.ص39

 

22-پیشین ، ص43

 

23-خندق آبادی ، « گرامی داشت مسجد» مجله مسجد ، شماره 14 و 13

 

24-سلطان زاده ، حسین ، « تاثیر اسلام در ساخت شهر» ، مجله معماری و شهرسازی 25 و 26

 

25-سعیدی  رضوانی ، عباس ، ص 42

 

26-مجله اطلاعات هفتگی ،شماره 2074 ،‌بهمن 1360

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(10)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

یک مقاله ی جالب داریم که در آن از کتاب"بینش اسلامی و پدیده های چغرافیایی" استاد استفاده شده است اما به خاطر حجیم بودنش آن را در ادامه ی مطلب در اختیار شما بزرگواران محقق قرار می دهیم. 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(9)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

راستش را خواهبد مقاله ی پیش رو مستقیما از آثار استاد بهره نگرفته بلکه دیدگاه های یک تحصیل کرده ی جغرافیای ایران است. اما از آنجاییکه این بزرگوار یعنی جناب آقای وجدانی در مقاله تصریح کرده اند که معروف ترین کتاب استاد یعنی "بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی" را خوانده اند و این گونه القا می شود که خواندن آن کتاب در ایجاد ایدئولوژی های جغرافیایی-اجتماعی ایشان نقش داشته است در این وبلاگ آورده شده است.

جغرافیا و فلسفه

همه جغرافیدانان و جغرافی خوانان ایران کم و بیش با نام و احتمالاْ  آراء و فعالیت های استاد گرانمایه جغرافیای ایران پروفسور محمدحسین پاپلی آشنا هستند. فعالیتی که با انتشار اولین شماره فصلنامه تحقیقات جغرافیایی در سال ۱۳۶۵ و با ارائه تعریفی جدید از جغرافیا رنگی تازه گرفت. با مطالب تکمیلی در همان فصلنامه در خصوص تعریف جدید و تکمله تعریف تداوم یافت و با نقد استاد فقید دکتر حسین شکوئی و دیگر اساتید جغرافیای ایران در مرکز توجهات قرار گرفت و هر روز قوام بیشتری یافت . فعالیت های استاد پاپلی علاوه بر انتشار فصلنامه تحقیقات جغرافیایی که جدی ترین فعالیت علمی جغرافیای ایران بوده و هست ، انتخاب کتب و مقالات و یامجموعه مقالاتی جهت ترجمه و انتشار بوده است. طرح های تحقیقاتی و مقالات علمی و ترجمه پایان نامه دکترای ایشان نیز در شناخت تفکرات و فعالیتهای علمی ایشان کمک نموده و اکنون با مقاله ای جدید بحثی را مجدداْ مطرح کرده اند که کلیت این بحث برای شاگردان ایشان شناخته شده است. اینجانب نیز افتخار آشنایی با کلیت این مبحث را از  سال ۱۳۶۴  در کلاس درس ایشان دارم. مثالی را که ایشان از بعضی رشته های دیگر مثل تاریخ نگاران ایرانی زدند همواره به خاطر دارم و نقل قول می کنم و طی این سال ها همواره با مصداق های بسیاری از این مثال در نوشته های تاریخی مورخین ایرانی برخورد کرده ام. مثال ایشان در مورد سردر گمی بسیاری از مورخین ایرانی و گاه الصاق مطالب مورخین پیرو مکاتب مختلف و حتی متضاد در اینگونه نوشته ها بدون جهت گیری مشخص از گزینش و ترتیب مطالب بود ، موضوعی که اساساً در تاریخ نگاری صاحبان اندیشه تاریخی و دارای مکتب فکری مشخص ، بعید به نظر می رسد. تاریخ نویسان شوروی (سابق) در پیچ و خم واقعیتهای تاریخی در پی بررسی و بیان ماتریالیسم تاریخی مطرح شده در مارکسیسم بودند و در نوشته های ایشان تقریبا در هر جای جهان که به تاریخ نویسی دست زده بودند رد پای این تفکر قابل بررسی بود. صاحبان اندیشه های دیگر نیز هریک به نحوی... مثال ایشان در مقوله تاریخ در آن زمان ملموس تر بود .  با گذشت زمان و بیست و سه سالی که از آن زمان می گذرد امروزه مصداق های آن در کارهای جغرافیایی نیز شناخته شده است . به رغم مساعی گسترده برخی اساتید که در رأس آنان دکتر پاپلی و  استاد (فقید)حسین شکوئی بوده و اساتید دیگری همچون استاد سیروس سهامی و استاد (فقید) مصطفی مؤمنی قرار داشتند ؛ ضعف بنیان های اندیشه و گرایشات نظری در جغرافیای ایران به شدت قابل ملاحظه است. اگرچه این ضعف مختص رشته جغرافیا نبوده و در دیگر علوم نیز کم و بیش ملحوظ است، به نظر می رسد در جغرافیا این ضعف ملموس تر است. گرایشات و مقوله هایی که جغرافیا را به عنوان علمی « کاربردی» مطرح ساخته و جغرافیای کاربردی را مطرح می کند این اندشه را در برخی از جغرافیدانان و جغرافی خوانان ترویج نموده است که جغرافیای کاربردی نیاز حیاتی به رویکردهای فلسفی و نظری ندارد. این ادعا به دلایل متعدد قابل تردید است. ابتدا به جهت نقش نظریه ها و ایده های جغرافیایی که به هر تقدیر حتی در جغرافیای کاربردی محض نیز لازم بوده و به واقع چارچوب های نظری حتی در تحقیقات کاربردی میزان و چارچوبی برای فعالیتهای علمی است و این نظریه ها و فرضیه ها نیز اساساً توسط صاحبان اندیشه ها و مکاتب فلسفی طراحی و تبیین شده اند که عدم آشنایی به پایه های اندیشه و تفکر نظریه پردازان می تواند منجر به خطا در تحقیق و خط مشی آن گردد. گرایش انتخاب شده جغرافیدان نیز (چنانچه گرایش خاصی داشته باشد) به هر تقدیر حتی اگر تنها در انتخاب موضوع تحقیق کاربردی نیز باشد ، نیازمند شناخت رویکردهای آن گرایش انتخاب شده در موضوعات جغرافیای کاربردی است.

به راستی از مقالات و کتب اکثریت جغرافیدانان ایران نمی توان پی به تفکرات ایدئولوژیکی و گرایشات افراد برد ، اما در اینجا سؤال دیگری مطرح می شود. آیا اساساً خود این افراد در جامعه گرایشات مشخصی برای خود تعریف کرده اند؟ آیا شرایط جامعه ایران و محیط آموزشی، تربیتی ، سیاسی ... در ایران به نحوی ترتیب یافته است که افراد ، حتی برای خودشان چارچوب تفکری و اندیشه ای خاصی را انتخاب نمایند؟ آیا اندیشه های اسلامی (برای کسانی که این اندیشه را در دستور کار خود دارند) جهت گیری مشخصی در برابر تفکرات نظام سرمایه داری آزاد و یا کنترل نظام سرمایه داری و گرایش به کنترل سرمایه داری دارد؟ این سؤالی است که هنوز به شدت در بین اندیشمندان اقتصادی مسلمان ادامه دارد. دلایل و شواهد بسیاری ذکر می شود که اسلام را طرفدار اقتصاد باز ذکر می کند و دخالت حکومت در اقتصاد و تعیین قیمت ها مجاز نمی شمرد و از سوی دیگر برخی اندیشمندان مسلمان نیز با دلایل و شواهد بسیار کنترل بازار توسط دولت را لازم ذکر می کنند و حتی برخی از آنان نگرش اسلام را به مقوله اقتصاد به گرایشات سوسیالیستی نزدیکتر می دانند تا به اقتصاد آزاد .

شخصاً بر این گمان ام که ضعف فلسفی حاکم در جغرافیای ایران در وهله اول ناشی از سردرگمی کلی حاکم در کلیت اندیشه فلسفی در جامعه ایران می باشد. گرایشات سرمایه داری و چپ گرا هردو مذموم معرفی گردیده و اندیشه جایگزین آن هنوز در نگرش های اساسی به موضوعات دانش جهت گیری مشخصی ارائه نمی دهد. در فلسفه جغرافیای اسلامی استادان (فقید) دکتر عباس سعیدی رضوانی ( به ویژه با کارکردن در مقوله جغرافیای جهل و بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، در جغرافیای ایران) و دکتر مصطفی مؤمنی ( به ویژه با کار بر روی موضوع اثرات « وقف» ) قدم هایی به یادماندنی را در این زمینه برداشته اند اما این مساعی به تشریح زمینه های تفکر اسلامی در دیدگاه های جغرافیایی کفایت نمی کند.

آنچه در بالا بصورت مختصر آمد به هیچ عنوان در نفی نظر استاد پاپلی که می گویند:« جغرافیای فاقد تفکر فلسفی به بیراهه می‌رود و جغرافیدانان فاقد تفکر فلسفی در حد یک ابزار علمی بیش نیستند» نیست. ضمن تأیید کامل این بیان لازم است به مقوله پیش نیاز این مطلب نیز توجه شود. جغرافیدانان ( لااقل آنهایی که برای خود گرایشی را از نظر سیاسی، اقتصادی، فلسفی ... برگزیده اند ) لازم است در شناخت چارچوب های ایده خود و طرز نگرش به مقوله های مختلف جغرافیایی آن دیدگاه را بشناسند. برای جغرافیدانانی که قصد انتخاب روش تفکر و روش عمل جغرافیایی با ایده و گرایش منتخبشان را دارند لازم است که علاوه بر آشنایی با مقوله های نظری و تئوری موضوع مصداق های کار عملی جغرافیدانان هم ایده خود را ببینند. یک جغرافیدان  اسلامی جوان و یا یک جغرافیدان چپگرا و یا یک جغرافیدان معتقد به لیبرالیسم باید ببیند جغرافیدانان هم عقیده او به عنوان مثال در مقوله جغرافیای شهری چه موضوعاتی رابیشتر برای کار و تحقیق انتخاب می کنند و پس از انتخاب چگونه بر روی موضوعات کار کرده اند؟ به دلایل متعدد جغرافیدانان امروز ایران ( صرفنظر از آنانی که اساساً گرایشات مشخصی برای خود برنگزیده و تفکر شکل یافته ای در مورد مقولات فلسفه  و نگرش ندارند و یا آنانی که مکتبشان خودشان هستند)  اعتقادات خود را صریح بیان نمی کنند. اگر یک جغرافیدان چپگرای ایرانی در یک مقاله ، کتاب یا تحقیق عملاً نیز به درستی از روش مطابق با ایده و نگرش خود پیروی کرده باشد برای کسانی که قصد دارند از این نوشته ها درس بگیرند و مطابق ایده خودشان از آن سرمشق بگیرند درک اولیه ایده ای که پشت این کتاب یا مقاله نهفته دشوار است زیرا جغرافیدان به دلیل پاره ای ملاحظات صریحاً گرایش خود را بیان نمی کند. شرکت های انتشاراتی که در برخی رشته ها انتشار کتاب توسط آن ها نشان دهنده نویسنده کتاب است نیز در جغرافیای ایران دیده نمی شود. در مجلات تخصصی جغرافیا نیز هیچگونه تقسیم بندی گرایشی دیده نمی شود. در نتیجه سردر گمی جغرافیدان جوان بیشتر می شود. اگر هم کتب و مستنداتی برای راهنمایی او در ایده انتخابی اش در کشور وجود داشته باشد هم او نمی تواند به راحتی آن را بشناسد و چه بسا سردر گم می شود و به راهی متضاد با ایده انتخابی اش می افتد. حتی در ترجمه کتاب ها که با ایده های مختلف صورت می گیرد مترجم ( چنانچه با ایده و گرایش خاصی اقدام به ترجمه و انتشار کتاب یا مقاله زده است)، می تواند در مقدمه ای به تشریح موضوع و یا گرایش سیاسی، اقتصادی ...نویسنده اقدام نماید اما این مهم نیز غالباً نادیده گرفته می شود. اهمیت ضعف انتشارات فارسی را نیز نباید فراموش کرد. اساساً کتب و مقالات منتشر شده به حدی کم است که کنکاش در مقوله ها از دیدگاه های مختلف را مشکل یا ناممکن می کند.  در این زمینه ضعف دانشجویان و دانش آموختگان در خواندن مطالب به زبان های خارجی و اساساً کمبود یا نبود نشریات و کتب خارجی در کشور را نیز (بخصوص در سال های اخیر) نباید نادیده گرفت.    حمیدرضا وجدانی – دیماه 1387

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(8)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

سیما و بافت شهرهای اسلامی

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 53، میر محمدی؛

 


 

دانشگاه پیام نور خوانسار

سیمای جغرافیایی شهرهای دنیای اسلام خود آیینه ای است بر مظاهر تمدن اسلامی. اسلام در عین جهانشمولی در شهر زاده شد و در شهر گسترش یافت. در سیر تاریخی اسلام گرایی در قلمروهای اسلامی شهرهای بزرگی رشد یافتند که شهرهای کانونی اسلام را از هر حیث پشت سر نهادند و شمار شهرهای کوچک و متوسط نیز افزونتر شد (1) پیشتر، تاثیر آیین مقدس اسلام را در نامگذاری شهرها و روستاها مطرح کردیم (2) و اینک برآنیم تا تاثیر اسلام را بر سیما و بافت شهرها پی گیریم.

بطور کلی شهر در دوره های قبل از اسلام و در ایران باستان، طی دوره ای نسبتا طولانی، تحول تدریجی خود را از نظامی تا اجتماعی پشت سر نهاد و تغییر شکل یافت. این تغییرات در ساختار اجتماعی - اقتصادی و با تغییر در ساختار فیزیکی در بخشهای زیر تحقق یافته است.

1 - کهندژ که هسته اول شهر را تشکیل می داد و شامل قصر یا کاخ امپراتوری و بخش نظامی بود. این بخش با حصارهای بلند خود از بخشهای دیگر جدا می گردید.

2 - شارستان (شهرستان) که محلات شهر را به وجود می آورد و محصور بود.

3 - بخش بیرونی شهر که «سواد» یا حومه خوانده می شد و شامل مزارع و باغات بود. (3)

ورود مسلمانان به ایران و فتوحات آنها برخلاف دیگر تهاجمهای تاریخ نه تنها اثر تخریبی بر شهرهای ایران برجای نگذاشت بلکه در اندک زمانی زمینه های رشد سریع آنها را فراهم آورد. هر چند اعراب تقریبا هیچ تجربه باارزشی در زمینه شهرسازی نداشتند اما جهانشمولی اسلام و گسترش سریع آن و جذب جنبه های ارزشمند تمدن و فرهنگ سایر مناطق، تمدن و فرهنگی را پدید آورد که قرنها در جهان بی نظیر و شهره آفاق بود. شهرهای دوره اسلامی همچون دوره پیش از اسلام از سه بخش اصلی به نام «کهندژ»، (قهندژ)، «شارستان » و «ربض » تشکیل می شد. کهندژ بخش حکومتی مقر حاکم و برخی نهادهای حکومتی بود و عموما در وسط شهر و روی تپه ای طبیعی و بندرت بر خاکریزی ساخته می شد تا از نظر دفاعی در وضع مناسبی قرار داشته باشد. پیش از اسلام به این بخش «کیاخره » می گفتند. شهرهایی نیز (همانند نیشابور) بوده اند که کهندژ آنها در خارج شهر قرار داشته و ربض (حومه، بیرون) اطراف آن گسترش یافته. «ابن حوقل » در مورد نیشابور می گوید: «کهن دژ در بیرون شهر است و هر دو از کهندژ و شهر را ربض فرا گرفته ». (4) شارستان یا شهرستان به بخش اصلی شهر که محل زندگی مردم بود اطلاق می شده است. در هر شهری در آغاز مسجد جامع و بازار و برخی از بناهای حکومتی در شهرستان طرح می شد و در حومه شهر مزارع و باغات و روستاها بوده است که به آن ربض می گفتند. شارستان همیشه و ربض غالبا دارای بارو و حصاری عظیم بود. در این دوره، شهرهایی که حصاری برای مواقع خطر دور آن بنا نشده باشد، به ندرت یافت می شود. در دوره رشد سریع شهرها بسیار اتفاق می افتاد که ربض اهمیت می یافت و بازار و جامع و در مواردی چند دارالحکومه در آن بنا می شد. گاه شهرستان رو به ویرانی می رفت در حالی که ربض از رونق و وفور دادوستد برخوردار بود. «اصطخری » در وصف ری می نویسد: «و شارستان بیشتر خراب است و ربض آبادان است.» (5) گاهی نیز ربض و شارستان یکی می شد چنان که «بخارا» در قرن سوم هجری چنین شد. (6)

شهر اسلامی پیش از آن که منزلگاهی برای قافله های عازم نواحی دوردست یا رباطی برای حمایت از مؤمنان در برابر هجوم دشمنان باشد مامن شیوه ای از زندگی بود که در آن همگان در تصمیم گیری و اجرای امور مشارکت داشتند. مسجد نخستین وجه تمایز شهر اسلامی از «ده » بود. شهرهای اسلامی از نظر حقوقی در آغاز نوعی ویژگی داشتند که وجه تمایز آنها از روستاها به شمار می آمد و آن داشتن جامع و منبر بود. هر شهری نیز باید تنها یک جامع می داشت که نماز جمعه در آن برقرار می گردید. این ترتیب مدتی پایدار بود تا آن که در بسیاری از شهرها مسجد جامع ظرفیت پذیرش نمازگزاران را نمی داشت و در مقابل در بعضی شهرها همان جامع نیز رونقی نداشت به همین جهت عده ای خواستار ایجاد چند جامع در شهرهای بزرگ شدند. اما دستگاه خلافت تا مدتها با این خواست مخالفت می کرد تا این که سرانجام تاب مقاومت نیاورد و تعداد جامع در شهرهای بزرگ رو به فزونی گذاشت. بغداد با وجود بیست و هفت هزار مسجد و محراب و اماکن متبرک تنها دارای دو مسجد جامع بود که هر کدام در یک سوی دجله قرار داشتند. پس از آن که محدودیت فوق برداشته شد در قرن دوازدهم میلادی «ابن جبیر» شاهد یازده مسجد جامع در بغداد بود. تدریج برخی از روستاهای آباد نیز خواهان داشتن جامع برای اقامه نماز جمعه شدند. (7)

در شهرهای اسلامی سنتی، هر محله مسجدی داشت که علاوه بر عبادت، آموزش افراد محله را نیز به عهده می گرفت. مسؤولان محلی در صورت نیاز به آسانی می توانستند با شهروندان تماس بگیرند و اطلاعات لازم را کسب کنند. در این گونه شهرها براساس احساس دینی از زندگی، استقلال هر مؤمن، حرمت حریم خانواده ها، و امنیت خلوت گزینی شکل گرفته بود. این طرز تلقی از زندگی کاملا در ساخت کالبدی شهرهای اسلامی مؤثر افتاده است، بادوام بودن مرزهای محلات و خانه ها، بن بست بودن کوچه ها و محله ها، داشتن نوعی استقلال در واحدهای مسکونی و زندگی مشترک همه مردم محله نمونه روشن آن است. هر بازار محله برای طبقه کم درآمد، محل اشتغال به شمار می رفت. محله به مثابه خانه خانواده ها بود و وابستگی محله ای بسیار عمیق می نمود. حریم محله محترم شمرده می شد. نوعی بازار با اصناف جداگانه، چند کاروانسرا و گرمابه نیز در آن وجود داشت. دنیای کوچکی بود با تشکیلات متحدالمرکز و مبتنی بر سلسله مراتب که آرمان مذهبی و اجتماعی اسلام در آن تجسم یافته بود. دنیایی که در آن مردم با یکدیگر می زیستند، با یکدیگر عبادت می کردند و آرمان مشترک داشتند. هدف گردآمدن بود نه پراکنده شدن، یگانه گشتن بود نه جدا شدن. (8)

سیمای جغرافیایی شهرهای اسلامی

بی تردید شهرهای دوره اسلامی از جهات گوناگون تحت تاثیر تمدنهای پیشین بویژه دو تمدن ساسانی و رومی قرار داشته است; زیرا از طرفی با تسلط مسلمانان بر کشورهای اطراف، شماری از شهرهای قدیمی رومی و ایرانی در قلمرو دولت اسلامی قرار گرفت و از سوی دیگر در بنای شهرهای نوبنیاد مانند بغداد، به کار گرفتن مهندسان و معماران و کارگران هنرمند ایرانی معمول بوده است. در عین حال مسلمانان ویژگیهای فرهنگی خود را به نحو تحسین آمیزی به شهرهای زیرنفوذ خود نهاده اند و تمیز شهر اسلامی را از دیگر شهرها آسان ساخته اند. (9) در شهرهای اسلامی و سنتی بخش مرکزی شهر به جزیره ای می ماند که اطراف آن را شبکه ای از پیاده روها احاطه می کرد. بخش مرکزی شهرها محیطی فیزیکی با ارزشهای اجتماعی، اقتصادی و پاسدار میراثهای دینی و فرهنگی مسلمانان بود.

ویژگیهای ساخت کالبدی شهرهای ایرانی - اسلامی

شهرهای ایران در دوره های پس از اسلام ابتدا با همان شکل اولیه به حیات خویش ادامه دادند. کهندژ شارستان و ربض که به عنوان اجزای اصلی شهرهای ایرانی زمان ساسانیان در ساخت شهرها پدید آمده بودند در سالهای اولیه نیز اجزای شهرهای اسلامی را تشکیل می دادند. بتدریج برطبق ویژگیهایی که شهرنشینی و شهرسازی پس از حاکمیت اسلام دارا شد تغییراتی در ساخت شهرها صورت گرفت. «توسعه شهرنشینی باعث گسترش حومه (ربض) شهرها شد، این حومه ها که در زمان ساسانیان از مهاجران و روستاییان ساکن در آنها تشکیل شده بود، از نظر شهری تکامل یافته و دارای فضاها و نهادهای شهری شده و اهمیت بیشتری نسبت به شارستان پیدا کرد.» (10) بازارها که قبلا در نزدیکی دروازه های شهر جای داشتند از یک طرف در امتداد راههای اصلی که به مرکز شهرها ختم می شد و از سویی دیگر در امتداد راهها و جاده های اصلی که به بیرون شهر ادامه داشت گسترش یافتند و دارای فضاها و عناصر داخلی و شهری شدند. هر قسمت و فضایی به عرضه یا تولید کالاهایی خاص اختصاص یافت و کاروانسراها و انبارهایی نیز برای جوابگویی به نیازهای جدید ایجاد شد. مساجد و بویژه مسجد جامع مرتبط با بازار از نظر فضا، و در نزدیکی ارگ (در مرکز قدیمی شهر) و یا در ربض ساخته شد. از بازارها که ستون فقرات شهر را تشکیل می دادند کوچه هایی چون خط سیرهای ثانوی جدا می شدند. علاوه بر کاروانسراها، گرمابه ها، مدارس و انبارهای غله، آب انبارها، قهوه خانه ها و فضاهای دیگر شهری در نزدیکی ستون فقرات جای گرفتند. این شکل حیاتی به گفته ای، نمایشگر وحدت دینی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه سنتی است. مساجد که مهمترین ویژگی را نصیب شهرهای اسلامی کردند به عنوان ملاک تمایز شهر از «ده » در شهر جای گرفتند و همراه با ارگ و بازار، عناصر سه گانه ساخت شهرهای اسلامی را تشکیل دادند. «با انتقال حیات و جنب وجوش شهرها از شارستان به حومه که محل سکونت و کار بازرگانان، کسبه و پیشه وران نیز بود، شهرسازی رشد و گسترش یافت و شهرهای ایرانی رنگ و بوی اسلامی به خود گرفتند. تقسیم شهر به اجزای مشخص کهندژ، شارستان و ربض جای خود را به مراکز دیوانی و نظامی، مراکز مذهبی، بازارها و محله های شهر دادند.» (11)

ویژگیهای سیمای شهرهای اسلامی

به تبعیت از تغییراتی که در روند شهرسازی شهرهای ایران پس از اسلام صورت گرفت، سیمای شهرهای این دوره نیز علاوه بر حفظ بعضی از خصوصیات گذشته ویژگیهای جدید را پذیرفته و شکلهای تازه پدید آوردند. سیمای هر شهر علاوه بر این که در هر زمانی و در فرآیند از رشد و توسعه خود شکل ویژه ای به خود می گیرد به دو بخش سیمای بیرونی و سیمای درونی قابل تقسیم است:

در شناخت سیمای بیرونی شهرهای اسلامی می توان به نشانه هایی اشاره کرد که علاوه بر کاربردهای شهرنشینی، هدایت کننده مسافران به طرف مقصدهای آنان بوده اند. مناره ها در شهرهای اسلامی به خوبی چنین کارکردی داشته اند. در شناخت سیمای درونی شهرهای اسلامی در درجه اول می توان سردر مساجد، خانه ها، آب انبارها و بازارها را مشاهده کرد. کاشیکاری ها، قوسهای تزیینی و هنرنمایی هایی که در ساختن گنبد مساجد و یا ساختمانهای خصوصی و عمومی به کار می رفته، ویژگیهای زیبایی شناسانه سیمای شهرها را به نمایش می گذاردند: «نشانه های مهمی که در سیمای داخلی شهرهای اسلامی به آنها اشاره شد نقش راهیابی را به خوبی در شهرها ایفا می کرده اند. به عنوان مثال مناره ها راهنمای عابرینی بوده اند که به طرف مساجد و یا فضاهای اطراف آنها و یا مراکز محلات و شهر حرکت می کرده اند.» (12)

عناصر اصلی شهرهای اسلامی - ایرانی

عناصر و اجزایی که در شهرهای کهن ایران وجود داشته اند دارای نوعی ارتباط متقابل فضایی یکپارچه و به هم پیوسته بوده اند. در شهرهای اسلامی فضاهایی مانند مسجد جامع، بازار، مرکز حکومت، فضاهای مسکونی و... ضمن آن که هر کدام جا، مرتبه و شخصیت خاص خود را در سلسله مراتب فضاهای شهری حفظ کرده و به ایفای نقش خود می پردازند، با هم مجموعه واحدی را پدید می آورند که شهر را از نظر فضا واحدی منسجم و به هم پیوسته نشان می دهد. عناصر اصلی مجموعه شهری در شهرهای اسلامی عبارتند از:

ارگ و بارو - ارگ مجموعه ای از ساختمانها و تشکیلات و سازمان حکومتی شهر را در خود جای می داده و مقر حاکم بوده است. ارگ در ارتباط فضایی با بازار و مسجد جامع قرار داشته است. این خصوصیات در آثار به جای مانده بسیاری از قسمتهای قدیمی شهرها قابل مشاهده است. در «سمرقند» و «بخارا» ارگ شهر، خود بخشی از قلعه بوده و در مجاور مراکز اقتصادی و مذهبی قرار داشته است. «اساسا پس از ظهور اسلام بقایای نظام شهری کهندژی و شارستانی بتدریج از میان برداشته می شود و شهر با مفهوم اسلامی آن که متعلق به تمام اقشار و طبقات اجتماعی است شکل می گیرد. ارکان عمده شهر شامل دارالخلافه، دارالحکومه یا دارالاماره به جای کهندژ ظاهر شده و سپس با ایجاد قصر امرا و پادشاهان مجموعه ای به نام ارگ را پایه ریزی می کنند که در فاصله ای با مسجدجامع و بازار سه رکن اساسی شهر را به وجود می آورند و در محدوده مرکزی شهر قرار می گیرند. در این میان ارگ به عنوان عنصر سیاسی از سایر عناصر جدا شده و با ایجاد حصار و بارو در اطراف آن به صورت کانون اصلی شهر تجلی می کند. بخش دوم شارستان از نظر شکل یابی با دوره های قبل از اسلام تفاوتی ندارد ولی از نظر محتوا کاملا متفاوت است. عناصر فرهنگی - مذهبی، بازار و محلات در این بخش قرار دارند. اصناف، پیشه وران و اکثر طبقات و قشرهای مختلف مردم در این بخش زندگی می کنند.» (13)

مسجد جامع

به جز عنصر سیاسی که به نامهای مختلف دارالخلافه، دارالاماره و دارالحکومه و نهایتا ارگ وجود داشتند، شهرهای دوره اسلامی دارای دو پایه اصلی بودند: مسجد جامع و بازار. مسجد جامع مرکز مذهبی - سیاسی بود و به عنوان مرکز روحانی شهر و منطقه زیر نفوذ آن، در محل مناسبی بنا می گردید. «مسجد جامع گاه به منزله مقر حکومت پیوند دهنده مذهب با حکومت بوده است مانند مساجدی که دارالاماره بوده اند همانند ارگ تبریز که به عنوان مسجد ساخته شد ولی بعدها مقر حکومت گردید. مسجد در شهر مهمترین بنای عمومی تلقی شده و در تفکرات مربوط به شهرسازی اسلامی موقعیت زیربنایی می یابد. با هجوم عرب و فتح نواحی و شهرهای مختلف، مساجد توسط آنها در شهرها ساخته می شد که نشانه مسلمان شدن رسمی اهالی شهرها بود. این مساجد ابتدا در کنار شهرها بنا می شد تا این که در طی زمان به گونه ای تازه قلب شهرها پذیرای آنها گردید.» (14)

امروزه در شهرهای اسلامی به فراخور گستردگی و جمعیت آنان تعداد قابل توجهی مساجد بزرگ و کوچک وجود دارد که نقش عمده ای در منظر غالب شهرها تشکیل می دهند. و چهره و نمایی خاص به شهرها بخشیده اند همانند مسجد جامع یزد، مسجد جامع و مسجد امام اصفهان و... لازم به ذکر است که اکثر مساجد شهرها که در واقع کانونهای گرم شهرهای اسلامی اند دارای مناره ها و گنبد می باشند که بنا به فراخور ساخت آنها در سیمای شهرها چهره ای ویژه دارند. مناره ها که گاهی «گلدسته »، «گلبانگ » و «ماذنه » نیز نامیده می شوند اغلب دو و گاه کمتر یا بیشتر هستند. مناره اغلب مساجد با ساختمان مخصوص خود به کار تعیین قبله می آیند یعنی یا باید صفحه مار و مماس بر دو مناره از کعبه بگذرد یا عمود بر صفحه ای باشد که بر کعبه می گذرد که اگر از نوع اول باشد اهالی شهر می دانند هر جهت که دو مناره بر ردیف یکی دیده شود آن جهت یا قبله است یا جهت عمود بر قبله. (15)

بازار

دومین عامل اصلی در شکل گیری شهرهای اسلامی بازار است. هر شهر حداقل یک بازار به صورت خطی داشت که از دروازه آغاز و به میان شهر می رسید و در پیرامون مسجد جامع امتداد می یافت. بعضی بازارها از یک دروازه تا دروازه دیگر به طور پیوسته امتداد می یافتند و کیلومترها طول داشتند. در شهرهایی که ممکن بود بارندگی به مغازه ها و کالاها آسیب برساند، سقفی آجری بر روی راسته بازار می ساختند و برای نورگیری و تهویه منافذی در سقف تعبیه می کردند. در شهرهای کم باران و کوچک از سقف های چوبی که با حصیر پوشانده می شد نیز استفاده می شد. در دوره رونق شهرها علاوه بر شارستان، ربض هم از بازار جداگانه ای برخوردار بود و چه بسا در برخی جایها بازارهای شارستان گردبرگرد مسجد آدینه است و به غایت انبوه و آبادان و بازارهای ربض هم آبادان است. هر صنفی رسته ای خاص خود داشت که مشاغل و صنف های دیگر در آن راه نداشتند و آن بخش معمولا به نام آن صنف مشهور می شد. مثل بازار کفاشان، بازار مسگران و غیره. (16)

بطور کلی بازار از مشخصه های مهم شهرهای اسلامی محسوب می شود که هنوز هم با گذشت قرنها ارزش و اعتبار خود را از دست نداده است. اساسا فضای بازار تنها به دادوستد و بازرگانی اختصاص نداشت بلکه به مثابه مهمترین شاهراه حیاتی شهر برخی عناصر مهم شهری را در خود جای می داد. بازار از نظر کارکردهای اقتصادی - اجتماعی قدرت و دامنه نفوذ وسیعی داشت. «ویژگیهای کارکردی بازار و پیوند با مراکز مهم سه گانه سیاسی - اقتصادی و مذهبی موجب جریان یافتن همه فعالیتهای اجتماعی به سوی بازار می شد در هنگام بحرانهای اجتماعی، سیاسی، بخصوص در مقابله با عوامل خارجی، بازار به عنوان سنگر اجتماعی مردم فعال می شد. (17) پیش از اسلام، هم در سرزمینهای زیرسلطه ساسانیان و هم در شهرهای قلمرو رومیان بازار وجود داشت ولی تفاوت بارز بازارهای دوره اسلامی با بازارهای پیش از اسلام در این است که در راسته بازارهای تخصصی شهرهای اسلامی تحت تاثیر روحیه تساهل و تسامح مذهبی، مجال کار و فعالیت برای پیروان ادیان مختلف فراهم بوده است. از دیگر امتیازهای بازارهای اسلامی بر بازارهای دوره ساسانیان این بود که تقسیم بندی بازار بر مبنای تخصصی حرفه ای استوار بوده است نه طبقه و کاست و نهایتا راسته بازارهای جدیدی چون بازار کتابفروشیها، بازار کاغذفروشان، بازار صحافها پدید آمد که پیش از آن وجود خارجی نداشت. (18) و از سوی دیگر فعالیتهای مربوط به دباغی، رنگرزی و کارگاههایی که بوهای تند و ناراحت کننده تولید می کردند در بیرون از دروازه های شهر قرار داشتند. از طرفی کارگاهها و تولیداتی که به فضای وسیع احتیاج داشتند در بیرون از دیوارهای شهری مکان یابی می کردند. گاهی نیز بازارهای مکاره، نمایشگاه، انواع بازی و سرگرمی در بیرون از دروازه ها دایر می شد.

ساختمانهای مربوط به کاروانها در پشت دیوارهای شهر بنا می گشت. در پاره ای اوقات مهاجران تازه وارد در پشت دیوارهای شهری، حومه خوابگاهی ایجاد می کردند. باغهای ثروتمندان و خانه های تابستانی آنها نیز در این بخش قرار داشت. گورستانها نیز از جمله مؤسساتی بود که در بیرون از دیوارهای شهری ایجاد می شد. با ایجاد حومه خوابگاهی و یا ساختمان در پشت دروازه ها، بلافاصله بازارچه ای نیز به وجود می آمد تا پاسخگوی نیازهای روزانه و هفتگی ساکنان باشد. گاهی نیز در اطراف شهرها میدانهای تیراندازی و اسب سواری ایجاد می شد تا مسلمانان با تمرینهای مرتب، خود را در برابر دشمنان قوی سازند. (19) نهایت آن که شهرهای سرزمینهای اسلامی واجد جلوه هایی است که در سایر شهرها نمودی ندارد. علاوه بر وجود ارگ، مسجد جامع، و بازار که از خصایص ویژه و کالبدی شهرهای اسلامی است مدارس علمیه نیز از ویژگیهای منحصر این گونه شهرها است. اغلب مدارس بزرگ اسلامی در امتداد یا در جوار بدنه بازار و راسته های اصلی شهر احداث می شدند. شهرهایی مانند تبریز، اصفهان و یزد نمونه هایی بارز از این موضوع هستند. ایجاد مدارس از قرن چهارم به بعد در شهرهای ایران اهمیت یافت و حتی موقوفاتی نیز به آنها اختصاص یافت. جنبه های مذهبی به عنوان خصوصیت برجسته آنها بدانها موقعیتی با اهمیت می بخشید. مسجد و مدرسه چهارباغ اصفهان نمونه جالبی از بناهای اسلامی است که تاثیر فرهنگ مذهبی، و ویژگیهای معماری ایرانی - اسلامی در آن آشکارا بچشم می خورد.

اگر گذر جهانگردان غربی را در شهرهای اسلامی پی گیریم درمی یابیم که اولین آثاری که توجه جهانگردان غیرمسلمان را به خود جلب می نمود مساجد و بقاع متبرکه در این سرزمینها بود. از همین گونه است وجود آرامگاههای خاندان پاک پیامبرصلی الله علیه وآله که در جای جای سرزمینهای اسلامی گسترده اند (20) و معنویتی خاص به این سرزمینها بخشیده اند بویژه آرامگاههای ائمه اطهارعلیهم السلام در کربلا، نجف اشرف، مشهد مقدس، کاظمین، سامرا، مدینة النبی و... (21) آرامگاههای فوق در ایجاد شکل خاص در شهرهای اسلامی تاثیری بسزا داشته اند. علاوه بر عناصر ذکر شده شهرهای اسلامی از عناصر و مراکز دیگری نیز برخوردار بوده اند. از آن جمله است رصدخانه ها، کتابخانه ها، حسینیه ها و تکایا، خانقاهها یا زاویه ها، سقاخانه ها و مؤسسات خیریه و عام المنفعه. (22) «مقبره های مذهبی در بیشتر شهرها و روستاها به امامزاده معروف شده اند و در مقایسه با سایر بناهای اسلامی (بجز مساجد) از اعتبار ویژه ای برخوردارند. امامزاده ها بیش از دیگر بناهای دوره اسلامی مورد احترام و علاقه مسلمانان بویژه شیعیان هستند. بناهای فوق در طول زمان توسعه یافته و از یک آرامگاه معمولی به مجموعه های بسیار باشکوهی تبدیل شده اند، مانند مجموعه بناهای مشهد، قم، بسطام و شیخ صفی. (23) تنها در ایران دوره اسلامی است که ایجاد مقبره ها و زیارتگاهها از چنین پیشینه طولانی، ویژگیهای معماری منحصربه فرد و تزئینات باشکوه برخوردار است. این گونه بناها به نامهای برج، گنبد، بقعه و مزار نیز معروف بوده اند، مانند برج رادکان، گنبد قابوس یا بقعه شیخ صفی. نهایت آن که عناصر کالبدی شهرهای اسلامی اکثرا برگرفته از فرهنگ غنی اسلام و نشانگر تمدن و فرهنگ اسلامی اند. در سیمای شهرهای اسلامی با عناصری مواجهیم که هر کدام منشا خاصی دارند و از سوی دیگر هر یک نشانگر موضوعی خاص برگرفته از این آیین مقدس اند. به عنوان مثال اگر در شهرهای اسلامی سقاخانه ها به وجود آمده اند ضمن آن که با بزرگداشت سنت آب دادن و سیراب کردن مردمان ارتباط داشته، برتر از آن، با هدف یادآوری واقعه جانسوز کربلا و تشنگی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و فرزندان او بوده و نمودی از مبارزه با ستمگری و در واقع امری سیاسی - مذهبی به شمار می رفته است. بر همین اساس است که غالبا جهت حفظ سقاخانه ها موقوفاتی خاص قرار داده اند تا در طول تاریخ پایدار و پابرجا بمانند. اما واقعیت آن است که در اکثر کشورهای اسلامی و حتی کشور خودمان ایران حداقل در نیم قرن اخیر چنان که باید به حفظ و پاسداری و نمایان نمودن ارزشهای به جای مانده فرهنگی مذهبی در شهرها توجه نگردیده است. زمانی که سراغ مساجد جامع و یا بقاع متبرکه و سایر مراکز مهم مذهبی - فرهنگی کهن شهرهای کشورمان را می گیریم آنها را در کدام قسمت شهر می یابیم؟ حداقل آن است که در کنار گذرها و خیابانهای اصلی شهر قرار نداشته و در منظر عمومی شهرها نمودی ندارند. بجاست تا مسؤولان، ضمن حفظ و نگهداری آثار اسلامی شهرها در رونق و شکوه آنها کوشش شایسته کنند. هنگامی که می شنویم مثلا میدان مرکزی زاگرب پایتخت کشور کوچکی همچون «کرواسی » که مدتی نسبتا طولانی تحت تسلط استعمار شرق و غرب قرار داشته «میدان مسجد» نامیده می شود (24) ما در این زمینه چه جایگاهی را داریم؟ چه تعداد از شهرهای ما جهت انتخاب عناوین خیابانها و گذرهای اصلی شهر از واژه هایی همچون «مسجد»، «امام »، «امامزاده » و غیره بهره برده اند؟ آیا شایسته نیست تا مثلا خیابانی را که مسجد جامع در آن واقع است به نام خیابان مسجد جامع بنامیم و همچنین است سایر عناصر. با امید بر تحقق این امر.

ان شاءالله

پی نوشتها و مآخذ

1- میرمحمدی، حمیدرضا، «تاثیر فرهنگ اسلامی بر پیدایش و دگرگونی شهرها»، مشکوة، شماره 52، پاییز 1375، ص 79.

2- میرمحمدی، حمیدرضا، «پژوهشی در مکانهای ملقب به مشهد در ایران »، مشکوة، شماره 48، پاییز 1374، ص 62.

3- نظریان، علی اصغر، جغرافیای شهری ایران، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ اول، 1374، ص 17.

4- ابن حوقل، صورة الارض ترجمه دکتر جعفر شعار، تهران، انتشارات امیرکبیر،1366، ص 167.

5- اصطخری، مسالک الممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340، ص 170.

6- سلطانزاده، حسین، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، تهران، آگاه، 1362، ص 124.

7- پیشین، ص 123.

8- شکوهی، حسین، جغرافیای اجتماعی شهرها، انتشارات جهاد دانشگاهی، تهران، 1365، ص 201.

9- سعیدی رضوانی، عباس، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1368، ص 104.

10- مشهدیزاده دهاقانی، ناصر، تحلیلی از ویژگیهای برنامه ریزی شهری در ایران، تهران، دانشگاه علم و صنعت ایران، 1373، ص 245.

11- پیشین، ص 250.

12- پیشین، ص 257.

13- جغرافیای شهری ایران، ص 24.

14- تحلیلی از ویژگیهای برنامه ریزی شهری در ایران، ص 281 و279.

15- پاک نژاد، رضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، جلد 2، تهران، انتشارات اسلامیه، بی تا، ص 117.

16- روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص 126.

17- جغرافیای شهری ایران، ص 27.

18- بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، ص 110.

19- جهت بررسی اکولوژی اجتماعی شهرهای اسلامی مراجعه کنید به: جغرافیای اجتماعی شهرها، ص 191 تا 201.

20- لازم به توضیح است که در فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، تالیف دکتر محمدحسین پاپلی یزدی از انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، حدود 4000 مکان مذهبی در کشور شناسایی شده است.

21- جهت آگاهی بیشتر مراجعه کنید به: آرامگاههای خاندان پاک پیامبر و بزرگان صحابه و تابعین، تالیف سید عبدالرزاق کمونه حسینی، ترجمه عبدالعلی صاحبی که بخشی از آرامگاههای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله را معرفی نموده است.

22- مراجعه کنید به بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، ص 158-99.

23- کیانی، محمدیوسف، تاریخ هنر معماری ایران در دوره اسلامی، تهران، انتشارات سمت، 1374، ص 10.

24- واعظزاده خراسانی، محمد، «بوسنی و هرزگوین و سمینار قرآن کریم »، مشکوة، شماره 50، بهار 1375، ص 6.

 

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(7)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شهید آیت اللّه دکتر مفتح و وحدت حوزه و دانشگاه

 

 

 

 

 

پیوستگی دانش و دیانت در ایران

از موقعی که آیین اسلام به ایران قدم نهاد، ایرانی ها در عرصه های علمی و فرهنگی به شکوفایی خویش پرداخته و با الهام از قرآن و حدیث، وسعت دید و بلند نظری و عدم تعصب در اسلام برای فرا گرفتن دانش های گوناگون بسیج شدند، آنان می کوشیدند برای اخذ حکمت و معرفت به هر کجا که آن را می یابند سفر کنند و محضر هر دانشوری را درک نمایند ضمن این که عقیده داشتند علم و ایمان از هم جدا نمی باشد و حکمت در فضای بی ایمانی بیگانه و غریب است، وطن معارف قلب مؤمنان است.(1)

با این اعتقاد، ایرانیان نقش مؤثّری در تدوین و تکوین علوم داشتند و نهادهای آموزشی ایران در روزگاری که اروپا در تیرگی جهل، غفلت و خرافات به سر می برد، در حال اعتلای علمی و گسترش اندیشه ها در شاخه های گوناگون علوم بودند، برجسته ترین دانشمندان مسلمان از همین مرکز تعلیم و تربیت برخاستند، به موازات این رونق علمی، کشف ها و اختراعات و ابداعات در فنون متعدد در چنین مؤسساتی تأکید بر آن بود که فراگیری معارف دینی را در نظر داشته باشند و اخلاق اسلامی و رفتارهای خیرخواهانه را به هنگام بکارگیری دانش خود فراموش نکنند.

اصولاً در این مراکز ترکیبی از دانش های دینی و علوم طبیعی آموزش داده می شد و شالوده آنها بر تعالیم قرآنی، سنت نبوی، برتری آخرت بر دنیا، التزام عملی به فرایض دینی و احکام شرعی استوار بود و در ادوار تاریخ هیچ گونه انفکاکی بین علوم و معارف وجود نداشت حتی تفوّق فراگیری آموزه های مذهبی در حدّی بود که در مواقعی مساجد به عنوان کانون های مهم تعلیم و تربیت تلقی می گردید، به دلیل همین نقش آموزشی و تربیتی به تدریج مساجد عمده دارای کتابخانه های بزرگ و ارزشمند گردیدند که مورد استفاده دانش پژوهان و محققان قرار می گرفت، چنان که مقدّسی می گوید: تنها فهرست کتابخانه مسجد جامع اصفهان در ده مجلّد فراهم آمده بود، او از این مسجد به عنوان یک مرکز بزرگ فعالیت علمی در تمام زمینه ها یاد می کند.

پایگاه اجتماعی و قداست مسجد و تداوم سنت تدریس و تعلیم علوم دینی در این مکان مبارک و در نتیجه وجه مشترک کارکردی و فرهنگی آن با مدرسه منجر به قرار گرفتن مراکز آموزشی در جوار مساجد، خصوص مسجد جامع گردید.(2)

بنابراین در سیر تحوّل حوزه و دانشگاه تا هنگام انقلاب مشروطیت ایران، دوره ای را که مراکز آموزشی ایران پشت سر نهادند یگانگی دانشمندان علوم دینی و متفکران سایر علوم بود.

در این مقاطع نسبتاً طولانی، علوم حوزوی به معنای متداول کنونی با آموزش های دانشگاهی به لحاظ شیوه های تدریس و چگونگی کسب آن ها از سوی دانشجویان و طلّاب هم سو بودند و به سوی هدفی واحد گام برمی داشتند. هم چنین از یکدیگر بیگانه نبودند و با هم سنخیت داشتند، تفاوت در زمینه های علوم و برخی روش ها و پژوهش ها بود امّا همه متحد و منسجم برای معماری تمدّن اسلامی تلاش می کردند.(3)دانشوران علومی چون نجوم، فیزیک، شیمی، ریاضی، هندسه، زیست شناسی، زمین شناسی در همان مراکزی مشغول تدریس یا تحصیل بودند که عالمان دینی حضور داشتند و چه بسا نامدارانی از این کانون ها برخاسته بود که در دانش های دینی چون حکمت، کلام، فلسفه، عرفان، فقه، حدیث و رجال مهارت داشتند ضمن آن که از معارف علوم طبیعی هم بی بهره نبودند و حتی در این زمینه صاحب نظراتی ارزشمند بودند.

نفیر انفکاک و نفرت

با شروع انقلاب مشروطه، تربیت متخصص جهت اداره امور کشور به شیوه ای مُدرن شکل جدّی به خود گرفت، امّا دیگر تعلیم و پرورش دانش پژوهان در فضای معنوی حوزه ها و مراکز علوم دینی انجام نمی پذیرفت، بلکه این افراد یا به اروپا می رفتند و در سیستم های غربی آموزش های لازم را فرا می گرفتند و مطابق اهداف و افکار آنان تربیت می شدند، یا آن که در داخل کشور مطابق همان نظام بار می آمدند، هم زمان سیل آراء و افکار وارداتی سیل آسا وارد این سرزمین شد و روی کارآمدن فرد ستم پیشه ای چون رضاخان این هجوم خطرناک را تسریع نمود. او با سرسپردگی به استعمار و استکبار و نیز قلدری و دیکتاتوری از یک سوی زمینه اجتماعی و سیاسی افزون تری برای نفوذ مکتب های غربی در ایران فراهم ساخت و افکار غرب زدگان، لائیک ها و ماتریالیست ها در ایران رویشی سرطان زا به خود گرفت، از سوی دیگر به مراکز حوزوی یورشی سهمگین بُرد و کوشش های علمی و آموزشی این نهاد مقدّس و دینی را با رکودی جدّی مواجه ساخت.

شیوه های آشفته جدید که محصول و ارمغان نظام آموزشی غربی ها بود، شرایط جدیدی را بر دانشگاهها حاکم ساخت که نه تنها با روش های تعلیم و تربیت حوزویان هیچ گونه شباهتی نداشت بلکه شکاف بین دانشگاه و حوزه را افزایش می داد. روشنفکران خودباخته و بیمار داخلی نیز در تثبیت این روند که با هویت اصیل ایرانی و ارزش های مذهبی مغایرت داشت نقش مؤثّری ایفا کردند.

امّا دشمنان دوست نما و عدّه ای از جاهلان و آنانی که شیفته تعالیم غربی شده بودند به این روند اکتفا نکردند و یک نوع نفرت و انزجار متقابل بین حوزه و دانشگاه بوجود آوردند، در این دوره طلّاب علوم دینی تحصیل در دانشگاه را نوعی گرایش به تجدّد، غرب زدگی و فاصله گرفتن از دیانت، تلقی می کردند و دانشگاهیان، دانش آموختن در مدارس علوم دینی را نوعی حرکت ارتجاعی و جمود و تحجّر تصوّر می نمودند، گاهی هم تحت تأثیر تبلیغات رسانه های وابسته به استبداد و استکبار اسباب آزردگی هم را بوجود می آوردند. کارگزاران رژیم پهلوی تمام تلاش خود را در این راستا صرف می کردند که دانشگاهها به سوی غربی شدن، فراموش نمودن ارزش ها، فاصله گرفتن از اصالت های بومی و توانایی ها و استعدادهای خودی پیش روند و هرگونه استقلال علمی، پویایی، ابتکارها و خلاقیّت های تحصیل کردگان این مرز و بوم را برنمی تابیدند، در مقابل از تشکیلاتی حمایت می کردند که با ارزش های دینی و باورهای مذهبی در ستیز بودند.

تبلیغات زهرآگین این بوق های وابسته به استکبار تا بدان جا کشید که برخی دانشگاهیان متعهد، متدین و معتقد به موازین اسلامی جرئت نمی کردند پای بندی خود را به مقدّسات مذهبی بروز دهند، کسی که روزه دار بود، به جای آن که بگوید روزه هستم، در تعارفات متداول اگر خوراکی یا نوشیدنی برایش می آوردند یا در جلسه ای شرکت می کرد که دیگران شؤونات ماه رمضان را رعایت نمی کردند، می گفت: میل ندارم! جایی خلوت تر از مسجد دانشگاه وجود نداشت و این حالت اسف انگیز در ماه رمضان بر مسجد دانشگاه حاکم بود. گریز از دیانت و قرار گرفتن در دامن غربت غرب چون توفانی بنیان کن، نفرت ها و انزجارهای متقابل را در پی داشت و تهاجم فرهنگی علیه روحانیت ارمغان شوم آن بود، آنانی که هویت اصیل خود را مفقود کرده بودند و چشم به تعالیم پر آفت غرب دوخته بودند، در برافروختن آتش فتنه و اختلاف، لحظه ای آسوده نبودند و هردم که از شعله های آن کاسته می شد هیزم کینه توزی بر آن می ریختند.

امام خمینی در بیاناتی فرموده اند:

...یک روز بود که دانشگاه و حوزه های علمیه نه این که از هم جدا بودند(بلکه) جوّی به وجود آورده بودند که با هم شاید دشمن بودند، نه دانشگاهی تحمّل روحانی را داشت و نه روحانی تحمّل دانشگاهی را، اساس هم این بود که این دو قشری که با اتحادشان تمام ملّت متّحد می شوند را از هم جدا نگه دارند و با هم مخالفشان کنند تا ملّت اتحاد پیدا نکند...(4).

اغلب افرادی که از چنین دانشگاهی فارغ التحصیل می شدند اهداف استعمار را تأمین می کردند و هرگونه روحیه تحقیق و پژوهش از ذهن و فکرشان رخت بربسته بود، به مدرک، سودجویی مادی و تشخص کاذب اجتماعی فکر می کردند و از رشد معنوی، فضیلت های اخلاقی و کرامت انسانی کمتر بهره داشتند. در مشاغلی که بر می گزیدند به فکر مردم و حل مشکلات آنان نبودند بلکه به شغل هایی روی می آوردند که منافع شخصی را تضمین کند و رفاه مادی را فراهم سازد، هرگونه استقلال فکری، اعتماد به نفس و تکیه به خود، آرزویی بیش نبود. دانشگاهی این گونه از تربیت اسلامی بهره ای نداشت و علومی که در آن تدریس می شد گره ای از گرفتاری های مردم نمی گشود. بدین جهت امام خمینی می فرمایند: ...دانشگاهها باید تغییر بنیانی کند و باید از نو ساخته شود که جوانان ما را تربیت کنند به تربیت های اسلامی، نه این که تربیت کنند به تربیت های غربی... باید دانشگاهی اسلامی بشود تا علومی که در دانشگاه تحصیل می شود، در راه ملّت و در راه تقویت ملّت و با (ملاحظه) احتیاج ملّت همراه باشد. معنای اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و یک ملّت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم.(5)

شهید آیت اللّه مطهری، شهید مفتح، شهید مظلوم دکتر بهشتی و شهید دکتر محمد جواد باهنر از جمله شخصیت های حوزوی و عالی رتبه بودند که با حضور در دانشگاه در تحقق این آرزوی امام تلاش کردند و همواره زحمات و جانفشانی این عزیزان تجربه ای موفق برای وحدت حوزه و دانشگاه قلمداد می گردد.

 

پرتو افشانی در دانشگاه

مفتح در زمره عالمان دینی بود که علاوه بر تحصیلات در حوزه در سطح عالی و رسیدن به درجه اجتهاد بنابر ضرورتی که تشخیص داده بود، موفق گردید در دانشگاه هم، دانش اندوزی را تا درجه دکترا ادامه دهد، در واقع او هم به معارف اسلامی و فرهنگ حوزه آشنا بود، مسایل دانشگاه را هم می شناخت و با پشتوانه ای ارزشمند برای از بین بردن شکاف بین افراد دانشگاهی و حوزوی تلاش گسترده ای را آغاز کرد. او مسؤولیت عظیم گسترش ارزش های الهی را در میان دانشجویان پی گرفت و ضمن مقاومت در برابر فرهنگ وارداتی، افکار الحادی و اندیشه های متجددین، بذر ایمان و باورهای دینی را در روح و ذهن جوانان دانش پژوه، شکوفا ساخت و با پشتوانه ای ارزشمند از معارف ناب علوی در صحنه دانشگاه حاضر گردید تا فرا گیران را متوجه چشمه جوشان توحید بنماید. دانشگاه را برگزید تا تزکیه، تربیت الهی و رشد معنوی را با دانش و علوم تجربی قرین سازد و بر اثر تلفیق علم و ایمان از جوانان تحصیل کرده انسان هایی بسازد که استقلال فرهنگی و فرهنگ استقلال را در کشور تحقق بخشند.

وی در پی عملی ساختن این هدف مقدّس با کلید دیانت، درب باغ اندیشه را گشود و موجبات رویش معنویت را در مزرعه دانشگاه پدید آورد و در زمانی که توفان استکبار از نوع شرقی و غربی آن در حال وزیدن بود و بیم آن می رفت که شکوفه های بوستان دیانت را پژمرده سازد نسیم ایمان را به سوی دانشگاه هدایت کرد.

آن شهید بزرگوار به همراه شهید مطهری، دو ستاره تابناک بودند که در ظلمت ناشی از اختناق رژیم پهلوی و جاهلیت قرن بیستم به نورافشانی پرداختند و با درک درست از واقعیت های اجتماعی و شناخت ضرورت های تاریخی، سعی در احیای فرهنگ اسلامی در محیط دانشگاه نمودند و در کلاس های درس، سخنرانی ها و جلساتی که با دانشگاهیان داشتند کوشیدند تا بی اعتباری فرهنگ وارداتی و اصالت فرهنگ خودی را به اثبات برسانند.

دکتر مفتح علاوه بر تدریس در دانشکده الهیات و بسط زمینه های همکاری با شهید مطهری، بنا به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، عهده دار برگزاری نماز جماعت در مسجد این مکان علمی شد، اقامه نماز با حضور دانشجویان و نیز سخنرانی های ارشادی ایشان پس از نماز، در ترغیب و جذب جوانان به سوی مسایل مذهبی و نیز کاهش شکاف بین روحانی و دانشجو بسیار تأثیر گذار بود. او که تربیت یافته مکتب امام خمینی بود بنا به تأکید و توصیه رهبر انقلاب با محیط دانشگاه ارتباط برقرار کرد و در تمامی جلسات علمی و تبلیغی خود اندیشه ها و افکار عالی امام را برای حاضران تشریح می نمود.(6)

در یکی از جلسات شورای آموزش که در وزارت علوم و آموزش عالی تشکیل شد، برخی خود باختگان در برابر فرهنگ غرب، از امام گله کرده بودند که چرا با شخصیت های علمی این گونه برخورد می کند. یادآور می شود عدّه ای در محضر امام از فرار مغزها در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی اظهار تأسف نموده بودند امام عبارتی به این مضمون فرموده بودند که چه بهتر، بگذارید زودتر فرار کنند و بروند! شهید مفتح به دفاع از بیانات امام خاطر نشان ساخت: ...این صحبت ها درباره اهانت به شخصیت های علمی نبود بلکه درباره کسانی است که این تحصیلات را برای(خدمت به) انسان ها قرار ندادند، تا آن روزی که بر ایران(رژیم) طاغوتی(حاکم) بود و درآمد داشت اینجا بودند امّا حالا چون درآمدها بسته شده و امروز خدمت به انسان ها مطرح است، دیگر اینجا نیستند. این مغزها به چه درد جامعه ما می خورد، اگرچه از تمام علوم انباشته باشد ما مگر برای علم منهای احساس مسؤولیت، احترام قائلیم؟ ابداً! ما برای آن علمی احترام قائلیم که با احساس مسؤولیت توأم باشد از نظر ما پزشکی محترم است که انسان باشد...آن کسی که از مملکت فرار کرد، یا خائن بود یا پرونده داشت، نگران بود فردا پرونده اش رو نشود.(7)

شهید مفتح متوجه این واقعیت بود که پیوند فکری دانشگاه با حوزه و هماهنگی این دو کانون مهم سبب افزایش سطح آگاهی های عمومی و گسترش و اوج گیری فرهنگ اسلامی در سطوح مختلف جامعه می شود. سعی او بر آن بود تا آن هماهنگی و اختلاط سازنده با مردم جامعه که از روش های سالم و از خصوصیّات بارز حوزه های علمیه است، در دانشگاه مورد ملاحظه قرار گیرد و نیز دانشجو مردم را از نزدیک بشناسد و آموختن دانش او را از این پدیده مهم غافل نکند، او تلاش کرد اخلاص، صفا، فداکاری، معنویت و احترام به سنت های اصیل را به دانشگاه ببرد، گروهی تفرقه افکن که نمی توانستند جاری شدن چنین جویبارهای باطراوتی را در مراکز دانشگاهی بپذیرند، شایعه کردند مفتح می خواهد در لباس دانشجویان تغییراتی بوجود آورد، مفتح طی سخنانی یادآور شد:

لباس را من ابداً مطرح نکردم، الآن دانشجویان خود من در دانشکده الهیات دانشجویان مذهبی هستند، اکثرشان هم در این لباس که من هستم نیستند، آن جا که می گویم قشر روحانی و دانشگاهی نمی گوییم معمّم و غیر معمّم، سخن از لباس نیست، سخن از محتواست، مسیر پیشرفت جامعه را مغزهای اندیشمند و متفکر تعیین می کنند، این مغزها خواه اندیشمندان آگاه در علوم معنوی و مذهب و یا اندیشمندان در علوم مادی(طبیعی) و رشته های دیگر اگر با هم باشند، جامعه جلو می رود.(8)

از نظر مفتح، دانشگاه به تهذیب و تربیت اسلامی که ویژگی بارز حوزه های علمیه است نیاز دارد و به موازات آن شیوه های جدید تحقیقات علمی دانشگاهی باید در مراکز حوزوی مورد توجه قرار گیرد، هدف مفتح این بود که دانشگاهها شخصیت دانشور، دیندار و درستکار تحویل جامعه دهند که توانایی علم، تخصص و فنآوری خود را در راه آبادی کشور و تأمین سعادت مردم به کار گیرند و در طریق استدلال، عزّت و عظمت کشور گام بردارند، در برنامه چنین دانشگاهی دروسی تدوین می شود که با نیازهای واقعی کشور و مردم انطباق دارد و جنبه های معنوی و اخلاقی هم رعایت می گردد. محیط چنین مرکز علمی عرصه بحث و تحقیق، دانش کاربردی توأم با اخلاص و صداقت است و افراد، تعلیم و تعلّم و هرگونه تلاش فکری و علمی را عبادت تلقّی می کنند.(9)

 

چرا وحدت؟

وحدت کلید حلّ موفقیت و رمز پیروزی انقلاب اسلام بوده و هست، وحدت یک ارزش اجتماعی و قبل از آن حتی یک ضرورت برای جامعه ای است که به سوی تحوّل پیش می رود، پیگیری وحدت از سوی شهید مفتح و استقبال دانشگاهیان و روحانیان از آن، منبعث از چندین عامل می باشد.

این دو نیروی فکری و علمی در حرکت های اجتماعی و فرهنگی نقشی والا داشته اند و در کویر ستم که رژیم پهلوی برای جامعه پدید آورده بود و در انجماد آن خفقان، در آن لحظات سکوت و سکون و زیرنگاه ریز بین جلّادان طاغوت، روحانیان و دانشگاهیان متعهد و مسؤول بودند که آتش مبارزه را پر حرارت نگاه می داشتند و فریاد این افراد بود که از فیضیه و دانشگاه صدای مقاومت و پایداری سر می داد. چه بسیار فریاد اعتراض که از سر منبرها برخاست و قبل از آن که به گوش مردم برسد با صفیر گلوله مزدوران خاموش شد و چه بسیار دانشجوی متدین و مبارزی که به جرم مخالفت با استبداد و استکبار در خون خود طپید و گل وجودش در پاییز ستم پژمرده شد، بنابراین این منادیان حق و عدالت و آزادی هدف مشترک و دشمنی واحد داشتند امّا خیلی دیر هم دیگر را باز می یافتند.

مفتّح متوجه این حقیقت گردید که وحدت با شعار، امر و فرمان و برخی تحمیل ها بدست نمی آید و نخستین گام در راستای عملی شدن این انسجام این است که فرهنگ اصیل حاکم بر جامعه به درستی شناخته شود چرا که با پی بردن به پویایی و مولّد بودن این فرهنگ که سرچشمه در تعالیم الهی دارد رسیدن به وحدت آسان تر می گردد.

حاکمیت دو فرهنگ با مشخصات متفاوت بر این دو عرصه خسارات فراوانی به جامعه تحمیل کرد، علم را محور هر چیز قرار دادن و از آن صرفاً به جنبه های مصرفی دل بستن و در نهایت کارگزار ابر قدرت های جهانی شدن و بازار مصرف را برای محصولات خارجی مهیا کردن ضایعه ای تلخ و دردناک بود که دانشگاه باید از این روند فاصله می گرفت و خللی را که از این راه به جامعه سرایت کرد ترمیم کند، از آن سوی در حوزه ها هم باید نیازهای ملموس مردم، مقتضیات زمان و واقعیت های مسلّم اجتماعی مطرح گردد و برخی تعلیمات از حیطه های ذهنیت های مجرّد باید رها گردند و کاربردی و عینی شوند چرا که دیانت از جامعه و سیاست جدا نمی باشد. شایسته نبود دانشگاه از سابقه چندین قرن تعلیم و تربیت و روش کاوش و نقد و ارزیابی حوزه ها دور باشند، تفکر ناهماهنگی و ناهمگونی دانشگاه و حوزه از القائات دشمنان بود و دانشگاهیان و حوزویان می بایستی با هوشیاری عمل می کردند و عملاً نادرستی این عقیده را ثابت می کردند.(10)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ضرورت وحدت

اشاره کردیم که شکاف هایی به دست خائنان سوداگر غرب و شرق بین حوزه ودانشگاه ایجاد کردند تا ملت اسلامی را به راحتی استعمار و استثمار نمایند با پیروزی انقلاب اسلامی قشرهای تحصیل کرده با علمای دین احساس یگانگی کردند امّا ضرورت داشت آنان بیش از این بهم نزدیک گردند و از آن جدایی ها دست بردارند، وقتی عالی ترین طبقات فکری و علمی با هم متحد گردند بهتر قادرند توطئه های سیاسی و فرهنگی را خنثی کنند. امام خمینی در این باره می فرمایند:

مغز متفکر جامعه شما دو طایفه هستید و آن قشری که می تواند خنثی کند آن توطئه هایی که با کمال دقت برای شکست دادن نهضت در شرف تکوین است، آن هم شماها هستید تکلیف برای شما دو طایفه از سایرین زیادتر است و مسؤولیتتان بسیار زیاد، همه مسؤولند لکن شما دو طایفه مسؤولیتتان زیادتر است آنها درصدد هستند... که شماها را از هم جدا کنند.(11)

از این جهت امام از دانشوران علوم دینی و علمای دانشگاهی می خواهد برای تحقق این اتحاد بکوشند و از میان حوزویان شخصیتی که این رسالت را بر دوش می گیرد مفتح است، او به این درجه از تشخیص رسیده بود که نه دانشگاهی می تواند بدون روحانی به استقلال برسد و نه روحانی بدون دانشگاه، البته مفتح یک واقعیت دیگری هم به عهده داشت زیرا حالا که آن دیوارهای قبلی و بدبینی های نگران کننده از بین رفته و تحوّلی در مناسبات بین حوزه و دانشگاه پدید آمده بود، عدّه ای کوشیدند نقشه شیطانی جدیدی را به اجرا بگذارند و از زبان حوزویان بگویند دانشگاهی ها مشکل دارند و حوزه نمی تواند با آن ها هم آهنگ گردد، همچنین از لسان افراد تحصیل کرده چنین مطرح می کردند که سنت های حاکم بر حوزه آن قدر قدیمی و دور از تحولات جدید است که نسل دانشگاهی نمی تواند خود را با طلّاب هم هدف ببیند، مفتح در بحث ها و درس ها و سخنرانی ها تأکید می کرد چشم ها را درست بگشائید زیرا عدّه ای از داخل خود دانشگاه و از درون مراکز علوم دینی ساز تفرقه و فساد می نوازند البته او اطمینان داشت که اگر این دو قشر به درستی هم را بشناسند و با هم تفاهمی عمیق و اساسی داشته باشند دیگر جناح های غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرایان و دیگر خرابکاران و منحرفان طمع چنین تفرقه ای را در سر نخواهند پرورانید بدین جهت تلاش مفتح بر آن بود که اولاً این وحدت فراگیر گردد، ثانیاً از مرز شعار بگذرد و به شعور برسد، ثالثاً در پرتو این وحدت کارهای زیربنایی صورت گیرد که از مشکلات جامعه گره گشایی کند، رابعاً آن چنان دل ها به یکدیگر تألیف داده شود که جای رخنه دشمنان نباشد و هرگونه نفاق افکنی و تشتت خنثی شود، در واقع او طالب یک انسجام مستمر، دائمی، ریشه ای و با ثمر بود نه اتحادی مقطعی، گذرا و تقویمی یا بر پایه یک مصلحت سیاسی در برهه ای خاص.

مفتح اعتقاد داشت برای تسخیر دل ها و حاکمیت حق، برای ساختن آینده ای درخشان برای استحکام جای پای مذهب در عقل ها و خردها، وجدان ها و قلب ها و زندگی ها باید شیرازه دین را در همه زوایای نسل جوان همچون تار و پودی محکم دوانید، باید بین معنویت مذهب و علوم طبیعی پل ارتباطی زد.

روشنگری های شهید مفتح و آیت اللّه مطهری در گذر زمان موجب شد تا آن شکاف ساختگی و فاصله دروغین میان حوزه و دانشگاه حذف گردد و سوء تفاهم های محصول القائات مسموم استعمار به تدریج بر طرف شد. حوزه و دانشگاه با رسیدن به هدفی واحد که همان مبارزه همه جانبه برای کسب استقلال علمی، فرهنگی و آزادی بر محورهای اسلام اصیل بود به عنوان دو سمبل مقاومت ملت و دو پایگاه اصلی انقلاب درآیند و با تکیه به همین دو پایگاه انقلاب اسلامی توانست به مسیر خود ادامه دهد، نقش شهید مفتح در تحقق این هدف های ارزشمند و عملی ساختن اندیشه های امام خمینی در این راستا، آنقدر حائز اهمیّت بود که گروههای نفاق و التقاط کوشیدند نقشه ای دیگر را به اجرا بگذارند، آنان وقتی مشاهده کردند در برخوردی فکری و منطقی با این شهید بزرگوار شکست خورده اند، سلاح شقاوت را برکشیدند و این بزرگوار را به جرم آگاه بخشی به نسل دانشجو و برقراری پیوند میان محیط های علمی و مذهبی به شهادت رسانیدند اما حذف فیزیکی مفتح و مطهری هرگز جریان الحاد و التقاط را به هدف شوم خود نرسانید و راه نورانی و سفارش و توصیه این دو عزیز به اتحاد حوزه و دانشگاه هنوز سرلوحه عمل دانشجویان و طلاب حوزه است.(12)

حجت الاسلام و المسلمین هادی مروی(ره) در این باره می گوید:

ایشان (مفتح) اعتقاد نداشت که حوزه و دانشگاه باید در یکدیگر ادغام شوند و هر یک وظیفه و کار اصلی خود را رها سازند و به کار حیطه دیگر بپردازند بلکه این ها بایکدیگر ارتباط و تعامل داشته باشند و بتوانند حرف های هم را خوب درک کنند و ساحت علمی و فکری یکدیگر را بفهمند تا این درک متقابل منجر به یک نگاه دین مدارانه به هستی شود و طبعاً زمان آگاهی و دین آگاهی هر دو تعالی پیدا کند. شیوه ایشان هم به گونه ای بود که افراد دانشگاهی در کنارشان عملاً احساس احترام و امنیت می کردند و این شیوه را در تمام مساجد و به خصوص مسجد قبا که پایگاه حرکت ایشان بود ادامه دادند. (مفتح) توانست بسیاری از اساتید دانشگاه را به مسجد قبا جذب کند و با وجود حفظ کامل اصالت فکری و مکتبی خود و پای بندی به تمامی موازین اسلامی در تمام طول زندگی، ارتباط خود را با دیگر نحله های فکری قطع نمی کرد و معتقد بود این ارتباط می تواند به مرور زمان بر آن ها تأثیر بگذارد و باعث شود که آن ها دست کم بخشی از اشتباهات و خبط های خود را اصلاح کنند اما اگر ما این ها را رها کنیم طبیعتاً به دام طرف مقابل می افتند و اگر ارتباطی وجود داشته باشد، در سراشیب سقوط و انحطاط فکری خود باقی خواهند ماند.(13)

شهید مفتح برای فراهم نمودن مقدّمات کاربردی نمودن وحدت حوزه و دانشگاه در آغاز آبان 1358 و هم زمان با سالگرد شهادت آیت اللّه سید مصطفی خمینی اولین سمینار وحدت حوزه و دانشگاه را برگزار کرد در این همایش علاوه بر ایشان شخصیت های دیگری از جمله دکتر حسن حبیبی، وزیر وقت وزارت علوم و آموزش عالی سخنرانی کردند.(14)

مفتح با مسایل دانشگاهی آشنا بود و هم با مسایل روحانیّت، به همین دلیل خودش می گفت: مشخصاً بنده هر دو جنبه را دارم این است که می توانم از هر دو جنبه صحبت کنم، با این اشراف و آگاهی، عقیده داشت: دیگر گروه ها به این ها نگاه می کنند، این ها هستند که مسیر جامعه را تعیین می کنند، مسیر پیشرفت جامعه را مغزهای اندیشمندان در علوم مادی و دیگر رشته های علوم (تعیین می کنند) این ها اگر با هم باشند جامعه جلو می رود و مخصوصاً از نظر جنبه ها جامعه شناسی مذهب.(15)

 

زمینه های تحقّق وحدت

شهید مفتح هرگز نگفت در حوزه و دانشگاه باید یک درس ارائه گردد یا آن که طلبه باید دانشجوی دانشگاه باشد و این که دانشجو هم زمان با درس های دانشگاهی، به فراگیری علوم حوزوی بپردازد و نیز آن متفکر ژرف اندیش ادعا نکرد که باید برنامه های حوزه و مراکز دانشگاهی درهم آمیخته گردند یا حوزه برنامه های دانشگاه را عیناً پیاده کند و احیاناً دانشگاه، متون درسی خود را از روی کتب آموزشی حوزه تدوین کند، بلکه مفتح بارها تأکید می نمود ادغام این دو کانون غیر ممکن می باشد ولی وحدت اهدافشان حیاتی است، حوزه و دانشگاه، دو وظیفه و دو مأموریت ممتاز و ویژه خود، دارند اما تلاش ها باید هم سوء و به جانب یک مقصد باشند و یک فرهنگ و هویت بر هر دو مرکز حاکم گردد، این دو تکمیل کننده هم در اندیشه و عمل شوند تا از اجرای سیاست های متضاد و دوگانه جلوگیری شود.

به باور مفتح افتراق هایی در سیستم آموزشی و نظام تحصیلی حوزه و دانشگاه دیده می شود و هر یک از آنان اهداف، برنامه ها و کارکردهای خاص خود را دارند و نباید از هر دو مرکز مزبور انتظاری یکسان داشت پس باید هم روحانیان و هم دانشگاهیان بطور متقابل این موجودیت را همراه احترام متقابل، اعتماد دوسویه و درک یکدیگر بپذیرند، در چنین نگاه احترام آمیز و واقع گرا دیگر کنش های تحقیرآمیز وجود ندارد و به جای نفی، طرد و تکفیر یکدیگر و برچسب های ناچسب، درک متقابل میسّر می گردد همچنین نگاه هنجاری حاکم بر دو نظام آموزشی باید آکنده از روح اعتماد و اطمینان بر یکدیگر باشد به گونه ای که این مؤلّفه در تمام ارکان آموزشی این دو سیستم ریشه بدواند، این امر ارتباطی صمیمانه، اُنسی با برکت و یگانگی فکری را بوجود می آورد.

 

تلاش شهید مفتح در این راستا صورت می گرفت که نباید از میان این دو نظام یکی را بر دیگری تفوّق داد و این درست نیست که به جامعه القاء کنیم یکی از آنها دینی و ارزشی و دیگر غرب زده و فاصله گرفته از دیانت است، این روند ما را برای رسیدن به وحدت صادقانه و راستین دور می کند لذا به جای برخوردهای برتری طلبانه و مطلق انگارانه شایسته است این دو نهاد نسبت به یکدیگر نگاهی برادرانه و دوستانه داشته باشند و اصحابشان قبول کنند که حوزه و دانشگاه با هم قراب علمی، فکری و فرهنگی دارند و می توانند مکمّل هم قرار گیرند و هر دو به عنوان کانون های انسان سازی، نقس حسّاس خود را به خوبی ایفا کنند.

شایسته نیست که هر کدام بی اعتنا به موفقیّت ها و دستاوردهای کلان و مفید دیگری، صرفاً با نگاهی منفی و نگرشی تردیدآمیز به حریف بنگرند و رفتار و کارنامه هم را با نوعی سوء ظن و پیش فرض های متکی بر احساسات غیر معقول و دور از برهان ارزیابی کنند. مفتح بر این حقیقت پافشاری می نمود که این وحدت و انسجام اوّل باید در اندیشه ها تجلّی یابد و آن نگرش های آشفته را متحول سازد و انگاره های مثبت و پندارهای صادقانه و کنش های مبتنی بر واقعیت های موجود جای آن بدبینی ها و نفرت ها را بگیرد و از سویی خطاهای عدّه ای افراد از این دو نهاد، نباید موجب تعمیم مبالغه آمیز آن به کلّ دو نظام حوزه و دانشگاه گردد.

در ایران دو نظام آموزشی فوق مکمّل هم می باشند و اصحاب هر کدام از این دو نهاد ضمن پرهیز از هرگونه تک روی و تک اندیشی، هرچه بیشتر با یکدیگر روابط علمی و آموزشی داشته باشند و در بحث های علمی و چالش های اجتماعی با هم روابط تحقیقاتی داشته و هم اندیشی نمایند، اگر این هم فکری در فضایی پژوهشی، صمیمی و دوستانه و به دور از برخی حساسیت ها صورت گیرد باعث تبادل افکار و آراء و گسترش و توسعه مطالعات همه جانبه و رونق و شکوفایی علمی و فرهنگی می گردد و ضمن این که هر دو نهاد از نظر علمی و پژوهشی تقویت می گردند از هدر رفتن سرمایه ای و اتلاف وقت جلوگیری به عمل می آید و مانع اجرای بسیاری از طرح های تکراری، مشابه، بی خاصیت و غیر مفید به حال اجتماع خواهد شد.

البته این دو نهاد قبل از برقراری این ارتباط ها و هم اندیشی ها باید به یک خانه تکانی آموزشی و علمی بپردازند، برخی ساختارهای قدیمی و سنتی با نیازهای عصر هماهنگ نمی باشد و لذا ساختار این دو کانون باید اصلاح گردد و با پالایش و پیرایش مقرّرات و هنجارهای کهنه و ناهمگون با شرایط جدید زمینه بالندگی و پویندگی سازمانی این مراکز فزونی می یابد و نیز مؤلّفه های وحدت بخش در تار و پود و ارکان آنان تقویت می گردد و اصولاً همین دگرگونی ها و بازنگری ها و رفع برخی ساختارهای از رونق افتاده مقدّمه ای برای درک متقابل، احترام به یکدیگر، رفع کدورت ها و بدبینی می گردد.(16)

البته بدیهی است وحدت راستین حوزه و دانشگاه به معنای اختلاط این دو سیستم نمی باشد بلکه آن چه غالباً ناظر به معنای این وحدت است، قرابت فرهنگ حاکم بر آنان می باشد. آرمان مقدّس و مهم مفتح درباره اتحاد این دو نهاد نباید به مسایل تبلیغاتی و ظاهر و برخی اصلاحات فرعی و پوسته ای منحصر گردد، برای رسیدن به وحدتی واقعی که از اصل استقلال علمی و فرهنگی در مقابل تهاجم تبلیغی شرق و غرب صیانت کند باید موانع بازدارنده را بر طرف کرد، از دشمنان آشکار، عوامل نفاق و انحراف که بگذریم برخی مقدّس نمایان و متحجرین که ساده اندیش و متصلّب در دیدگاهها هستند می توانند تحقق این هدف را بارکود و سیر قهقرایی روبرو کنند. تغذیه صحیح فکری و عقیدتی دانشجویان و پاسخ گویی روشن به سؤالات و شبهه هایی که برایشان مطرح است و رعایت ظرافت های حساس در برخورد با روحیه های حسّاس در محیط دانشگاه در این راستا بسیار مؤثر است. برخی افراد که خود را روشنفکر می دانند، صرفاً جدید بودن را ملاک درستی می دانند و تازه ها را، هرچه باشد، ترقی و توسعه دانسته و هرگونه سنتی را، اگرچه اصالت دارد، نوعی کهنگی و رجعت به گذشته می پندارند که این تفکر غلط نیز از بازدارنده های این وحدت مقدّس است. قضاوت های یک طرفه آمیخته با حبّ و بغض و تعصب های منفی، نگاهههای بدبینانه و غیر عالمانه و تخریب به جای نقد نیز از موانع این روند هستند که باید با برنامه ریزی جامع، روشن و مشخص و برخی اقدامات حکیمانه آن ها را برطرف کرد.

 

انتخابی آگاهانه و مقدّس

امروزه سخن گفتن از وحدت و فراخواندن به آن، کار چندان دشوار و پرزحمتی نمی باشد ولی ما نباید فراموش کنیم که شهید آیت اللّه مفتح زمانی به این مهم اقدام کرد که عفریت شوم بد دلی و بدگمانی بر سر دو نهاد حوزه و دانشگاه، سایه افکنده بود، در فضایی که دانشگاه در منظر بسیاری از علمای دینی پایگاه بی دینی و سکولاریزم تلقی می گردید و تحصیل علوم و دانش های جدید روی برگردانیدن از باورها و ارزش ها پنداشته می شد، او که در حوزه استادی بلند پایه بود با گام نهادن به دانشگاه به تمام این پندارها مهر باطل زد.

این انتخاب مفتح ساده و تصادفی نبود بلکه بسیار عاقبت اندیشانه و با هدفی مقدّس و طریقی امیدوار کننده همراه بود. او در ایّام اختناق راه بین قم و تهران را برای چندین مرتبه در شب های سرد و تاریک زمستان می پیمود و هر بار که خودش به یاد کرد آن روزها می پرداخت با شوق فراوان خاطرات آن دوران را زمزمه می کرد که چگونه مثلاً در یکی از این رفت و آمدها در بیابان اطراف قم به دام گرگان افتاد و یا وقتی دومین فرزندش به دنیا آمد، نیمه شب بود و او صبح در تهران کلاس داشت و یک ساعت بعد از ولادت فرزندش قم را ترک کرد تا سر کلاس حاضر گردد، امّا چنین تنگناهای جانکاهی در قبال طعن ها و سرزنش های برخی کوتاه بینان ناصح و پندآموزان قشری ناچیز می نمود، آنان که بارها از سر دل سوزی وشفقت به او تذکر دادند شأن او خیلی بالاتر از ورود به چنین مجامعی است.

شهید مفتح می توانست به آسانی در ساحل آرام حوزه درسی خود آرام بگیرد و به سرعت با تقریر یک درس خارج شهرتی فوق العاده بدست آورد، امّا این روش را برنگزید و خود را در گردونه پرتلاطم رویارویی فکری عصر خویش وارد کرد.

مفتح با مقتضیات عصر به خوبی آشنا بود و می دانست فرآوردهای فکری و علمی دانشگاه به زودی دامن می گستراند و در تمام ارکان جامعه رسوخ می کند، از این روی باید دست اخوّت به سوی دانشگاهیان دراز کند، با آنان کنار آید و در ضمن این انس و آشنایی به اطلاح ناگواری های آن بپردازد.

شهید مفتح برای رسیدن به هدف مقدّس خود، هیچ گاه به جبهه گیری در برابر دانشگاه و یا طرد دانشگاهیان نپرداخت و مطلق گرایی و نفی همه مفاهیم و شخصیت این نهاد را درست نمی دانست و معتقد بود یک شناخت مطابق با واقعیت در ایجاد تقریب و انسجام مؤثّر است، مفتح تلاش کرد روح همدلی، هم آوایی، یک هدف بینی و توجه به رسالت اصلی علم و عالم را در چنین اتحادی بوجود آورد.

او در این راستا دارای وسعت نظر، سعه صدر و ظرفیتی فوق العاده بود. هنگامی که او و هم فکرانش نخستین نمایشگاه کتاب اسلامی را در خرداد سال 1356 در کتابخانه مسجد قبای تهران برگزار کردند خبر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درگذشت دکتر شریعتی به او رسید، با دریافت این خبر مفتح برای شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به سوریه شتافت و در آنجا همراه امام موسی صدر ضمن تماس با انگلستان و برای این که مبارزه دیگری علیه رژیم شاه، که مایل به انتقال جنازه دکتر به تهران نبود، ترتیب دهند، پیکر این متفکر را به سوریه منتقل و در زینبیه (جوار بارگاه حضرت زینب) دفن نمودند. این تصمیم وی نشانه بینش روشن او نسبت به قشر دانشگاهی و روشنفکر جامعه آن روز بود، قطعاً مفتح به دلیل آشنایی با افکار دکتر شریعتی، از برخی دریافت های ناصواب و خطاهای وی به خوبی آگاه بود ولی این شناخت هرگز مانع آن نشد که مفتح گامی از مسیر تقریب آراء دانشگاهیان و حوزویان به عقب نهد.

مفتح ضمن وارد شدن به عرصه های سیاسی و قرار گرفتن در معرض تندبادهای فکری و عقیدتی هیچ گاه اصالت های معنوی و عشق به اسلام، حوزه و روحانیت را فراموش نکرد و تعهد خود را نسبت به معارف و مکارم اسلامی حفظ کرد و این گونه نبود که با ورود به دانشگاه از موازین شرعی و اخلاقی و تدیّن و تعهد فاصله بگیرد، مفتح به درستی دریافت اگر اسلام ناب محمّدی و به دور از پیرایه ها و خرافات به نسل دانشگاهی عرضه گردد، آنان با آن بُعد حقیقت جویی که در سرشت خود دارند بدون هیچ گونه مقاومت و واکنشی آن را پذیرا خواهند شد.(17)

 

پی نوشت ها:

1. خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید آیت اللّه مطهری، ص 447.

2. بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، دکتر عباس سعیدی رضوانی، ص 45.

3. تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تا تأسیس دارالفنون، ص 405.

4. .

5. امام و انقلاب فرهنگی، ص 3.

6. تعلیم و تربیت و رهنمودهای امام،ص 70 69.

7. شهید مفتح تکبیر وحدت، از نگارنده، ص 156.

8. وحدت دو قشر روحانی و دانشگاهی، شهید دکتر مفتح، ص 27 26.

9. وحدت مقدّس، سخنرانی شهید مفتح در جمع دانشجویان مدرسه عالی پارس، مجله پیام انقلاب، شماره 152.

10. شهید مفتح تکبیر وحدت، از نگارنده، ص 168 164.

11. با الهام از پیام مقام معظم رهبری (در زمان ریاست جمهوری) به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه در سال 1360، روزنامه کیهان، 27 آذر 1369، ش 14077.

12. از بیانات امام در 14 شهریور 1358.

13. وحدت، هماهنگی و همکاری حوزه و دانشگاه، حجة الاسلام و المسلمین اعرافی، روزنامه اطلاعات 27 آذر 1372، شماره 20085، ص 7.

14. گفت و شنود با حجة الاسلام مروی، شاهد یاران، سال دوم، ش 12، دی ماه 1385، ص 32.

15. زندگی و مبارزات شهید مفتح، رحیم نیک بخت، ص 287؛ شهید مفتح تکبیر وحدت، ص 178.

16. زندگی و مبارزات مفتح، ص 81.

17. با استفاده از مقاله غلامرضا خارکوهی، مندرج در روزنامه اطلاعات، 27/9/1380، ش 22372.

18. زندگی و مبارزات شهید مفتح، ص 107 106، شریعتی به روایت اسناد، به کوشش علی کردی، ج 3، ص 317 316 ؛ پاره ای از خورشید، ص 367، نگاه حوزه (ضمیمه مجله حوزه) ش 8 9، ص 27 26.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پدیدآورنده: غلامرضا گلی زواره

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(6)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
نشانه‌ها و نمادهای فرهنگی

 

خودآگاهی فرهنگی

فرهنگ، بنیان و زیربنای جامعه است و موجودیت اقشار گوناگون وامدار این رکن اساسی و عنصر حرکت‌ساز می‌باشد. برای اجتماعی پویا و رشدیافته، خودآگاهی فرهنگی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است و انسانی که از این آگاهی جوششی و درونی محروم باشد نمی‌تواند اهداف و برنامه‌های نامرئی دشمن را در تهاجم فرهنگی درک کند. در این میان، آنچه غفلت‌ها را می‌زداید، توجه به توانایی‌ها و نمادهای فرهنگی است. متفکران، دانشمندان، هنرمندان، معماران و نیز انسان‌هایی گمنام اما خلاق و مبتکر برای ما محصولاتی را به یادگار گذاشته‌اند که سند ماندگار هویت فرهنگی ماست. بی‌شک، شناسایی این کوشش‌ها و ره‌آوردهای بزرگ آن اسباب بیداری و خودآگاهی فرهنگی است.

 

حقیقت‌جویی و فرهنگ

قبل از آنکه دست‌های مهارت‌آزموده و اندیشة‌ تداعی‌پرور، دنیای پیرامون را دستخوش تحول سازد، چهر‌ه‌ای خشن و معماگونه داشت. تجربه تصرف و تدبیر انسان در این محیط بکر به او آموخت تا در برابر طبیعت ‌نه‌تنها تأثیرپذیر نباشد، بلکه آن را مطابق با خواسته‌های خردمندانه خود بسازد. این میراث، بخش عظیمی از فرهنگ انسانی است و شامل تمام چیزهای ارزنده‌ای است که آدمی به طبیعت افزوده است، انسان‌هایی که این‌گونه محیط اطراف خود را ساختند در وهلة اول در درون خود تحولاتی به‌وجود آورده‌اند، و نگرش‌های خود را اصلاح کرده‌اند. همین تغییرات، تفاوت اساسی بین انسان‌ عصر کنونی با آدم‌های عصرِ حجر و ایام جاهلیت پدید آورده است. از آن سو باورهای مذهبی، اخلاقی و فضلیت‌های انسانی هریک طی ادوار گذشته بر این روند اثرگذار بوده‌اند.

 

یک پرسش

چرا میراث گرانقدر نیاکان نامدار و نکونام ما جلوه‌ و جمالی جاذب یافته‌اند؟ ایا آنان درصدد غلبه بر طبیعت و در پی رفاه بودند؟ بدیهی است تکیه بر این هدف زودگذر و فناپذیر نمی‌تواند آن خلاقیت‌ها و توانمندی‌های علمی و هنری و نمادهای نفیس و ماندگار را به ارمغان آورد.

آدمی در اعماق وجودش بُعدی از حقیقت‌جویی دارد. این سرشت چون چشمه‌ای از درون فطرت می‌جوشد و خیر و سعادت می‌طلبد. مالبرانش می‌گوید: اگر حقیقت را به‌دست آورم آن را رها می‌کنم تا بتوانم به دنبالش بشتابم. جالب‌تر از آن قول لسینگ است که می‌گوید: اگر خداوند، حقیقت را در دست راست قرار دهد و جست‌وجوی آن را در دست چپ و از من بخواهد یکی را انتخاب کنم، دومی را برمی‌گزینم.

این کاوش مقدس، آثاری جاویدان می‌آفریند تا آن‌جا که انسان‌های سخت‌کوش و پیگیر حتی برای رسیدن به آن از رفاه مادی صرف‌نظر کرده‌ و خطرها را به جان می‌خرند، تا موفق شوند نمایشگاهی از عظمت هستی ترتیب دهند.

انسان کمال‌طلب است و از پل خودهای میرا و فناپذیر عبور می‌کند تا به چیزی فراتر از رفاه مادی دست یابد. این‌گونه تلاش است که به زندگی او معنا می‌دهد. آثاری که ابوعلی‌سینا، حافظ، سعدی و زکریای رازی خلق کرده‌اند، جلوه‌های معماری که هنرمندان گمنام در اماکن مقدس و فضاهای عمومی پدید آوردند و سنت‌های بومی پاک و ناب که ارزش‌ها را ترویج می‌دهند هیچ‌‌گاه اهمیت خود را از دست نمی‌دهند، چرا که با انگیزة حقیقت‌جویی و از اعماق سرشت انسانی سرچشمه گرفته‌اند. گذر زمان نیز گَرد کهنگی بر آنها نمی‌پاشد، چون از ورای زمان و مکان برخاسته‌اند.

 

فضاهای فرهنگی

فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی با معماری و شهرسازی ارتباطی متقابل دارند. با توجه به تأثیر فرهنگ بر ساخته‌های انسانی می‌توان گفت، معماری افزون بر آنکه هویتی را ترویج می‌کند، از اعتقادات و باورها نیز حکایت دارد و نوع نگرش‌ها را ترسیم می‌کند.

در ایران و کشورهایی همچون مصر، سوریه، فلسطین، عربستان و پاکستان که غالباً سابقة تاریخی و تمدنی باستانی دارند، میراث کهن را در طراحی محیط زندگی به نمایش گذاشته‌اند و محیطی را برای زندگی خود به‌وجود آوررد‌ه‌اند که در عین بهره‌گیری از ویژگی‌‌های گذشته، مخالفت و ضدیتی با اصول دینی ندارد، بلکه مروج فرهنگ اسلامی است. در واقع اَشکال و موقعیت‌های ملی و بومی چنان تحت تأثیر مسائل مذهبی و مقدسات هستند که به نام و شکل و الگوی اسلامی شهرت یافته‌اند.

معمار مسلمان و هنرمند معتقد می‌کوشد هنر خود را با سنت الهی حاکم بر جهان هماهنگ کند و از این‌رو می‌توان معماری و فضاهای تاریخی را نماد و نشانه‌‌ای از فرهنگ‌ها و باورها تلقی کرد. هرمان موتسیوس دانشمند و هنرشناس آلمانی گفته است: معماری وسیلة واقعی سنجش یک فرهنگ است. هنگامی که ملتی می‌تواند زیباترین معماری را به‌وجود آورد، اما هر روز بدترین ساختمان‌ها را می‌سازد، دلالت بر اوضاع نابسامان آن جامعه دارد. هر بنا جزیی از فرهنگ معماری است و این وظیفه را دارد که یک باور و تفکر را از طریق فرم ظاهری خود عینیت ببخشد.

 

مسجد جامع، قلب شهر

در معماری اسلامی، عناصر اصلی یا تعیین‌کنندة شهر فضاهایی هستند که عبادت و یکتاپرستی را ترویج می‌کنند. در بیشتر شهرهای کهن و قدیمی ایران خصوصاً در نقاط مرکزی مثل استان یزد، کرمان، اصفهان، قم و سمنان مسجد جامع کاملاً در مرکز شهر قرار دارد و رابطة مستقیم و وسیعی با تمام محلات، مشاغل و قشرهای اجتماعی دارد. این مکان، پیوندی کالبدی با بافت مسکونی، خدماتی و بازرگانی اطراف برقرار می‌کرد و اگرچه به‌عنوان یک مرکز مذهبی به‌شمار می‌آمد، اما شکل‌گیری افکار عمومی و برنامه‌ریزی برای ایندة شهر در آن‌جا صورت می‌گرفت.

مسجد جامع به دلیل اینکه رکن اصلی فرهنگ و قدرت مذهبی به شمار می‌رود نمی‌تواند در حاشیه یا با فاصلة زیادی از مراکز خدماتی شهر قرار گیرد. در اصفهان، تهران، تبریز و کاشان، مسجد متصل با بدنة بازار و درآمیخته با کالبد واحدهای معماری ـ شهری سازنده آن دیده می‌شود. در این نمونه‌ها بافت مسکونی مجاور یا پشت بازار از ورودی‌های متعدد مسجد جامع به بازار ارتباط می‌یابند و بدین‌گونه مسجد بیشترین رابطة مستقیم را با بافت مسکونی از یک سو و با بافت بازرگانی، خدماتی و اجتماعی از سوی دیگر برقرار می‌کند. معمولاً در این‌گونه شهرها که مثال بارزش زواره و نائین است، مسجد جامع ضمن قرار گرفتن در کانون اصلی شهر، بافت متراکمی را در اطراف خود جمع کرده است. در این فرهنگ، مردم احترام و اولویت ویژه‌ای را برای خانة خدا قائل‌اند و در ساخت بناهای خود مراقب‌اند ارتفاع آنها بالاتر از مسجد نباشد.

مساجد جامع‌ ایران در ارتباط با شرایط جغرافیایی محل سه نوع فضای سرپوشیده، نیمه‌باز و باز دارند. در این فضاها معماری گمنام با همکاری اهل محل که معمولاً از مؤمنین نمازگزار بوده‌ نهایت ذوق و هنر خود را به‌کار برده تا با آجرکاری، گچ‌بری، کتیبه‌های زیبا، مقرنس‌کاری و طرح‌های اسلیمی جاذبه‌ای خاص به‌وجود آورد، نمودهایی ناب که از فرهنگ اسلامی حکایت دارند.

معمولاً مسجد جامع از مهم‌ترین و نامدارترین آثار معماری شهر به شمار می‌اید. به حدی که آوازة پاره‌ای از شهرهای اسلامی به مسجد جامع آن است، تا جایی که کریستن پرایس می‌گوید: مایة سرافرازی بسیاری از شهرهای اسلام این مکان است. در برخی ادوار تاریخی مسجد جامع چنان شالوده شهر را تحت تأثیر خود قرار می‌داد که وجه تمایز شهر از ده و مشخص‌کنندة شهر در میان انواع دیگر سکونت‌گاه‌های اسلامی به‌شمار می‌آمد.

اصول اعتقادی اسلام بر دانش‌اندوزی و خردورزی تکیه دارد. همین باور موجب شده است تا مساجد به کانون آموزش نیز تبدیل شوند، یا حداقل در جوار مسجد مراکز آموزش اسلامی احداث شود.

 

فرهنگ اسلامی و سیمای شهری

در معماری اسلامی، افزون بر مساجد، فضاهای دیگر شهر هم از ارزش‌های فرهنگی الهام گرفته‌اند و یا آنکه تداعی‌کنندة برخی فضلیت‌های اخلاقی هستند.

بسیاری از ویژگی‌های شهرها در دورة اسلامی چون ساخت شهر، بافت، سیما و نقش شهر بازتابی از بینش و فرهنگ اسلامی است. شهرهای اسلامی به محلات گوناگونی تقسیم می‌شوند که پیروان فرق، اقوام و تیره‌های گوناگونی را در خود جای داده‌اند، اما فضای عمومی شهر از وحدت و انسجام اقشار مختلف‌ حکایت دارد. اصولاً این تنوع از وسعت نظر اسلام حکایت دارد و اینکه تمام گروه‌های قومی و تیره‌ها و صاحبان مشاغل را برای شکوفایی علمی، فرهنگی و اقتصادی می‌پذیرد و همین امر مهاجرت معماران، اربابان هنر و دانش‌پژوهان را عملی می‌بخشد. همین افق باز سبب شد مهاجران در بخش‌هایی از شهر گرد ایند و محله‌ای را به‌وجود آورند و در راسته بازار فضای ویژه‌ای برای صاحبان حرفه و مشاغل گوناگون شکل گیرد که خود زمینه‌ای شد و برای گسترش و رونق شهر.

در پرتو بینش و نگرش اسلامی بین اقشار گوناگون صرف‌نظر از گرایش‌های قومی و برخی معتقدات و آداب و رسوم یک روحیه تعاون، همیاری، انفاق و ایثار به‌وجود آمد. تأسیس نهادهای خیریه و به‌وجودآمدن موقوفات، نمود بارز این ویژگی است.

 

مجموعه‌های فرهنگی و مذهبی

در طول زمان در بسیاری از شهرهای ایران بناهای مجموعه‌ای ساخته شده است که بیشتر آنها یک نگرش مذهبی و باوری دینی را تبلیغ می‌کنند؛ مثل آستان قدس رضوی در مشهد که تقریباً نزدیک به سی بنای مهم را شامل می‌شود، که هر کدام ارزش فرهنگی هنری والایی دارند. احداث این مجموعه از قرن اول شروع شده و کار تکمیل آن ادامه دارد. کانون اصلی این فضاهای جالب بارگاه مقدس حضرت امام‌رض است. در شهر قم نیز بارگاه حضرت معصومه فضاهایی را به‌وجود آورده است که هر کدام از نظر معماری و تزئینات هنری در ردیف شاهکارهای هنر اسلامی شمرده می‌شوند. معماران، خطاطان، کاشی‌کاران، ایینه‌کاران و دیگر هنرمندان این مجموعه‌ها را طی قرون و اعصار، زیبا ساخته و با جلوه‌های ذوقی و هنر ویژه تزیین کرده‌اند.

مجموعه حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری نیز به لحاظ بناهای متعدد از قرن سوم هجری که آن عالم وارسته در این شهر دفن شد جاذبه‌های شگفت‌انگیزی دارد. در عصر صفویه به این مجموعه بناهایی اضافه شد و در دوران قاجاریه بازسازی و گسترش یافت. نکتة درخور تأمل این است که کانون اصلی این بناها یا مقبرة امام معصوم است و یا امامزادگان و سادات و احیاناً یکی از علما و عرفای مسلمان.

برای مثال:

قزوین: مجموعه بناهای شاهزاده حسین فرزند امام رض .

آران: بقعة محمد هلال فرزند حضرت علی .

اردبیل: بقعة شیخ صفی‌الدین اردبیلی.

ماهان: بقعة شاه نعمت‌الله ولی.

نطنز: بقعة شیخ عبدالصمد نطنزی و بناهای ضمیمه.

بسطام: بقعة امامزاده محمد.

تربت جام: مقبرة شیخ احمد جام.

کاشان: مجموعه مشهد اردهال.

منابع

1. باززنده‌سازی بناها و شهرهای تاریخی، دکتر محمدمنصور فلامکی.

2. بینش اسلامی و پدیده‌های جغرافیایی، دکتر عباس سعیدی رضوانی.

3. تاریخ هنر معماری در دوره اسلامی، محمدیوسف کیانی.

4. فصلنامه پژوهش حوزه، ش29، مقاله دکتر حسین خیفر.

5. نگاهی به نقش معماری در سنجش فرهنگ ملت‌ها، بورگ گروتر، ترجمة جهانشاه پاک‌زاد، روزنامه همشهری، 11/3/1381، ش2738.

6. هویت فرهنگی و محیط زندگی، مقاله دکتر محمد تقی‌زاده، روزنامه اطلاعات، 14/8/1381، ش22623.

7. تأملی در انسان و فرهنگ، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، اطلاعات، 29/7/1383، ش23185.

8. روزنامه جمهوری اسلامی، 1/11/1380، ش6548.

پدید آورنده:غلامرضا گلی‌زواره

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(5)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

حسینیه ها در بافت تاریخی مشهد

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 57، دکتر محمد رحیم رهنما - مدیر گروه جغرافیای بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی؛
چکیده
شهر شناسان ایرانی - اسلامی اعم از غربی و شرقی، بناهای کالبدی مبتنی بر فرهنگ اسلامی (مساجد، مقابر، مدارس علوم دینی، مزارات) را یکی از مشخصه های شهرهای اسلامی می دانند. در این میان، سایر مراکز مذهبی از جمله تکایا، حسینیه ها و خانقاه ها چندان مورد توجه و بررسی قرار نگرفته اند، در حالی که این عناصر در شکل دادن به رفتارهای گروهی، تقویت پیوندهای اجتماعی و تقویت همگرایی فرهنگی همواره نقش عمده ای داشته اند. لذا هدف عمده این مقاله، بررسی نقش کارکرد حسینیه ها در ابعاد مختلف مذهبی، اجتماعی، آموزشی و اسکان زایران در محدوده بافت قدیم شهر مشهد می باشد.

برای این منظور، ابتدا موضوع و مفاهیم، مقوله بندی و نمونه های انتخابی مربوط به هدف تحقیق و سپس منطقه تحقیق، یعنی محدوده بافت قدیم شهر مشهد در سطح شهر مشخص شد. آن گاه آمار و اطلاعات اولیه از سازمانهای مختلف از جمله شهرداری، اداره اوقاف و آستان قدس گرد آمد که نمایانگر وجود حدود 150 حسینیه و تکیه در محدوده بافت قدیم شهر مشهد است. سپس به شیوه نمونه گیری اتفاقی، تعداد 40 حسینیه (6/26) درصد انتخاب و از طریق پرسشنامه ای حاوی 37 متغیر، اطلاعاتی در مورد حسینیه ها شامل: جوانب کالبدی (وسعت، پیشینه ساخت، تعداد طبقات، ظرفیت و.. .)، کارکرد و فعالیت (مذهبی، اسکان زائران، آموزش و...) و اجتماعی (نحوه اداره، متولیان، مراسم و...) جمع آوری گردید. در نهایت، داده ها از طریق بسته نرم افزاری PE2 و SPSS رایانه توصیف و تحلیل شد: نتایج حاصل، بیانگر کارکرد متنوع حسینیه ها براساس منشا متولیان (محلی، منطقه ای، ملی و فراملی) می باشد.

مقدمه

بناهای مذهبی اعم از مساجد، حسینیه ها، خانقاه ها، مزارات و غیره به دلایل مختلف از جمله; «معنویت حاکم بر آنها»، «سابقه تاریخی »، «شیوه معماری » و «کارکرد فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی » در بین مردم از گذشته تا به حال از همیت خاصی برخوردار بوده و جنبه «تقدس » یافته اند. بناهای مذکور، پویایی معنوی و کالبدی خود را در طول زمان حفظ کرده و به ندرت متروکه و رها شده اند. این مظاهر هنر معنوی (بناهای کالبدی - فرهنگی) همگام با ورود جامعه جهانی به عصر «فرانوگرایی » (Post - Modernism) و «اطلاعات و ارتباطات » اهمیت ویژه ای یافته اند، زیرا «انقلاب انفورماتیک » باعث کمرنگ شدن اقتصاد مادی (Dematecalisation) و توسعه اقتصادی متکی بر تولیدات فرهنگی (Cultural Ecomomy) شده است.

توجه به پدیده های کالبدی و بناهای میراثی / تاریخی بویژه شهرهای تاریخی و اماکن مقدسه و متبرکه به لحاظ تنوع کارکردها و منافع مادی و معنوی حاصل از آنها افزایش یافته و به دلیل سهم فراوانی که در تامین منافع ملی دارند در کانون توجه مسایل «اقتصاد فرهنگی » قرار گرفته اند. چشم انداز «اقتصاد قرن بیست ویکم » روشنایی بخش غلبه «اقتصاد فرهنگی » بر سایر جنبه های اقتصادی در تامین زندگی مردم است. در چارچوب همین بینش فکری، مساله «شهرهای تاریخی » و بناهای با کارکرد «فرهنگی - اجتماعی » موجود در شهرها اهمیت بسزایی یافته و کانون مطالعه و توجه نظریه پردازان «اقتصاد فرهنگی » و شهرپژوهان قرار گرفته است.

شهر مشهد به دلیل برخورداری از «قداست مذهبی » و ویژگیهای فرهنگی و تنوع جلوه های هنر مادی و معنوی، نیازمند شناسایی عمیق پدیده های کالبدی با کارکرد فرهنگی برای سازگاری با راهبرد «برنامه ریزی میراثی » شهرهای فرهنگی در چشم انداز قرن بیست ویکم می باشد. مطالعه حسینه های مستقر در محدوده بافت قدیم شهر مشهد به دلیل تنوع کارکردی در فرآیند تحول اقتصادی قرن آینده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. حسینیه ها فعالیتهایی از قبیل کارکرد دینی (مراسم عزاداری، اعیاد مذهبی، نماز جماعت، روضه خوانی)، آموزشی (خیاطی، احکام، قرآن) و رفاهی (اسکان زایران، اطعام یتیمان) را به تناسب انجام می دهند، ولی از سازماندهی مطلوبی برخوردار نیستند. بنابراین شناخت ویژگیهای مختلف کالبدی و کارکردی آنها زمینه مناسب را جهت برنامه ریزی معقولانه فراهم می کند، زیرا حسینیه ها نقش عمده ای در تقویت همبستگی اجتماعی، توسعه فرهنگ اسلامی و رفع مشکلات اسکان زایران در شهر مشهد دارند و زمینه تقویت «اقتصاد فرهنگی » را همگام با سایر جنبه ها، فراهم می آورند.

تاریخچه شهر مشهد

علت وجودی و رشد شهر مشهد مرهون وجود مرقد حضرت رضا(ع) امام هشتم شیعیان جهان است که در سال 203-202 ه.ق به دست مامون خلیفه عباسی به شهادت رسید. (2) توسعه شهر تا قرن هفتم (هجوم مغولان) و ویرانی شهرهای بزرگی چون توس و نیشابور چندان محسوس نبود. ولی پس از آن مقدمات رشد و توسعه شهر فراهم شد.

با روی کار آمدن حکومت صفویه و رسمی شدن «مذهب شیعه » در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی رشد شهر رعت بیشتری گرفت. حصار اصلی شهر، خیابانهای عمده و معروف به «بالا خیابان، پایین خیابان » و دهها مدرسه علمیه و مسجد در این دوره ساخته شده است. همزمان با حکومت نادرشاه افشار و انتخاب شهر مشهد به عنوان پایتخت بر اعتبار و عظمت شهر افزوده شد، تا جایی که جمعیت آن به حدود 250000 نفر افزایش یافت. ولی پس از حکومت افشاریه تا اواخر حکومت قاجاریه به تدریج از اعتبار شهر کاسته شد و جمعیت آن به حدود 80 هزار نفر تقلیل یافت. (3)

از زمان روی کار آمدن رضاخان (1299 ه. ش) همگام با تحولاتی که در کشور اتفاق افتاد، شهر مشهد نیز تغییر اساسی یافت. با گسترش فیزیکی شهر، حصار قدیمی به جای مانده از دوره صفویه، خراب شد. (1310 ه. ش). (4) و شهر قدیمی که در داخل آن محصور بود، فقط بخشی از شهر به حساب آمد. محله های عمده و قدیمی شهر از جمله محله نوغان، سراب، بالاخیابان، پایین خیابان، عیدگاه، سناباد و سرشور (5) در نتیجه جراحیهای شهری و احداث خیابانهای جدید دچار از هم گسیختگی کارکردی و فضایی شدند. جمعیت شهر از حدود 50 هزار نفر در سال 1275 ه. ش به 176471 نفر در سال 1320 ه. ش افزایش یافت. رشد فیزیکی و جمعیتی شهر مشهد شدت گرفت، به طوری که جمعیت شهر تا سال 1355ه. ش به 667777 نفر و وسعت شهر به حدود 78 کیلومتر مربع افزایش یافت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی (1357 ه. ش) تا سال 1375 جمعیت شهر به حدود 1897000 نفر و وسعت شهر به حدود 200 کیلومتر مربع افزایش یافته است. (6)

محدوده بافت تاریخی / قدیم شهر شامل هسته های اولیه شهرک نوغان، و دهکده سناباد و «هسته مذهبی » و بافت مسکونی محلات قدیم شهر است که مبتنی بر فناوری حمل و نقل ما قبل صنعتی است و آن بخش از شهر امروزی است که تا سال 1300 شمسی به تدریج شکل گرفته است.

این قسمت در درون حصار، دروازه ها و خندق شهر قرار داشته و نمایانگر شهرنشینی آرام و تدریجی است. محدوده بافت تاریخی قدیم شهر مشهد با وسعت حدود 750 هکتار، (7) مهمترین هسته تاریخی و میراثی شهر را تشکیل می دهد و دربردارنده عناصری از جمله «مجموعه حرم مطهر حضرت رضا(ع)» (57 هکتار)، مساجد تاریخی و مهم (مسجد گوهرشاد، شاه)، مدارس علمیه قدیم و جدید; حسینیه ها، بازارها، کاروانسراها، حمامها و غیره می باشد. این محدوده همچنین محل تمرکز بیش از 70 درصد زایران و مسافران شهر مشهد است. در این محدوده حدود 150 حسینیه وجود دارد که برخی از آنها قدمت طولانی دارند و تا به حال چند مرتبه نوسازی شده اند. تعدادی از آنها نیز نوساز هستند و روزبه روز بر تعداد آنها افزوده می شود. هدف تحقیق فرآیند بررسی توسعه و تنوع کارکرد حسینیه های شهر مشهد است که پس از تشریح مفهوم حسینیه و تکیه، 40 نمونه از حسینیه های محدوده بافت قدیم انتخاب و به طور مشروح بررسی می شوند.

مفهوم حسینیه و تکیه

اولین بنای کالبدی تاثیرگذار بر سیمای کالبدی شهر، پس از ظهور اسلام و عمده ترین عنصر کالبدی شهرهای اسلامی مسجد می باشد. فلسفه ایجاد آن به شرح ذیل است:

1 - مسجد نقطه مرکزی شهر اسلامی است و بقیه نهادها و بناها اعم از محل زندگی (مساکن) و یا محل کسب و کار و دیگر تلاشهای عادی، بر محور مسجد و فرهنگ آن شکل گرفته اند.

2 - روح و جان مسجد، عبودیت و بندگی خدا و پرستش ذات احدیت است. این روح باید در ابعاد دیگر حیات مادی و فعالیتهای روزمره بشری ساری و جاری باشد و گرنه مثل مسجد ضرار، ضد تقوا و پارسایی است و هر چند نام مسجد بر خود داشته باشد، دارای ارزش معنوی نخواهد بود.

3- هدف پیامبر(ص) از ساخت مسجد، قرار دادن عبودیت و بندگی خدا در سرلوحه برنامه هر مسلمان است. به این طریق عبودیت خدا ترویج می یابد و هوا و هوسهای دنیوی از روح زدوده می شوند. (8)

اولین مسجدی که پس از اسلام در مدینه به دست مبارک پیامبر اسلام(ص) ساخته شد، «مسجد قبا» است. مسجد در ابتدای شکل گیری کارکردهای متعدد سیاسی، عبادی، نظامی، اجتماعی و آموزشی را یکجا انجام می داده است، ولی به تدریج، کارکردها از یکدیگر تفکیک و به شکل دهی فضاهای کالبدی خاصی از قبیل مدارس، دارالخلافه، حسینیه، مساجد و غیره پرداخته شد و هر یک از این بناها خاستگاه وظایف خاصی شدند.

شهادت حضرت امام حسین(ع) در سال 61 ه. ق در صحرای کربلا زمینه معنوی احداث «حسینیه ها» را فراهم کرد. در ابتدای شکل گیری، «حسینیه به محلی اطلاق می شد که تنها برای روضه خوانی و احتمالا سینه زنی مورد استفاده قرار می گرفت. اکثر حسینیه ها منازل مسکونی بودند که تنها در هنگام عزاداری برای این کار آماده می شدند». (9)

از نظر مفهوم و محتوا، نام مرکز اخیرالذکر (حسینیه) با الهام از واقعه کربلا انتخاب می شده و مراسم تعزیه در آنجا صورت می گرفته است. به تدریج، با نهادینه شدن مراسم تعزیه و روضه خوانی و عزاداری در ایام محرم و صفر و بویژه «تاسوعا و عاشورای حسینی » و به وجود آمدن حکومت شیعی صفویه در ایران، بر اهمیت و اعتبار حسینه ها افزوده شد. از آن پس این بناها به صورت بناهای کالبدی مستقلی درآمدند و جزء عناصر شهرهای اسلامی قلمداد شدند. کم کم بر تنوع کارکرد حسینیه ها افزوده شد و علاوه بر اجرای مراسم مذهبی «فعالیتهای نمایشی » نیز در حسینیه ها انجام گرفت. در دوره قاجاریه مجددا کارکرد حسینیه ها افزایش یافت. در این دوره فضای تعزیه را «تکیه » نامیدند و برای اولین بار «تکیه دولت » در زمان ناصرالدین شاه قاجار در سه طبقه ساخته شد.

تکیه از نظر لغوی، به دو صورت تعریف شده است:

نخست آن را کلمه ای عربی به معنی محل و یا موضعی که به آن پشت داده می شود، دانسته اند و در اصطلاح به معنی خانقاه و محل برگزاری تعزیه آمده است.

تعریف دیگر از استاد پیرنیا است: تکیه به معنی بنای بلندی است که به آن تکیه می کنند. صرف نظر از مفهوم لغوی، در ابتدا، به خانقاه دراویش، تکیه گفته می شد. سپس در اواخر دوره زندیه و اوایل قاجار این نام به محلهایی که در آن مراسم تعزیه برگزار می کردند، اطلاق شد.

به تدریج، تکایا و حسینیه ها، بویژه در شهرهای مذهبی مانند مشهد، به مراکزی جهت فعالیتهای عزاداری، آموزشی، ترویجی، رفاهی و اقتصادی تبدیل شدند. چون اکثر حسینیه ها براساس سنت حسنه «وقف » اداره می شوند، لذا زیر نظارت اداره اوقاف می باشند و نحوه اداره آنها به شرح زیر است:

نحوه اداره حسینیه ها و تکایا

1 - هیات امنایی مرکب از 5 الی 7 نفر از افراد خیر محلی که دارای صلاحیت اخلاقی و امانت هستند برگزیده و با تایید امام جماعت به اداره اوقاف و امور خیریه پیشنهاد می شوند. سپس از طریق اداره اوقاف احکامی به امضای ریاست آن اداره به نام هر یک از اعضا صادر و به آنان ابلاغ می گردد، این احکام از تاریخ صدور، سه سال اعتبار دارند. شرایط افرادی که می توانند انتخاب شوند به شرح زیر است:

1- داشتن سواد خواندن و نوشتن. (این شرط با اولویت در نظر گرفته می شود).

2- سکونت یا اشتغال حداقل سه سال در محدوده مسجد و حسینیه.

3 - داشتن حسن شهرت و عدم سوء پیشینه.

4 - داشتن اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه و وفاداری به نظام.

5 - داشتن التزام عملی به تکالیف مذهبی و حفظ قواعد شرعی.

6 - داشتن عضویت فعال در مراسم نماز جماعت و دیگر مراسم مذهبی.

بررسی وضع موجود حسینیه ها...

بررسی وضع موجود حسینیه ها در محدوده بافت تاریخی / قدیم شهر مشهد

1 - سابقه تاسیس و نوسازی حسینیه ها

- سال تاسیس: بررسی وضعیت حسینیه ها از لحاظ احداث، بیانگر قدمت آنها است. اسناد به دست آمده شامل وقفنامه، دیوارها و سردر بناها حکایت از این دارد که بعضی از حسینیه ها بیش از صد سال سابقه دارند. هیچ کس حتی وجه تسمیه آنها را نمی داند (حسینیه شمشیرگران، قفل گران). میانگین عمر حسینیه ها 2/34 سال می باشد که دارای انحراف معیاری برابر 5/25 سال است. این میانگین نمایانگر همزیستی حسینیه های نو با کهنه و سنتی در محدوده بافت قدیم شهر مشهد است.

در جدول شماره 1 تعداد حسینیه ها و زمان ساخت آنها مشخص شده است. با توجه به جدول درمی یابیم که 5/37 درصد حسینیه ها قبل از سال 1340 احداث شده اند و 30 درصد بین سالهای 1357-1340; یعنی به طور کلی 35/67 درصد حسینیه ها تا سال 1357 (پیروزی انقلاب اسلامی) احداث و بقیه (5/32 درصد) بعد از این سال احداث شده اند.

- سال نوسازی: در مجموع، 25 درصد حسینیه ها بعد از سال 1357 نوسازی و بازسازی شده اند که نوسازی 50 درصد آنها بین سالهای 1357 تا 1370 و 50 درصد باقیمانده بعد از سال 1370 بوده است.

میانگین فاصله بین زمان ساخت و زمان نوسازی حسینیه ها 4/36 سال می باشد که دارای انحراف معیاری معادل 6/29 سال است. حداکثر اختلاف 116 سال و حداقل آن 6 سال است. با احتمال 95 درصد برآورد می شود که فاصله ساخت بین حداکثر6/45 سال و حداقل 2/27 سال متغیر می باشد.

با وجود رابطه منفی بین سال ساخت و زمان نوسازی (09/0- ث) شدت رابطه ضعیف می باشد و نمایانگر این است که عملیات نوسازی و بازسازی از روند گذر زمان و فرسودگی تدریجی بنا تبعیت نمی کند. زیرا حسینیه ای با 50 سال سابقه بازسازی نشده، ولی در مقابل حسینیه ای با 10 سال سابقه بازسازی شده است. بنابراین در فرآیند نوسازی حسینیه ها عوامل دیگری از جمله: توانایی مالی واقف و یا متصدیان (هیات مذهبی و...)، محل قرارگیری و نقش حسینیه (زائرسرا و غیره)، و موقوفات و منابع درآمدی، مؤثر می باشند.

2 - مساحت حسینیه ها

- وسعت زمین: میانگین وسعت زمین حسینیه ها7/473 مترمربع می باشد که دارای انحراف معیاری برابر6/487 مترمربع است. این ارقام، اختلاف شدید حسینیه ها را از لحاظ وسعت نشان می دهند. با احتمال 95 درصد (خطای 5 درصد) میانگین وسعت حسینیه های شهر مشهد بین حداکثر 625 متر مربع و حداقل 5/322 متر مربع متغیر است.

بررسیها نشان می دهد که حدود 150 حسینیه در محدوده بافت قدیم شهر مشهد وجود دارد. متوسط سطح کاربری حسینیه ها 66318 مترمربع است. یعنی حدود 5/9 درصد سطح اراضی محدوده بافت قدیم شهر مشهد به کاربری حسینیه ها اختصاص یافته است.

بنابراین برای بهره برداری از حسینیه ها در بهترین منطقه شهری بویژه جهت تامین مسکن زایران به صورت موقت، گذران اوقات فراغت ساکنان و توسعه معنوی منطقه از طریق فعالیتهای آموزشی و ترویجی، باید مدیریت صحیحی بر کارکرد حسینیه ها نظارت داشته باشد، که در حال حاضر تا رسیدن به این مرحله فاصله زیادی وجود دارد.

- مساحت زیربنا (مسقف): میانگین مساحت زیربنای هر یک از حسینیه ها در محدوده بافت قدیم شهر مشهد، 8/352 مترمربع می باشد که دارای انحراف معیاری معادل 185 مترمربع است. این میانگین، اختلاف شدید وسعت زیربنای حسینیه ها را نشان می دهد. سطح اشغال در طبقه همکف حسینیه ها رقم بالایی برابر با 74 درصد است که نمایانگر شدت تراکم در طبقه همکف می باشد.

- تعداد طبقات: میانگین طبقات ارتفاعی حسینیه ها 1/2 طبقه است که دارای انحراف معیاری برابر 95 صدم طبقه می باشد. دامنه ارتفاعی حسینیه ها بین حداقل یک و حداکثر6 طبقه متغیر است. حسینیه هایی که توسط افراد خیر محلی و هیاتها و صنوف مختلف مشهدی احداث شده اند، عمدتا یک طبقه و حداکثر دو طبقه بوده و بیشتر کارکرد مذهبی (عبادی، آموزشی) دارند. در حالی که در حسینیه های مربوط به سایر شهرها و حتی کشورهای خارجی (عراق، کویت، عربستان و...) هم پذیرایی و اسکان زایران انجام می گیرد و هم مراسم مذهبی برگزار می شود. لذا تعداد طبقات آنها بیشتر است.

- ظرفیت حسینیه ها: همان طور که قبلا گفته شد، حسینیه ها کارکردهای متنوع مذهبی، آموزشی، اسکان، برنامه هایی جهت گذران اوقات فراغت و غیره دارند. شناخت ظرفیت پذیرش حسینیه ها، اهمیت آنها را در رفع بخشی از مشکلات و کمبودهای زایران و نیز لزوم توجه به آنها نشان می دهد. حسینیه ها با میانگین ظرفیت 329 نفر دارای انحراف معیاری برابر 8/197 نفر می باشند. با احتمال 95 درصد اطمینان (5 درصد خطا)، میانگین ظرفیت حسینیه ها بین حداکثر453 نفر و حداقل 6/330 نفر متغیر است.

با توجه به وجود حدود 150 حسینیه در محدوده بافت قدیم شهر مشهد، ظرفیت پذیرش حسینیه ها به طور متوسط رقمی در حدود 49350 نفر در شبانه روز می باشد. بنابراین ظرفیت بالقوه حسینیه ها رقمی بالاتر از ظرفیت رسمی آنها (وضع موجود) را نشان می دهد. حال چنانچه مدیریت صحیح و یکپارچه ای با شروط مدون بر نحوه فعالیت همه حسینیه ها حاکم باشد، این کانونها می توانند به عنوان «مراکز فرهنگی، رفاهی » در محدوده مرکزی شهر مشهد بخشی از مشکلات و نیازهای «ساکنان و زائران » منطقه را پاسخگو باشند.

3 - نحوه اداره و مدیریت حسینیه ها

یکی از مسایل مهم در پویایی حسینیه ها نحوه مدیریت آنها است. نحوه مدیریت براساس نتایج به دست آمده در چند قسمت به شرح ذیل خلاصه شده است:

همان طوری که از جدول پیداست، 10 درصد حسینیه ها توسط مردم، 25 درصد توسط متولیان و 65 درصد توسط هیات امنا اداره می شوند.

4 - فعالیت حسینیه ها

هدف عمده تحقیق، بررسی نوع فعالیتها یا کارکرد و حسینیه ها است. امکان تنوع و گستردگی فعالیتها در حسینیه ها بسیار بیشتر از مساجد است زیرا مساجد، قداست مطلق دارند یعنی از پایگاه معنوی محکمتری برخوردارند.

علاوه بر آن موقعیت مذهبی شهر مشهد و منشا سکونت متولیان حسینیه ها نقش مهمی در کیفیت فعالیتها و مدت آنها دارد. به طور کلی فعالیت حسینیه ها به دو دسته به شرح ذیل تقسیم می شود:

1 - حسینیه هایی که از خارج از شهر مشهد هدایت شده و یا توسط ساکنان آنها بنیان گذارده شده اند. این حسینیه ها بیشتر نقش پذیرایی و اسکان زایران در طول سال بویژه «ایام مذهبی، فصل تابستان » را به عهده دارند.

2 - حسینیه هایی که به وسیله ساکنان شهر مشهد بنیان گذاری شده و بیشتر به برگزاری مراسم مذهبی، فعالیتهای آموزشی و ترویجی و فعالیتهای بسیجی و اقتصادی (صندوقهای قرض الحسنه، پایگاه بسیج، نماز جماعت و...) در تمام طول سال اشتغال دارند. این حسینیه ها در اغلب موارد فاقد مکانی ویژه برای اسکان موقت زایران می باشند.

به طور کلی فعالیتهای حسینیه ها به 8 طبقه عمده تقسیم شده اند که با توجه به جدول شماره 3 عبارتند از:

1 - انجام فعالیتهای مذهبی (برگزاری مراسم عزاداری، روضه خوانی، سینه زنی و اعیاد):

این فعالیتها در 100 درصد حسنیه ها (40 واحد) انجام می شود. در واقع هدف اولیه پیدایش حسینیه ها «همین مساله » می باشد. انجام فعالیتهای مذهبی اعم از عزاداری و اعیاد و جشنهای مذهبی عمدتا توسط هیاتهای مذهبی محلی و یا شهرستانها و حتی خارج از کشور، در مواقع خاص انجام می گیرد. هیاتهای مذهبی از حسینیه ها برای آماده شدن جهت تشرف به مکه معظمه نیز استفاده می نمایند.

2 - در 35 درصد حسینیه ها (14 مورد) هم فعالیتهای مذهبی انجام می گیرد و هم اسکان زایران و مسافران. این حسینیه ها عمدتا توسط ساکنان سایر شهرها و حتی خارج از کشور بنیانگذاری شده و اداره می شوند. اکثر دسته ها و هیاتهای مذهبی برون شهری و فراملی در این کانونها استقرار می یابند. حسینیه ها بخشی از فشار بر مراکز سکونتی مسافران و زایران از قبیل; «هتلها و مسافرخانه ها را برطرف می کنند و نقش زائرسرا» را ایفا می نمایند. حسینیه ها به دلیل مقررات حاکم بر اداره آنها که در چارچوب وقف اعمال می شود در کاهش هزینه اسکان نقش بسزایی دارند. این کانونها محل مناسبی هستند برای استفاده طبقات متوسط و متوسط پایین که توانایی استفاده از هتلهای متوسط و گران قیمت را ندارند. افرادی که اغلب به صورت گروهی در فصول معینی به شهر مشهد برای گذران اوقات فراغت و برگزاری مراسم مختلف مذهبی مسافرت می نمایند از این مراکز استفاده می کنند. بنابراین حسینیه ها نقش مهمی در تقلیل هزینه های اسکان و تقویت همبستگی اجتماعی هیاتهای مذهبی و مشارکت اجتماعی - اقتصادی آنها در فرآیند توسعه شهری دارند.

3 - فعالیتهای آموزشی و ترویجی (خیاطی، دروس و احکام، قرآن کریم، مسابقات بین المللی قرآن) از دیگر کارکردهای حسینیه ها می باشند. این فعالیتها بیشتر توسط حسینیه های محلی که توسط شهروندان مشهدی بنیان نهاده شده اند، اجرا می شود. گرچه درصد حسینیه های فعال در امور آموزشی ناچیز است، ولی چنانچه برنامه های کاری منظم و با حمایت مالی از جانب سازمانهای مسؤول (اداره ارشاد، سازمان تبلیغات و...) تهیه و پیشنهاد شود، حسینیه ها می توانند با شدت و وسعت بیشتری عمل نمایند. به دلیل واقع شدن حسینیه ها در مراکز محلات مسکونی در اکثر موارد، بهره گیری ساکنان محل سریعتر و آسانتر است.

4 - فعالیتهایی از قبیل; فعالیتهای بانکی (صندوق قرض الحسنیه)، بسیج (نگهبانی و...) برگزاری مرتب نماز جماعت در طول سال حداقل دو نوبت (ظهر و شب) و اطعام مستمندان و فقرا، از دیگر فعالیتهای جانبی و فرعی حسینیه های شهر مشهد می باشند. این گونه فعالیتها عمدتا توسط حسینیه هایی با منشا متولیان ساکن مشهد یا محلی انجام می شود و در سطح حسینیه های برون شهری بسیار ناچیز است.

5 - زمان فعالیت حسینیه ها

زمان فعالیت حسینیه ها با توجه به نوع فعالیتها و محلی و یا غیرمحلی بودن آنها متفاوت است. به طور کلی زمان عالیت حسینیه ها به چند قسمت به شرح زیر تقسیم می شود:

1 - در ایام خاص: حسینیه ها در ایام مذهبی از جمله اعیاد مذهبی و عزاداری بویژه ماههای محرم و صفر از عالیت بیشتری برخوردارند. به طور کلی 5/92 درصد حسینیه ها (37 مورد) در این ایام کاملا فعال می باشند.

2 - در طول سال: تعداد معدودی از حسینیه ها در طول سال و حتی به صورت روزانه فعالیت دارند. 15 درصد حسینیه ها (6 واحد) دارای فعالیت دایمی هستند. برگزاری نماز جماعت در «ظهر و شب »، برگزاری کلاسهای احکام و «فعالیت بسیج » از جمله فعالیتهای عمده این حسینیه ها در طول روز و سال می باشد. حسینیه های بومی عمدتا به طور دایم در طول سال فعال هستند.

3 - فعالیت فصلی: تعدادی از حسینیه ها (5/17 درصد) به طور فصلی بویژه در فصل تابستان فعال هستند و پذیرای زائران می باشند. حسینیه های غیربومی (با منشا پیدایش غیرمشهدی) عمدتا ایفاگر چنین نقشهایی می باشند.

6 - موقوفات حسینیه ها

وقف در واقع واگذاری حق انتفاع و بهره برداری از املاک و دارایی در راه خدا و حبس مال در امور خیر می باشد. یکی از راههای دوام فعالیت هر پدیده بویژه بناهای کالبدی مذهبی، وجود موقوفات است که درآمد حاصل از آن صرف تعمیر و نگهداری و عمران آنها می شود. از میان نمونه های مورد مطالعه فقط در یک مورد (5/2 درصد) (اموالی مانند باغ، زمین، مغازه) برای ادامه فعالیت حسینیه وقف شده است. شاید «قداست نسبی حسینیه » در کاهش سهم وقفیات آنها نقش بسزایی داشته است.

7 - نحوه ساخت حسینیه ها

به دلیل ماهیت معنوی پیدایش حسینیه ها، افراد، گروهها، اصناف و دسته های مذهبی خیراندیش در بنیانگذاری و توسعه چنین فضاهایی پیشگام بوده اند. همیاری و کمک مردم به اشکال فردی و یا تشکلهای دینی در احداث، خریداری و وقف حسینیه ها و تدارک ملزومات آنها نقش بسزایی داشته است. نحوه ساخت و وقف حسینیه ها در جدول ذیل مشخص شده است:

همان طور که از جدول 4 پیداست، 55 درصد حسینیه ها (22 واحد) با مشارکت و مساعدت مردم مسلمان و متدین شهر مشهد و یا سایر شهرهای ایران و کشورهای دیگر احداث شده اند. همچنین 35 درصد حسینیه ها (14 واحد) را افراد خیر و متدین احداث و یا وقف کرده اند. 10 درصد بقیه حسینیه ها (4 واحد) به وسیله هیاتهای مذهبی و اصناف مختلف احداث یا وقف شده و یا در حال حاضر اداره و نگهداری می شوند. صنفهای مختلف از گذشته تا به حال از جمله «شمشیرگران »، «قماش فروشان »، «خیاطها»، «خبازها»، «قفل سازان »، «مسگران » و گروههای قومی با منشا تولد یکسان (یزدی ها، شاهرودی ها، فروشانی ها، مرندیزی ها و...) اقدام به احداث، وقف و اداره حسینیه ها نموده اند. لذا حسینیه ها نه تنها مراکز برگزاری مراسم عزاداری، بلکه کانون تصمیم گیری صنفی، آشنایی، تقویت روابط اجتماعی بین اعضا از گذشته تا به حال بوده و در آینده نیز خواهند بود.

8 - محل سکونت بنیانگذاران، سازندگان و واقفان حسینیه ها

شناسایی محل سکونت بنیانگذاران و متولیان حسینیه ها نقش مهمی در آگاهی نسبت به کارکرد، پویایی و نوع فعالیتهای آنها خواهند داشت. به طور کلی واقفان 60 درصد از حسینیه ها (26 واحد) در شهر مشهد اقامت دارند، یعنی محلی هستند. 15 درصد حسینیه ها (6 واحد) را مردم و افراد خیر در سطح استان خراسان احداث یا وقف کرده اند. اهالی اکثر شهرها و بعضی از روستاهای استان خراسان دارای حسینیه ای در شهر مشهد می باشند. این نوع حسینیه ها بیشتر، زائران را در ایام تابستان و مراسم عزاداری و اعیاد جذب می کنند.

حدود 5/17 درصد از حسینیه ها (7 واحد) را افراد و مردم خیر خارج از استان احداث کرده اند (شهرهای اردبیل، اصفهان، همدان و...). این حسینیه ها بیشتر نقش های «مذهبی و اسکان موقت زایران » را در فصول مختلف و ایام خاص به عهده دارند و فعالیتهای روزانه، آموزشی و عبادی به ندرت در آنها انجام می شود.

حدود 5 درصد حسینیه ها (2 واحد) توسط شیعیان و دوستداران حضرت رضا(ع) که ساکن خارج از کشور هستند، احداث یا خریداری شده اند. این حسینیه ها در فصول یا ایام خاصی از سال مورد استفاده قرار می گیرند. کارکرد مذهبی و اسکان موقت، از ویژگیهای آنها است. حسینیه های شیعیان کربلا، پاکستان، کویت، و غیره نمونه ای از این گونه حسینیه ها هستند.

9 - وجه تسمیه حسینیه ها

یکی از مواردی که تا حدی به وسیله آن می توان به منشا سکونت سازندگان یا علل احداث حسینیه ها پی برد، شناسایی وجه تسمیه حسینیه ها می باشد. بدین ترتیب در نهایت نوع کارکرد، وحتی پویایی و عدم پویایی و قدمت حسینیه ها مشخص می شود. وجه تسمیه حسینیه ها همچنین بیانگر «صنف شغلی واقف »، «نام واقف »، «هیاتهای مذهبی »، که در آن حسینیه به اجرای مراسم می پردازند، علت نامیدن حسینیه به نامهای ائمه اطهار: و یا محل جغرافیایی افراد بانی و واقف می باشد. این وضعیت در جدول 6 مشخص شده است.

همان طور که از جدول پیدایست، 5/42 درصد وجه تسمیه ها همنامی با ائمه دین: و نبی اکرم(ص)، 5/32 درصد محل جغرافیایی افراد واقف و بنیانگذاران، 5 درصد بیانگر گروهها و دسته های صنفی (خبازان، خیاطها و...) و 5 درصد نشانگر نام متولیان می باشد.

در نهایت می توان نتیچه گرفت که عامل معنوی و بویژه اسامی بزرگان دین و پس از آن محل و مکان جغرافیایی متولیان حسینیه ها مهمترین دلایل انتخاب اسامی برای حسینیه ها بوده است.

10 - نتایج

1 - حسینیه ها به تدریج پس از شهادت امام حسین(ع) شکل گرفته اند. بنابراین منشا پیدایش آنها عامل مذهبی و معنوی بوده و شهرهای مذهبی نیز خاستگاه اصلی آنها می باشند. حسینیه ها در ابتدا صرفا کارکرد مذهبی و عبادی داشته اند، ولی به تدریج هم بر تعداد و هم بر تنوع کارکرد آنها افزوده شده است. تا جایی که امروزه با اشغال بخشی از فضای شهری (حدود 5/9 درصد سطح محدوده بافت قدیم شهر مشهد) یکی از عناصر عمده مذهبی کالبدی شهرها به حساب می آیند.

2 - قداست نسبی حاکم بر حسینیه ها که ریشه در ماهیت معنوی آنها دارد، عاملی برای توجیه گستردگی و تنوع کارکرد آنها اعم از آموزشی، عبادی، مذهبی و رفاهی است.

3 - حسینیه ها با توجه به محل سکونت واقفان، به دو دسته: محلی (ساکن مشهد) و خارج مشهد (استان، کشور و سایر کشورها) تقسیم می شوند. حسینیه های برون شهری نقش های عبادی، مذهبی و اسکان موقت زائران را با هم ایفا می کنند، ولی حسینیه های محلی بیشتر در برگزاری مراسم مذهبی، عبادی، آموزشی، مالی و اجتماعی فعال می باشند. حسینیه های برون شهری بیشتر در ایام خاص و فصول معین فعال هستند، در حالی که حسینیه های داخل شهر عمدتا در طول سال فعالیت دارند.

4 - ساخت حسینیه ها معمولا براساس مقررات وقف است، وقف، عاملی برای هدایت مفید سرمایه های خصوصی و مشاعی (دسته های مذهبی و اصناف) به سمت عمران ملی و از جمله شهرها است. در خصوص مشهد، حسینیه ها عامل جذب سرمایه های ملی و حتی بین المللی می باشند. سازگاری قوانین و مقررات مدنی و شهرسازی با قوانین معنوی وقف، ضرورت توسعه و جذب سرمایه های بین المللی و ملی است که نقش عمده ای در اشتغال زایی و توسعه شهری دارد.

5 - محاسبات انجام یافته نمایانگر این واقعیت است که حسینیه ها در محدوده بافت قدیم شهر مشهد، توانایی پذیرش حدود 50 هزار نفر را دارند. به دلیل کمبود مراکز گذران اوقات فراغت و اسکان موقت زایران و مشکلات سرمایه گذاری عمومی می توان اسکان موقت زایران را برای دسته ای از حسینیه ها در فصول معینی از سال که شهر مشهد با فشار زائر و مسافر مواجه است، ترویج نمود. زیرا حسینیه ها قداست نسبی دارند و انجام امور غیرعبادی در آنها نهی نشده است.

6 - حسینیه ها به دلیل ماهیت مذهبی قوانین حاکم بر آنها که ریشه در وقف دارد، به همراه برخورداری نسبی از امکانات و حداقل فاصله با حرم مطهر حضرت رضا(ع) ماوایی برای طبقات متوسط و متوسط پایین می باشند. بنابراین تدارک امکانات و تسهیلات مختلف اعم از بانکی، معافیتهای مالیاتی و شهرسازی برای کاهش هزینه و تسریع فرآیند نوسازی کالبدی و تجهیز آنها ضرور است.

سرانجام، شهرهای شیعی از جمله مشهد خاستگاه اصلی رشد و دوام حسینیه ها می باشند. با توجه به پیشرفت رشد جمعیت و تعداد زایران شهر از گذشته تا به حال و در آینده، و کمبود محسوس مراکز پذیرایی و اسکان موقت زائران و ساکنان محلی، توجه به ساماندهی حسینیه ها و تعریف نقشهای چند منظوره برای آنها در قالب قوانین مدرن شهرسازی، به دلیل قداست نسبی حاکم بر آنها، برای پاسخگویی به مشکلات فوق ضرور به نظر می رسد.

پی نوشتها و مآخذ

1- این مقاله در چارچوب طرح شناسایی اسامی و وجه تسمیه معابر و محلات و جلوه های فرهنگی محدود بافت قدیم شهر مشهد تهیه شده که به صورت مشترک بین دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری مشهد اجرا شده است.

2- امام، سید کاظم، مشهد طوس، تهران، انتشارات کتابخانه ملک،1337، ص 21.

3- لاکهارت، عباس سعیدی رضوانی، مجله دانشکده ادبیات، دانشگاه فردوسی مشهد، شماره دوم و سوم، سال دوم، تابستان و پاییز1347، ص 180.

4- سعیدی رضوانی، عباس، جغرافیای شهر مشهد، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، سال اول، شماره 1، مشهد، 1241.

5- صنیع الدوله، محمدحسن خان، اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس، تهرا،ن 1301 ه. ق، ص 285.

6- رهنما، محمدرحیم، «احیاء بافت قدیم و توسعه شهری محلات مرکزی شهر مشهد»، پایان نامه دوره دکترا، دانشگاه تربیت مدرس، تهران 1375، صص 5-180.

7- اطانس، مهندسین مشاور، «طرح تفصیلی محدوده مرکزی شهر مشهد»، تهران، وزارت مسکن و شهرسازی،1377، ص 78.

8- سید علوی، سید ابراهیم، «مسجد و ارزشها»، ماهنامه مسجد، سال سوم، شماره 18، بهمن و اسفند ماه 1373، ص 41.

9- سلطان زاهد، حسین، «روند شکل گیری مراکز مذهبی در ایران »، به نقل از مجله نمایش، ایرانشهر، ص 914.

 

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(4)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

تاثیر فرهنگ اسلامی بر نام آبادیهای کشور

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 59، میر محمدی، حمید رضا؛

 قسمت دوم

دانشگاه پیام نور خوانسار

«بخش اول مقاله فوق در فصلنامه مشکوة شماره 56 و57 منتشر گردید و اینک بخش دوم آن »

آهوان

آهوان نام آبادی است در چهل کیلومتری سمنان به سمت امیر آباد و در فرهنگ جغرافیایی ایران «آهوانو [Ahevana ضبط شده است و آن را دهی از دهستان رودبار بخش حومه شهرستان دامغان در هجده کیلومتری شمال باختری دامغان ذکر کرده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: چون حضرت امام رضاعلیه السلام به نواحی دامغان که در حال حاضر به آهوان مشهور است رسید آهویی چند به خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند یابن رسول الله مخالفان قصد کشتن شما را دارند خوب است معاودت فرمائید. آن حضرت فرمود: از اجل نتوان گریخت و برای آنها دعای خیر فرمود و بدین جهت آن محل را آهوان می گویند: (1) همچنین در این خصوص گویند حضرت امام رضاعلیه السلام هنگام سفر از مدینه به مرو در منزلگاه مذکور توقف می کند و در این جا آن حضرت مشاهده می کند که صیادی آهو ماده ای را در بند انداخته و خیال کشتن آن را دارد.

حضرت از دیدن پستانهای پرشیر آهو در می یابد که آهوی دستگیر شده دارای بچه هایی می باشد که در اثر گرفتار شدن مادرشان آنها بی غذا مانده اند. بنابراین از صیاد درخواست می کند که آن آهو را در راه خدا آزاد کند. بدین ترتیب آهو به ضمانت حضرت رضا آزاد می گردد و آن منزلگاه «آهوان » نامیده می شود. (2)

احمدرضا

احمدرضا از جمله آبادیهای شهرستان تیران و کرون می باشد وجه نامگذاری این آبادی آن است که در مرکز روستا امامزاده ای به نام احمدبن موسی مبرقع مشهور به احمدرضا وجود دارد. احمدبن موسی مبرقع مشهور به احمدرضا فرزند گرامی حضرت موسی مبرقع ونوه گرامی امام جوادعلیه السلام است. در این باره شیخ علی فلسفی (لطفی زاده) می نویسد از گفتار مردم آن دیار و از قول نیاکان و شواهدی استفاده نمودم که می توان گفت امامزاده احمدرضا نسب شریفش به امام زاده موسی مبرقع می رسد که در شهر قم مدفون می باشد و آن حضرت فرزند حضرت جوادعلیه السلام و نوه حضرت رضاعلیه السلام می باشد. (3) پدر گرامی ایشان به آن سبب به مبرقع مشهور بوده است که دارای صورتی بسیار زیبا بوده و چهره خود را با پارچه ای می پوشانیده است (مبرقع به معنی پوشیده روی می باشد) احمدرضا بدست عمال هارون الرشید در همین مکان به شهادت رسیده است و در کنار کوهی که به کوه گر مشهور است دفن گردیده. در کنار کوه چشمه های فصلی فراوانی وجود دارد و چند درخت چنار در کنار مقبره ایشان غرس گشته تا نشانه ای باشد بر شناسایی محل دفن این بزرگوار بعدها چند نفر از ساکنان روستاهای چاوگان وافجان مقبره کوچکی بر روی قبر ایشان بنا نموده و اندک اندک ساکن شدن جمعیت در این مکان و گسترش روستایی بدین نام، در محوطه مرکزی امامزاده حوضی بزرگ قرار دارد که در داخل آن ماهیان بسیار وجود دارد که در بین اهالی شایع است که این ماهیها نظر کرده هستند و نمی توان از آنان استفاده کرد نظیر چنین عقایدی در سایر نقاط نیز وجود دارد.

اسلام آباد

شهرستان اسلام آباد از شمال به پاوه از جنوب به ایلام، از مغرب به سرپل ذهاب و از مشرق به کرمانشاه محدود است. مرکز شهرستان، شهر اسلام آباد است که قبلا روستایی به نام «هارون آباد» بوده است. در سال 1314 شمسی نامش را به شاه آباد تغییر داده اند و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی «اسلام آباد» نامیده شده است. (4) توضیح آن که شورای عالی انقلاب فرهنگی طرحی به تصویب رسانده که شهرهای جمهوری ایران به لحاظ ظاهری و باطنی باید هر یک نمایانگر تاریخ و جغرافیای تمدن اسلامی باشند و در اجرای این طرح از کلیه مسؤولان نامگذاری خواسته شده که حتی المقدور از نام شخصیتهای بزرگ فرهنگی در تاریخ تمدن اسلامی در ایران و دیگر کشورها استفاده کنند. تغییر نام برخی از شهرها بعد از انقلاب نیز بر همین اساس صورت گرفته است از جمله شهر اسلام آباد و دهها شهر دیگر. (5)

شهرک ابوالفضل

شهرک ابوالفضل واقع در استان یزد از جمله آبادیهایی است که هسته اولیه آن در سال 1353 با شروع بنای مسجدی به نام مبارک حضرت ابوالفضل علیه السلام نهاده شده است. گرچه از نظر جغرافیایی مجاورت با راه استراتژیک مهم یزد - بندرعباس و یزد - کرمان از امتیازهای مهم نهادی شهرک به شمار می آید. ولی به واقع هسته پرتوان اولیه آبادی یعنی مسجد، آن هم منتسب به حضرت ابوالفضل که در میان جماعت رانندگان وسایطنقلیه و بویژه رانندگان خودروهای سنگین شیفتگان زیادی دارد و مهمترین عامل ایجاد این شهرک می باشد چرا که بررسیها نشان می دهد که در این محل قبل از مسجد هیچ گونه اثری از مظاهر جغرافیایی انسانی وجود نداشته است. چنین شهرت دارد که راننده معتقدی که از گزند حادثه هولناکی جان سالم به در برده به فکر بنای مسجدی به نام حضرت ابوالفضل می افتد. جمعی از نیکوکاران متدین این فکر را دنبال می کنند و نهایتا در دل کویر ایران جایی که به ظاهر از زیر ساخت جغرافیایی مناسبی برخوردار یست حول مسجد فضای جغرافیایی خاصی شکفته می شود و در کوتاه مدت بسرعت رشد می کند و به صورت شهرکی پرجنب و جوش به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام انظار را به خود جلب می کند (6) و دائما رو به گسترش است. نکته جالب توجه آن که کلیه مراکز خدماتی موجود در شهرک نیز به نام مبارک حضرت ابوالفضل علیه السلام نامگذاری گردیده است.

«شیث »

شیث نام آبادی است در شهرستان اراک (استان مرکزی) که به نام شیث پیغمبرعلیه السلام نامگذاری گردیده است. در کتاب «گزارشنامه » آمده است: این ده در منتهاالیه دهستان «چرا» اراک واقع است. نزدیک به ده تپه مانندی است که می گویند قبر شیث پیغمبر است. مالک قدیم ده می گفت یک وقت کارگر زیادی از دهات خبر کردم و دیک و دیک بری بر پا کرده می خواستم به اسرار تپه شیث پیغمبرصلی الله علیه وآله پی برم ولی شبانه برفی سنگین آمد و حتی راه مراودت به شهر هم قطع شد به زحمت بعد از چند روز خود را به شهر رساندم خود اهالی لغت شیث پیغمبر را «شیز» با «زاء» تلفظ می کنند. (7)

قائم شهر

شهرستان قائم شهر واقع در استان مازندران در قدیم دهی بود به نام «علی آباد» در سال 1314 شمسی نام آن را «شاهی » گذارده اند. احداث راه آهن سراسری و کارخانه های متعدد سبب آبادی این شهرستان شد و اهمیت زیادی پیدا کرد. (8) پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنا بر تصویب نامه شورای عالی انقلاب فرهنگی که ذکر آن گذشت به قائم شهر تغییر نام داده که لقب آخرین امام شیعیان است.

قدمگاه نیشابور

«قدمگاه » که ذکر آن در بخش نخستین مقاله آمد از دیگر اسامی آبادیهای ایران منبعث از فرهنگ اسلامی است. در این جا به ذکر مختصری از قدمگاه نیشابور بسنده می نماییم.

در فاصله بیست و شش کیلومتری شهر کنونی نیشابور منطقه ای موسوم به قدمگاه علی بن موسی الرضاعلیه السلام است که براثر کثرت استعمال به قدمگاه معروف شده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: هنگامی که حضرت رضاعلیه السلام از نیشابور خارج شد در راه به چشمه آبی رسید و در کنار آن چشمه سنگی بود حضرت بر روی آن سنگ ایستاد و به نماز مشغول شد. نقش قدم مبارکش بر آن سنگ ظاهر گشت و الحال آن سنگ را بریده و به دیوار نصب کرده اند و بقعه ای برای آن ساخته اند و شعری در این باره از خواجه شیراز آمده که گفت:

در زمینی که نشان کف پای تو بود سالها سجده صاحبنظران خواهد بود

قیدار - خدابنده

شهر خدابنده واقع در استان زنجان سابقا قیدار نامیده می شد و این به سبب وجود مرقد حضرت قیدارعلیه السلام بوده است. مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار در ذکر اجداد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نوشته است: حضرت قیدار جد سی ام رسول اکرم صلی الله علیه وآله است. (9) در تاریخ یعقوبی آمده است: حضرت اسماعیل علیه السلام دوازده پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدارعلیه السلام بود. (10) پس از وفات حضرت اسماعیل علیه السلام و دفن او در حجر، قیدار جانشین پدر می شود و مردم را به توحید دعوت می کند. باز یعقوبی می گوید: فرزندان «جرهم بن عامر» چون برادرانشان از فرزندان «قحظان بن عابر» به یمن رفتند و آن جا را مالک شدند، به زمین تهامه آمدند و با اسماعیل بن ابراهیم همسایه گشتند. اسماعیل «حنفاء» دختر حارث بن مضاض جرهمی (یا به قولی رعلة دختر مضاض بن عمرو جرهمی) را به زنی گرفت که برای او دوازده پسر آورد: قیدار، نابت، اوبیل و... (11) فرزندان اسماعیل در جستجوی آب پراکنده شدند برخی هم ماندن در جوار حرم را بر خود لازم شمردند و گفتند: ما از حرم خدا روی نمی گردانیم. برخی گفته اند قیدار یعنی سیاه پوست - پسر دوم اسماعیل است. او پدر مشهورترین قبایل عرب بود. بلاد و مملکت ایشان نیز قیدار خوانده شده است. اکنون مرقد حضرت قیدارعلیه السلام در خیابان اصلی شهر قیدار (خدابنده) واقع است. دمت بنای مرقد که به دست «بانو بلغان خاتون » ساخته شده است به هفتصد سال می رسد. این بنا از میراثهای فرهنگی ماست. (12)

مسجد سلیمان

مسجد از دیگر عناوینی است که بر برخی از آبادیها نام نهاده شده است که تفصیل آن گذشت در این جا بیان کفایت می کند که در برخی از مکانها علل وجودی و بنیان اولیه مساجد است لیکن ممکن است چنین مکانهایی به این عنوان نامیده نشوند همچون شهرک حضرت ابوالفضل علیه السلام و جمکران. در این جا به بیان عنوان مسجد سلیمان که به نام یکی از انبیاء الهی موسوم گشته است می پردازیم. شهرستان مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان، شمال شرقی اهواز، بین شهرهای شوشتر و ایذه واقع شده و از شمال آن رود کارون می گذرد. در تپه سنگی بلندی بنای آتشکده ای قدیمی وجود دارد که آتش آن فروزان بوده است. شاید این آتشکده همان باشد که یاقوت حموی جغرافیانویس اسلامی بدان اشاره کرده و تا روزگار هارون الرشید مشتعل بوده است. در مورد وجه تسمیه نام مسجد سلیمان چنین روایت است. (13)

آثار و بقایای یک پرستشگاه قدیمی در این شهر که به گفته گیرشمن به دوره های پیش از ساسانیان مربوط است و قبلا مردم آن را مسجد سلیمان یا مسجد سلمان می گفتند موجب شد که این شهر به نام مسجد سلیمان نامگذاری شود. (14) و نیز چنین روایت شده است. که چون حضرت سلیمان بر سباط سوار می شد و بر روی زمین گردش می کرد هنگام نماز هر جا می رسید دیوان از سنگهای بزرگ آنجا فوری مسجدی برایش درست می کردند. آن حضرت از بساط پیاده می شد در مسجد نماز می گزارد و یکی از آن مساجد دیوساز همین صفه است و از این جهت است که آن را مسجد سلیمان می گویند. (15)

پی نوشت ها و مآخذ

1 - عرفان منش جلیل، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضاعلیه السلام از مدینه تا مرو، چاپ دوم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،1376 ص 116 به نقل از سحاب، زندگانی امام رضاعلیه السلام ص 249 و نیز ابن یحیی خزاعی، بحرالانساب، ص 101 -103.

2 - نوبان مهرالزمان، نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان، انتشارات ما،1376 ص 29 به نقل از تاریخ سمنان، صص 368 و 370.

3 - فلسفی (لطفی زاده) علی، 20000 زیارتگاه جهان، جلد26، ص 60، ظاهرا در خصوص زندگانی و حالات امامزاده احمدرضا سید مصطفی برقعه ای تالیفی تحت عنوان «ستاره درخشنده آسمان ولایت » نگاشته که متاسفانه منتشر نگردیده است.

4 - جغرافیای استان کرمانشاه (ضمیمه جغرافیای ایران) ص 22.

5 - میر محمدی حمیدرضا، تاثیر فرهنگ اسلامی بر پیدایش و دگرگونی شهرها، مشکوة، شماره 52، پاییز 1375، ص 86

6 - سعیدی رضوانی، عباس، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، نمونه شهرک ابوالفضل علیه السلام; فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره مسلسل 20 بهار 1370، ص 11 و نیز: گزیده مقالات جغرافیایی تالیف شادروان سعیدی رضوانی، ص 175.

7 - استادی رضا، شرح احوال حضرت آیة الله اراکی، اداره کل ارشاد اسلامی استان مرکزی،1376، ص 142.

8 - جغرافیای استان مازندران (ضمیمه جغرافیایی ایران)، ص 30.

9 - صالح مدرسه ای، عباس، قبور پیامبران الهی در ایران، وقف میراث جاویدان، شماره 9 ص 30، به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 105، لازم به ذکر است که در مقاله فوق به حضرت یؤشع علیه السلام بن نون بن افراهم بن یوسف بن یعقوب علیه السلام که پس از مرگ هارون سه سال وصی موسی علیه السلام بود و در گورستان تخت فولاد اصفهان دفن است و نیز حضرت اشموئیل علیه السلام که مرقد مطهر آن حضرت در یازده کیلومتری شهرستان ساوه (جاده بویین زهرا) واقع است و نیز حضرت حیقوق علیه السلام مدفون در تویسرکان (همدان) و حضرت دانیال علیه السلام در شوش که ذکر آن در بخش اول مقاله آمد و حضرت حجی علیه السلام در همدان و چهار انبیاعلیه السلام در قزوین اشاره شده است. استاد باستانی پاریزی در خصوص پیامبرانی که در ایران به خاک سپرده شده اند گوید:

در قزوین قبر پسر لقمان و چهار پیغمبر در قبرستان پیغمبریه و در میامی خراسان قبر «ارمیاه » نبی و در قیدار قبر قیدار و حدود ساوه قبر شموئیل و در تویسرکان قبر حیقوق و در اصفهان قبر یوشع و «شعیا» و در مرند قبر زن نوح که مورد احترام همگان است در شوش هم که قبر دانیال از زهد سلمان و کفر شیطان مشهورتر است حماسه کویر، جلد دوم، ص 797.

10 - ابن هاشم «نابت » را بزرگترین فرزنداسماعیل دانسته. سیره ابن هشام، نصیح السقاو... ص 1و2.

11 - قبور پیامبران الهی در ایران ص 30 به نقل از تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 321.

12 - پیشین، ص 31 و نیز مرحوم دکتر معین در بیان قیدار همچنین آورده است که قیدار قبیله ای عرب اند که در نواحی «تدمر» و منطقه جنوب شرقی دمشق سکونت داشتند، فرهنگ معین، ج 6، ص 1483.

13 - جغرافیای استان خوزستان، ضمیمه جغرافیای ایران، ص 39.

14 - افشار سیستانی ایرج، خوزستان و تمدن دیرینه آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1373، ص 899.

15 - امام شوشتر، محمدعلی، تاریخ جغرافیای خوزستان، تهران 1331، ص 212.

 

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(3)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

تاثیر فرهنگ اسلامی بر نام آبادیهای کشور

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 59، میر محمدی، حمید رضا؛

 


 

قسمت دوم

دانشگاه پیام نور خوانسار

«بخش اول مقاله فوق در فصلنامه مشکوة شماره 56 و57 منتشر گردید و اینک بخش دوم آن »

آهوان

آهوان نام آبادی است در چهل کیلومتری سمنان به سمت امیر آباد و در فرهنگ جغرافیایی ایران «آهوانو [Ahevana ضبط شده است و آن را دهی از دهستان رودبار بخش حومه شهرستان دامغان در هجده کیلومتری شمال باختری دامغان ذکر کرده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: چون حضرت امام رضاعلیه السلام به نواحی دامغان که در حال حاضر به آهوان مشهور است رسید آهویی چند به خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند یابن رسول الله مخالفان قصد کشتن شما را دارند خوب است معاودت فرمائید. آن حضرت فرمود: از اجل نتوان گریخت و برای آنها دعای خیر فرمود و بدین جهت آن محل را آهوان می گویند: (1) همچنین در این خصوص گویند حضرت امام رضاعلیه السلام هنگام سفر از مدینه به مرو در منزلگاه مذکور توقف می کند و در این جا آن حضرت مشاهده می کند که صیادی آهو ماده ای را در بند انداخته و خیال کشتن آن را دارد.

حضرت از دیدن پستانهای پرشیر آهو در می یابد که آهوی دستگیر شده دارای بچه هایی می باشد که در اثر گرفتار شدن مادرشان آنها بی غذا مانده اند. بنابراین از صیاد درخواست می کند که آن آهو را در راه خدا آزاد کند. بدین ترتیب آهو به ضمانت حضرت رضا آزاد می گردد و آن منزلگاه «آهوان » نامیده می شود. (2)

احمدرضا

احمدرضا از جمله آبادیهای شهرستان تیران و کرون می باشد وجه نامگذاری این آبادی آن است که در مرکز روستا امامزاده ای به نام احمدبن موسی مبرقع مشهور به احمدرضا وجود دارد. احمدبن موسی مبرقع مشهور به احمدرضا فرزند گرامی حضرت موسی مبرقع ونوه گرامی امام جوادعلیه السلام است. در این باره شیخ علی فلسفی (لطفی زاده) می نویسد از گفتار مردم آن دیار و از قول نیاکان و شواهدی استفاده نمودم که می توان گفت امامزاده احمدرضا نسب شریفش به امام زاده موسی مبرقع می رسد که در شهر قم مدفون می باشد و آن حضرت فرزند حضرت جوادعلیه السلام و نوه حضرت رضاعلیه السلام می باشد. (3) پدر گرامی ایشان به آن سبب به مبرقع مشهور بوده است که دارای صورتی بسیار زیبا بوده و چهره خود را با پارچه ای می پوشانیده است (مبرقع به معنی پوشیده روی می باشد) احمدرضا بدست عمال هارون الرشید در همین مکان به شهادت رسیده است و در کنار کوهی که به کوه گر مشهور است دفن گردیده. در کنار کوه چشمه های فصلی فراوانی وجود دارد و چند درخت چنار در کنار مقبره ایشان غرس گشته تا نشانه ای باشد بر شناسایی محل دفن این بزرگوار بعدها چند نفر از ساکنان روستاهای چاوگان وافجان مقبره کوچکی بر روی قبر ایشان بنا نموده و اندک اندک ساکن شدن جمعیت در این مکان و گسترش روستایی بدین نام، در محوطه مرکزی امامزاده حوضی بزرگ قرار دارد که در داخل آن ماهیان بسیار وجود دارد که در بین اهالی شایع است که این ماهیها نظر کرده هستند و نمی توان از آنان استفاده کرد نظیر چنین عقایدی در سایر نقاط نیز وجود دارد.

اسلام آباد

شهرستان اسلام آباد از شمال به پاوه از جنوب به ایلام، از مغرب به سرپل ذهاب و از مشرق به کرمانشاه محدود است. مرکز شهرستان، شهر اسلام آباد است که قبلا روستایی به نام «هارون آباد» بوده است. در سال 1314 شمسی نامش را به شاه آباد تغییر داده اند و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی «اسلام آباد» نامیده شده است. (4) توضیح آن که شورای عالی انقلاب فرهنگی طرحی به تصویب رسانده که شهرهای جمهوری ایران به لحاظ ظاهری و باطنی باید هر یک نمایانگر تاریخ و جغرافیای تمدن اسلامی باشند و در اجرای این طرح از کلیه مسؤولان نامگذاری خواسته شده که حتی المقدور از نام شخصیتهای بزرگ فرهنگی در تاریخ تمدن اسلامی در ایران و دیگر کشورها استفاده کنند. تغییر نام برخی از شهرها بعد از انقلاب نیز بر همین اساس صورت گرفته است از جمله شهر اسلام آباد و دهها شهر دیگر. (5)

شهرک ابوالفضل

شهرک ابوالفضل واقع در استان یزد از جمله آبادیهایی است که هسته اولیه آن در سال 1353 با شروع بنای مسجدی به نام مبارک حضرت ابوالفضل علیه السلام نهاده شده است. گرچه از نظر جغرافیایی مجاورت با راه استراتژیک مهم یزد - بندرعباس و یزد - کرمان از امتیازهای مهم نهادی شهرک به شمار می آید. ولی به واقع هسته پرتوان اولیه آبادی یعنی مسجد، آن هم منتسب به حضرت ابوالفضل که در میان جماعت رانندگان وسایطنقلیه و بویژه رانندگان خودروهای سنگین شیفتگان زیادی دارد و مهمترین عامل ایجاد این شهرک می باشد چرا که بررسیها نشان می دهد که در این محل قبل از مسجد هیچ گونه اثری از مظاهر جغرافیایی انسانی وجود نداشته است. چنین شهرت دارد که راننده معتقدی که از گزند حادثه هولناکی جان سالم به در برده به فکر بنای مسجدی به نام حضرت ابوالفضل می افتد. جمعی از نیکوکاران متدین این فکر را دنبال می کنند و نهایتا در دل کویر ایران جایی که به ظاهر از زیر ساخت جغرافیایی مناسبی برخوردار یست حول مسجد فضای جغرافیایی خاصی شکفته می شود و در کوتاه مدت بسرعت رشد می کند و به صورت شهرکی پرجنب و جوش به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام انظار را به خود جلب می کند (6) و دائما رو به گسترش است. نکته جالب توجه آن که کلیه مراکز خدماتی موجود در شهرک نیز به نام مبارک حضرت ابوالفضل علیه السلام نامگذاری گردیده است.

«شیث »

شیث نام آبادی است در شهرستان اراک (استان مرکزی) که به نام شیث پیغمبرعلیه السلام نامگذاری گردیده است. در کتاب «گزارشنامه » آمده است: این ده در منتهاالیه دهستان «چرا» اراک واقع است. نزدیک به ده تپه مانندی است که می گویند قبر شیث پیغمبر است. مالک قدیم ده می گفت یک وقت کارگر زیادی از دهات خبر کردم و دیک و دیک بری بر پا کرده می خواستم به اسرار تپه شیث پیغمبرصلی الله علیه وآله پی برم ولی شبانه برفی سنگین آمد و حتی راه مراودت به شهر هم قطع شد به زحمت بعد از چند روز خود را به شهر رساندم خود اهالی لغت شیث پیغمبر را «شیز» با «زاء» تلفظ می کنند. (7)

قائم شهر

شهرستان قائم شهر واقع در استان مازندران در قدیم دهی بود به نام «علی آباد» در سال 1314 شمسی نام آن را «شاهی » گذارده اند. احداث راه آهن سراسری و کارخانه های متعدد سبب آبادی این شهرستان شد و اهمیت زیادی پیدا کرد. (8) پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنا بر تصویب نامه شورای عالی انقلاب فرهنگی که ذکر آن گذشت به قائم شهر تغییر نام داده که لقب آخرین امام شیعیان است.

قدمگاه نیشابور

«قدمگاه » که ذکر آن در بخش نخستین مقاله آمد از دیگر اسامی آبادیهای ایران منبعث از فرهنگ اسلامی است. در این جا به ذکر مختصری از قدمگاه نیشابور بسنده می نماییم.

در فاصله بیست و شش کیلومتری شهر کنونی نیشابور منطقه ای موسوم به قدمگاه علی بن موسی الرضاعلیه السلام است که براثر کثرت استعمال به قدمگاه معروف شده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: هنگامی که حضرت رضاعلیه السلام از نیشابور خارج شد در راه به چشمه آبی رسید و در کنار آن چشمه سنگی بود حضرت بر روی آن سنگ ایستاد و به نماز مشغول شد. نقش قدم مبارکش بر آن سنگ ظاهر گشت و الحال آن سنگ را بریده و به دیوار نصب کرده اند و بقعه ای برای آن ساخته اند و شعری در این باره از خواجه شیراز آمده که گفت:

در زمینی که نشان کف پای تو بود سالها سجده صاحبنظران خواهد بود

قیدار - خدابنده

شهر خدابنده واقع در استان زنجان سابقا قیدار نامیده می شد و این به سبب وجود مرقد حضرت قیدارعلیه السلام بوده است. مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار در ذکر اجداد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نوشته است: حضرت قیدار جد سی ام رسول اکرم صلی الله علیه وآله است. (9) در تاریخ یعقوبی آمده است: حضرت اسماعیل علیه السلام دوازده پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدارعلیه السلام بود. (10) پس از وفات حضرت اسماعیل علیه السلام و دفن او در حجر، قیدار جانشین پدر می شود و مردم را به توحید دعوت می کند. باز یعقوبی می گوید: فرزندان «جرهم بن عامر» چون برادرانشان از فرزندان «قحظان بن عابر» به یمن رفتند و آن جا را مالک شدند، به زمین تهامه آمدند و با اسماعیل بن ابراهیم همسایه گشتند. اسماعیل «حنفاء» دختر حارث بن مضاض جرهمی (یا به قولی رعلة دختر مضاض بن عمرو جرهمی) را به زنی گرفت که برای او دوازده پسر آورد: قیدار، نابت، اوبیل و... (11) فرزندان اسماعیل در جستجوی آب پراکنده شدند برخی هم ماندن در جوار حرم را بر خود لازم شمردند و گفتند: ما از حرم خدا روی نمی گردانیم. برخی گفته اند قیدار یعنی سیاه پوست - پسر دوم اسماعیل است. او پدر مشهورترین قبایل عرب بود. بلاد و مملکت ایشان نیز قیدار خوانده شده است. اکنون مرقد حضرت قیدارعلیه السلام در خیابان اصلی شهر قیدار (خدابنده) واقع است. دمت بنای مرقد که به دست «بانو بلغان خاتون » ساخته شده است به هفتصد سال می رسد. این بنا از میراثهای فرهنگی ماست. (12)

مسجد سلیمان

مسجد از دیگر عناوینی است که بر برخی از آبادیها نام نهاده شده است که تفصیل آن گذشت در این جا بیان کفایت می کند که در برخی از مکانها علل وجودی و بنیان اولیه مساجد است لیکن ممکن است چنین مکانهایی به این عنوان نامیده نشوند همچون شهرک حضرت ابوالفضل علیه السلام و جمکران. در این جا به بیان عنوان مسجد سلیمان که به نام یکی از انبیاء الهی موسوم گشته است می پردازیم. شهرستان مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان، شمال شرقی اهواز، بین شهرهای شوشتر و ایذه واقع شده و از شمال آن رود کارون می گذرد. در تپه سنگی بلندی بنای آتشکده ای قدیمی وجود دارد که آتش آن فروزان بوده است. شاید این آتشکده همان باشد که یاقوت حموی جغرافیانویس اسلامی بدان اشاره کرده و تا روزگار هارون الرشید مشتعل بوده است. در مورد وجه تسمیه نام مسجد سلیمان چنین روایت است. (13)

آثار و بقایای یک پرستشگاه قدیمی در این شهر که به گفته گیرشمن به دوره های پیش از ساسانیان مربوط است و قبلا مردم آن را مسجد سلیمان یا مسجد سلمان می گفتند موجب شد که این شهر به نام مسجد سلیمان نامگذاری شود. (14) و نیز چنین روایت شده است. که چون حضرت سلیمان بر سباط سوار می شد و بر روی زمین گردش می کرد هنگام نماز هر جا می رسید دیوان از سنگهای بزرگ آنجا فوری مسجدی برایش درست می کردند. آن حضرت از بساط پیاده می شد در مسجد نماز می گزارد و یکی از آن مساجد دیوساز همین صفه است و از این جهت است که آن را مسجد سلیمان می گویند. (15)

پی نوشت ها و مآخذ

1 - عرفان منش جلیل، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضاعلیه السلام از مدینه تا مرو، چاپ دوم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،1376 ص 116 به نقل از سحاب، زندگانی امام رضاعلیه السلام ص 249 و نیز ابن یحیی خزاعی، بحرالانساب، ص 101 -103.

2 - نوبان مهرالزمان، نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان، انتشارات ما،1376 ص 29 به نقل از تاریخ سمنان، صص 368 و 370.

3 - فلسفی (لطفی زاده) علی، 20000 زیارتگاه جهان، جلد26، ص 60، ظاهرا در خصوص زندگانی و حالات امامزاده احمدرضا سید مصطفی برقعه ای تالیفی تحت عنوان «ستاره درخشنده آسمان ولایت » نگاشته که متاسفانه منتشر نگردیده است.

4 - جغرافیای استان کرمانشاه (ضمیمه جغرافیای ایران) ص 22.

5 - میر محمدی حمیدرضا، تاثیر فرهنگ اسلامی بر پیدایش و دگرگونی شهرها، مشکوة، شماره 52، پاییز 1375، ص 86

6 - سعیدی رضوانی، عباس، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، نمونه شهرک ابوالفضل علیه السلام; فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره مسلسل 20 بهار 1370، ص 11 و نیز: گزیده مقالات جغرافیایی تالیف شادروان سعیدی رضوانی، ص 175.

7 - استادی رضا، شرح احوال حضرت آیة الله اراکی، اداره کل ارشاد اسلامی استان مرکزی،1376، ص 142.

8 - جغرافیای استان مازندران (ضمیمه جغرافیایی ایران)، ص 30.

9 - صالح مدرسه ای، عباس، قبور پیامبران الهی در ایران، وقف میراث جاویدان، شماره 9 ص 30، به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 105، لازم به ذکر است که در مقاله فوق به حضرت یؤشع علیه السلام بن نون بن افراهم بن یوسف بن یعقوب علیه السلام که پس از مرگ هارون سه سال وصی موسی علیه السلام بود و در گورستان تخت فولاد اصفهان دفن است و نیز حضرت اشموئیل علیه السلام که مرقد مطهر آن حضرت در یازده کیلومتری شهرستان ساوه (جاده بویین زهرا) واقع است و نیز حضرت حیقوق علیه السلام مدفون در تویسرکان (همدان) و حضرت دانیال علیه السلام در شوش که ذکر آن در بخش اول مقاله آمد و حضرت حجی علیه السلام در همدان و چهار انبیاعلیه السلام در قزوین اشاره شده است. استاد باستانی پاریزی در خصوص پیامبرانی که در ایران به خاک سپرده شده اند گوید:

در قزوین قبر پسر لقمان و چهار پیغمبر در قبرستان پیغمبریه و در میامی خراسان قبر «ارمیاه » نبی و در قیدار قبر قیدار و حدود ساوه قبر شموئیل و در تویسرکان قبر حیقوق و در اصفهان قبر یوشع و «شعیا» و در مرند قبر زن نوح که مورد احترام همگان است در شوش هم که قبر دانیال از زهد سلمان و کفر شیطان مشهورتر است حماسه کویر، جلد دوم، ص 797.

10 - ابن هاشم «نابت » را بزرگترین فرزنداسماعیل دانسته. سیره ابن هشام، نصیح السقاو... ص 1و2.

11 - قبور پیامبران الهی در ایران ص 30 به نقل از تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 321.

12 - پیشین، ص 31 و نیز مرحوم دکتر معین در بیان قیدار همچنین آورده است که قیدار قبیله ای عرب اند که در نواحی «تدمر» و منطقه جنوب شرقی دمشق سکونت داشتند، فرهنگ معین، ج 6، ص 1483.

13 - جغرافیای استان خوزستان، ضمیمه جغرافیای ایران، ص 39.

14 - افشار سیستانی ایرج، خوزستان و تمدن دیرینه آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1373، ص 899.

15 - امام شوشتر، محمدعلی، تاریخ جغرافیای خوزستان، تهران 1331، ص 212.

 

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند...(2)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
مسجد، قلب پرتپش شهر من

 

زیربنای جامعه را فرهنگ تشکیل می‌دهد و موجودیت اقشار گوناگون و اقوام متعدد، وامدار این رکن اساسی و عنصر حرکت‌ساز و نقش‌آفرین می‌باشد.

مهم‌ترین عوامل فرهنگ‌ساز، ارزش‌های معنوی، کرامت‌های اخلاقی، معارف، ابتکارات و خلاقیت‌هایی هستند که خود ریشه در حقیقت‌جویی دارند. برای نسلی نوخاسته، پویا و بالنده، خودآگاهی فرهنگی و توجه به هویت اصیل و بومی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

انسان‌های خوش‌ذوق در گذشته‌های دور و اعصار گوناگون، کوشیده‌اند در وهلة اول، تحولاتی در نگرش‌ها و باورهای خود پدید آورند و آن گاه با تأکید بر فضیلت‌های انسانی و شکوفایی توانایی‌ها و ظرفیت‌های خویش، به ساخت بناها، احداث روش‌های ابتکاری و ابداع شیوه‌های مفید و اثربخش، روی آورند. محصول این حرکت سترگ، فضاهایی فرهنگی و متنوع در سبک‌های هنری می‌باشند که از ارزش‌های والایی برخوردارند. در سلسله مقالاتی که از این شماره در این صفحه از نظر شما خواهد گذشت، تلاش می‌شود تا این سنت‌های اصیل و خلاقیت‌های شگفت‌انگیز و نمونه‌های ناب هنری که شالودة شهرهای کهن ایران را شکل داده‌اند، معرفی گردند.

کانون عبادت و ارتباط با خداوند

براساس آیات قرآن کریم، مسجدها به خداوند متعال اختصاص دارند و کسانی این مکان‌ها را آباد می‌کنند که به پروردگار جهانیان و روز قیامت، ایمان دارند؛ نماز را بر پای می‌دارند و زکات می‌پردازند و از کسی جز خدا نمی‌ترسند.1 براساس حدیثی قدسی، انسانی که با مسجد ارتباط دارد، حق تعالی را در خانة او زیارت می‌کند و با عبادت خالصانه و حضوری راستین، در اوج تقرب به خداوند متعال قرار می‌گیرد و این ویژگی‌، به صورت نوری برای وی در سرای جاوید، جلوه‌گر می‌شود.2 از این رو رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود‌: «تا زمانی که در مسجد نشسته‌ای، حق تعالی به تعداد هر نفسی که می‌کشی، یک درجه در بهشت به تو می‌دهد و فرشتگان بر تو درود می‌فرستند».3

آن خاتم پیامبران، چنین تأکید فرمود‌: «مساجد، انوار الهی هستند»4 و نیز فرمود: «محبوب‌ترین جای شهر‌ها نزد خداوند، مساجد آن شهرهاست».5 بنابراین، در قرآن و حدیث، اساسی‌ترین مکان، مسجد است.

تجسم خارجی پرستش

به همان نحوی که تجسم خارجی یا مهم‌ترین پدیدة جغرافیایی ادیان، پرستشگاه‌ها یا مراکز عبادی آنها می‌باشد، بارزترین نمود خارجی بینش و نگرش اسلامی نیز در مسجد تجلی می‌کند. مسجد به عنوان نخستین هدیه جغرافیایی دین مبین اسلام، با هجرت رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه، به تمام معنا و با کارکردهای گوناگون، آشکار شده، آن حضرت و یاران بزرگوارش به عنوان یک حرکت بنیادین اجتماعی، در ساختن این مکان‌، مشارکت داشتند.

احداث مسجد در خارج از سرزمین حجاز، توسط مسلمانان کوشا و مؤمن، خیلی زود آغاز شد؛ چنان که مسجد بصره در سال 14 هجری بنا نهاده شد و اولین بنای کوفه در سال 17 هجری، مسجد بود. طبری می‌نویسد: «هنگامی که اراده ساختن شهر کوفه را کردند، اولین چیزی که نقشة آن ترسیم و بنا گردید، مسجد بود».6 همین باور به بنای ویژه‌ای برای عبادت، اثری عمیق در طرح و نقشة کوفه گذاشت و محله‌ها، بخش‌ها و اجزای شهر، در بافتی یگانه با مسجد جامع، پیوستگی و پیوندی تنگاتنگ برقرار کردند.7

در کشور مصر، مساجد فراوانی ساخته شدند و شهرهای قاهره و اسکندریه، در سده‌های آغازین اسلامی، به دارا بودن مسجدهای متعدد و باشکوه، شهرة آفاق بودند. در دیگر شهر‌های اسلامی و سرزمین‌های مسلمان‌نشین نیز ساخت مسجد به عنوان جلوه‌ای جغرافیایی و برآمده از اصول اعتقادی، به سرعت رونق گرفت و بالندگی شهر در گرو رونق مساجد بود.8

مهم‌ترین مکان

در ایران و در قرون گذشته، اهمیت مساجد در شهرها به حدی بود که اگر دیاری مسجد جامع یا آدینه نداشت، از اهمیت شهری محروم بود. این مکان‌ها نه تنها به خاطر کارکرد و رابطة مستقیمی که با همة اقشار اجتماعی داشتند، بلکه بیشتر به دلیل شکل فضایی و درهم آمیختگی یا پیوندهای کالبدی با بافت مسکونی، خدماتی و تجاری اطراف، یک عنصر اساسی در شهرسازی به حساب می‌آمدند. در زمان‌های قدیم، مسجد جامع، مرکز استقرار دینی شهر بود و به دلیل مراجعة مستمر همة قشرهای مردم و به دلیل جنبه‌های عبادی، تقدس، خلوص و راست‌گویی نمازگزاران، نقطة انتشار هرگونه آگاهی نسبت به شرایط عمومی شهروندان و نحوة زندگی و نظام اداری آنان محسوب می‌شد و در همین مکان، اطلاعات پخش شده، مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار می‌گرفت و انعکاس آنها در افکار عمومی، پس از تصفیه و پالایش از شایعات و مطالب دروغ، صورت می‌پذیرفت.

اگر چه مسجد جامع غالباً مرکز مذهبی به حساب می‌آمد، اما شکل‌گیری افکار عمومی و جهت‌گیری هدف‌های مربوط به آیندة شهر، در این مکان صورت می‌گرفت. مسجد جامع به دلیل این که رکن اصلی اقتدار معنوی، اصالت‌دینی و هویت استوار شهر به شمار می‌رفت، نمی‌توانست از فعالیت‌های مردم و مراکز بازرگانی و تولیدی جدا باشد. در شهرهایی چون اصفهان، تهران، شیراز، تبریز، سمنان، کاشان و زواره، مسجد جامع با بدنة بازار مرکزی درآمیخته بود و با کالبدهای واحدهای معماری شهری سازندة آن، مشاهده می‌شد. بافت مسکونی و محلات مجاور یا پشت بازار، از راه‌‌رو‌های متعددی با بازار و مسجد، ارتباط داشتند. در مسجد جامع نایین، ورودی‌های اصلی مسجد به سوی معابری قرار دارند که حمل و نقل و ارتباطات اصلی شهر را تسهیل می‌کنند.

مسجد جامع در شهرهایی که تنوع آب و هوایی دارند، متناسب با شرایط جغرافیایی محل بوده، معادله‌ای مقبول بین سه نوع فضای سرپوشیده، نیمه‌باز و باز، عرضه می‌کنند و اصولاً ایوان‌ها، ورودی‌ها و آجرکاری‌ها به گونه‌ای ساخته شده‌‌اند که در تعدیل آب و هوا مؤثر باشند؛ تا نمازگزاران در هنگام انجام فعالیت‌های عبادی و فرهنگی در مسجد، بر اثر گرما و سرما، دچار زحمت و مشقت نگردند؛ مثال جالب در این باره، مسجد جامع اردستان و زواره است که در اوج خشونت آب و هوایی منطقه - تیر و مرداد - فضاهایی را بدون استفاده از وسایل خنک کننده، ارائه‌می‌نمایند که نسبتاً خنک و قابل تحمل هستند.9

در شهرهای ایران، برای نمایش جلال معنوی، شکوه و بالندگی ظاهری مسجدها، به ویژه مسجد جامع، تلاش زیادی انجام می‌شد و اگر چه حاکمان و فرمانروایان، امر به احداث این بناها می‌کردند، اما اغلب مردم در آرایش مسجد، سهم داشتند و تلاش می‌کردند و به دلیل اعتقادات مذهبی‌شان، در عمل، از ایثار آن چه در توان داشتند، دریغ نمی‌ورزیدند. هر کسی بر حسب ذوق هنری، تولیدات دستی، طراحی و توانایی مالی، در این امر مهم و مقدس، شرکت می‌کرد. همة مردم تلاش می‌کردند تا مسجد، مرتفع‌ترین، مجلل‌ترین و زیباترین فضای داخل شهر باشد و به همین دلیل، در چشم‌انداز کلی شهر، برجسته‌ترین ساختمان، مسجد بود. هنوز هم با وجود احداث خیابان‌های جدید و ساختمان‌های چند طبقه‌در شهرهای کهن ایران، چیزهایی‌که در اولین نگاه، سیمای عمومی شهر را ترسیم می‌کنند، مجموعه‌های مذهبی، چون گنبد و مناره‌های مساجد، امامزاده‌ها و حسینیه‌ها می‌باشند. مردم چنان برای این مکان‌ها اهمیت قائل بودند که از نان و آب خود مایه می‌گذاشتند تا مسجد و مکان‌های مقدس، در راه آبادانی، مرمت و بازسازی،‌با مشکلی روبه‌رو نشوند.

قلب پُر تپش شهر

علاه بر این که مسجد از طریق شبکه‌های ارتباطی اصلی با محلات شهر ارتباط گسترده‌ای برقرار می‌کرد، وجود این مکان بر حرفه‌های مردم، اثر می‌گذاشت و برخی شغل‌ها چون فروش مهر و تسبیح، کتاب‌های دعا و ذکر، در مجاورت مسجد، پررونق‌تر بودند. این ویژگی‌، اکنون هم در کنار مکان‌های زیارتی و مذهبی قابل مشاهده است. از سوی دیگر، صاحبان مراکز خدمات عمومی چون گرمابه‌ها، آب‌انبارها و سقاخانه‌ها، برای فعالیت خود، اطراف مساجد را برمی‌گزیدند. مراکز آموزشی حوزوی و افرادی که در فعالیت‌های تبلیغی، خیریه و تأسیس مؤسسات خدمت‌رسانی، دخالت داشتند، در محلات حوالی مسجد جامع سکونت اختیار می‌کردند و اصولاً ابهت و فضای معنوی مسجد، چنان تأثیرگذار بود که در محله‌هایی که اطراف مسجد شکل گرفته بودند، افراد در انجام اعمال و رفتار خود، مراقبت افزون‌تری داشتند و به نوعی یک امر به معروف و نهی از منکر ناپیدا صورت می‌گرفت.

مسجد، همان طور که به دلیل کارکردهای مذهبی و اجتماعی، در گسترش شهر دخالت داشت و موقوفه‌های وابسته به آن، به شهر رونق می‌بخشید، از طرح‌های جدید نوسازی، جلوگیری می‌کرد. اکنون هم با وجود توسعة روزافزون شبکه‌های ارتباطی، در شهرهای پر رفت‌وآمدی چون تهران، اصفهان، تبریز و شیراز، وقتی طرح‌های جدید به حوالی مساجد می‌رسند، قادر به پیشروی نمی‌باشند و سعی می‌کنند از تخریب مکان‌های مقدس پرهیز کنند.

اگرچه شکل‌گیری الگوهای سکونتی در شهرهای نواحی مرکزی و بیابانی ایران، بیش از هر چیز به میزان بهره‌مندی از آب بستگی دارد و بسیاری از مراکز شهری در پناه آب مورد نیاز، قد برافراشته، شکل استقرار خود را از مسیرهای آب، طلب کرده‌اند و جوامع شهری، در نقاط خشک و کم آب، بر آبیاری قنات بنیان نهاده شده‌اند، اما باز هم بافت فرهنگی، عوامل طبیعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ بدین‌سان که آب فراوان و پاکیزه، در حیاط مسجد یا در فضای مجاور آن، آفتابی می‌گردد و خانه‌های فشرده و کوچه‌های پر پیچ و خم، در اطراف جایی شکل می‌گیرند که مظهر قنات آشکار شده است. آب انبارهایی که این هدیة الهی را در اختیار بندگان خدا می‌گذارند، معماری پرشکوه خود را تحت تأثیر مسجد، جلوه‌گر می‌سازند و ورودی‌های آن‌ها شبیه محراب مسجد هستند و بادگیرها از گلدسته‌ها تقلید کرده‌اند. در شهرهای گرمازده و کویری، رونق میدان هر محله، با تأثیرپذیری از فضای مسجد و نیز وجود منابع آب، ارتباط دارد.

در شهرهایی چون کاشان، یزد و هرند، آب انبارها همراه مسجد، امامزاده و حسینیه، مجموعة مرکز شهر را حیات می‌بخشند. با وجود آن که شهرهای کویری، نیاز مبرمی به آب دارند و هستة اولیة زندگی آنان با این منبع حیاتی گره خورده است، اما سالم‌ترین، پاک‌ترین و فراوان‌ترین آب مورد نیاز، در کانونی که فضاهای مقدس و مذهبی شکل گرفته‌‌اند، در اختیار مردم قرار می‌گیرد. می‌توان گفت که عنصر مشخص و بااهمیت مسجد، تنها از نظر جغرافیایی در قلب شهر واقع نشده، بلکه نقش‌های گوناگونی را ایفا می‌کند. در قرن دوم هجری یکی از کارگزاران عرب، از هارون الرشید خواست که چون عرب‌ها در قم سکونت گزیده‌اند، قم را شهری قرار دهد که در آن، نماز جمعه و عید به صورت مستقل برگزار شود و احتیاج نباشد که ساکنان آن، برای برقررای مراسم عبادی، به نقاط دیگر بروند. از این موضوع چنین برمی‌آید که شخصیت و هویت شهر، حتی در آن عصر نیز در گرو مسجد جامع بوده است.10

چگونگی انتخاب مکان مسجد

اگر چه در گزینش محل ساخت مسجد، تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی و گاهی عوامل طبیعی و جغرافیایی مؤثر بود، اما این مکان مقدس به عنوان برترین فضای اسلامی، همگام با رشد اسلام و افزایش جمعیت مسلمانان، بر حسب ایمان و اعتقاد اقشار گوناگون، بهترین جای شهر را به خود اختصاص می‌داد. در شهرهایی که زمین‌های باز و آزاد وجود داشت، این زمین‌ها به ساخت مسجد، اختصاص می‌یافت؛ ولی گاهی بر حسب ضرورت و تنگناهای مکانی و گاهی به عنوان اعتراض، مسجد در مکان آتشکده‌ها، کلیساها و معابد غیراسلامی بنا می‌شد و بدین شکل، هم آثار آیین‌های قبلی محو می‌شد و هم از فضاهای نقاط مرکزی شهر استفاده می‌شد. به محض آن که این فضاها به مسجد اختصاص می‌یافت، عمران و گسترش شهری، تحت تأثیر این تحول قرار می‌گرفت و آبادانی در اطراف مسجد، گسترش می‌یافت. مسجد جامع کاشان که اکنون در میدان کهنه (خیابان فاضل نراقی) قرار دارد، اگر چه در آغاز در مکان آتشکده‌ای احداث شد و مصالح اولیه آن از خشت و گل بود، اما در قرن پنجم هجری به یک ساختمان پرشکوه، تبدیل شد و به عنوان هستة اولیة شهر قلمداد گردید و اکنون هم در مرکز کاشان قرار دارد. اگر چه این گونه مساجد از گزند حوادث طبیعی و هجوم قبایل در امان نبوده‌اند، اما به محض آن که دچار خرابی‌های جزئی یا اساسی می‌شدند، بعد از هر حادثه‌ای، به همت مؤمنان و دست توانای هنرمندان محلی و کوشش افراد خیرخواه، مرمت و بازسازی می‌شده‌اند.11

عناصر مسجد

در قرن اول هجری، بنای مساجد، بسیار ساده بود و با برپا کردن دیوارهایی، فضایی محصور و مناسب، ویژة نمازگزاران فراهم می‌شد؛ ولی اندکی بعد، مناره، محراب و منبر به عنوان سه عنصر مشخص در ساختمان مسجد پدیدار شدند.

محراب، بخش فرو رفته و قوسی شکلی می‌باشد که در جهت خانه کعبه قرار گرفته است و علاوه بر جنبه‌های هنری، خاصیت فیزیکی هم دارد؛ بدین مفهوم که صدای امام جماعت را بر حسب خصوصیت پژواک (انعکاس صدا) در بین مأمومین انتشار می‌دهد. در گذشته، مقابل محراب، چراغ یا مشعلی می‌آویختند تا محراب، تداعی بخش «الله نور السموات و الارض...»12 باشد و در واقع، محراب، نمادی از جلال خداوند است. بورکهارت می‌گوید: «در واقع، محراب به علت انعکاس کلام خداوند در نماز، رمز حضور پروردگار محسوب می‌شود».13 در معماری مساجد عصر سلجوقی، محراب توسط گچ‌بری‌های زیبای لانه زنبوری و نیز طرح‌هایی گل‌دار و بوته‌دار که با آیاتی از قرآن آراسته شده‌بودند، قاب گرفته می‌شد.14 با این که محراب،‌جزئی از بنای مسجد است، اما در عین حال به عنوان یک واحد مستقل هنری، مورد توجه اهل ذوق و هنرشناسان بوده است؛ به‌گونه‌ای که پاره‌ای از محراب‌های قدیمی، زینت‌بخش‌موزه‌های مشهور، مانند موزة ارمیتاژ شده‌اند.15

در تمام مساجد، مناره یا مأذنه – جای اذان گفتن - به نحو بارزی به چشم می‌آید. در آغاز، مناره‌ها عموماً به صورت منفرد و در مجاورت مساجد ساخته می‌شدند؛ ولی از دورة سلجوقی، به تدریج، به صورت زوجی بر سر در ورودی یا بر ایوان اصلی، احداث شدند. احداث مناره‌ها در ابتدا، تزئینات نداشته، ولی کم‌کم با تزئیناتی چون آجرکاری، مقرنس و کتیبه، آراسته شدند. مناره‌ها را از آجر و سنگ می‌ساختند و ضمن این که جلوه‌ای جالب به مسجد می‌دادند و مؤذن در اوقات شرعی بر فراز آنها اذان می‌گفت، برای استحکام بخشیدن به بنا و جلوگیری از رانش مسجد نیز مؤثر بودند.

ایجاد گنبد روی شبستان اصلی مسجد، از مهم‌ترین عناصر معماری ایران است. این گنبدها اشکال مختلفی دارند که عبارتند از: گنبد مخروطی یا رُک، یک پوش، دو پوش، سه پوش، گنبد پیوسته و گسسته. شکوه معماری این عنصر مهم مسجد، در عصر صفویه، با کاشی‌کاری معرّق، مزین گردید که نمونة برجسته آن، مسجد شیخ لطف الله اصفهان می‌باشد. گنبد از تعداد زیادی آجر شروع و در انتها به یک آجر ختم می‌شود و این نکته، رازی از کثرت به وحدت را درپی دارد که یک درس خداشناسی است. طاق‌نماهای داخلی گنبد فضای مکعبی زیر را با گنبد، مرتبط می‌کنند. رواق، همچون زمین تصور می‌گردد و گنبد، کنایه از آسمان و طاق‌نماها، برزخ دنیا و سرای جاویدند که گنبد به آخرت هم اشاره دارد. در برخی جاها، مثل گنبد مسجد جامع زواره، دوازده ترک در این بنا دیده می‌شود که گویا نشان می‌دهد راه حق و آیین محمدی، از مسیر دوازده امام معصوم می‌گذرد.16

میان‌سرا (حیاط و صحن)؛ تمام مساجد کهن ایران، دارای صحن و یک فضای باز مرکزی هستند. این فضا در دوران اسلامی، نیاز مسلمانان را به وضوخانه و محل تطهیر و نیاز مسافران را به استراحت تأمین می‌کرد و با کانون قراردادن فضاهای داخلی، بنای مسجد را از سر و صدا و فعالیت‌های روزمره و عادی، جدا می‌کرد.

ایوان که معمولاً از یک طاق آهنگ تشکیل می‌شود، از سه طرف بسته و به سوی میان‌سرا، باز می‌شود. ایوان‌ها به صورت فضاهای ورودی و خروجی ساخته می‌شوند و در حالی که برای جریان هوا بازند، از تابش آفتاب می‌کاهند و به عنوان یکی از اجزای تشکیل ساختمان مسجد، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارند و به این بنا، برجستگی، ابهت و شکوه می‌بخشند. ایوان، کانونی برای تزئینات گوناگون بناست؛ چون ایجاد مقرنس‌ها با شیوة آجرکاری، گچ‌بری و کاشی‌کاری. در پیشانی جرزهای دو طرف ایوان‌ها به تناسب عرض و ارتفاعشان، طاق‌نماهای کم‌عمق محرابی شکل بر روی هم و به صورت قرینه قرار گرفته‌اند. همچنین حاشیه‌ای با آجرکاری برجسته، قوس ایوان‌ها و نیز این طاق‌نماها را دور زده، ایوان را به طرز جالب و شیوه‌ای هنرمندانه، قاب گرفته است.

آجرکاری ایوان‌ها چنان است که مشاهده کننده، نگاه خویش را متوجه آسمان می‌کند. در مساجد عصر سلجوقی، ایوان‌ها در چهار جهت گوناگون ساخته شده‌اند و می‌خواهند این حقیقت را یادآور شوند که انسان به هر سویی نظر افکند، آن جا وجه الله است که به آیة «و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله»17 اشاره دارد. ایوان جانب قبله، مرتفع‌ترین و عریض‌ترین ایوان‌هاست و کسی که از صحن مسجد به آن می‌نگرد، چنان باهیبت جلوه می‌کند که گویی گنبد شبستان را در پشت خود مخفی کرده است. نخستین مسجد چهار ایوانه در ایران، مربوط به شهر زواره است؛ چنان که محققان اروپایی چون پیترسون، آندره گوار، درک هیل، ‌اولگ گرابر و پژوهش‌گران دانشگاه کمبریچ، به این نکته تصریح نموده‌اند.18

بارزترین تشابه هنری مساجد ایران، در تزئینات روی بنا قابل مشاهده‌است،‌تمام معماران، تحت تأثیر فرهنگ اسلامی تلاشی کرده‌اند تا با به کارگیری کتیبه‌‌‌های حاوی اسمای الهی، به ویژه الله اکبر و نیز اسامی دیگری چون محمد رسول الله‌صلی الله علیه و آله و نام‌های ائمه هدی به تزیین مساجد بپردازند. آیات قرآن نیز به صورت زیبا، در بافت معماری بیرونی مساجد دیده می‌شوند.19

نقش مسجد در مطالعات تاریخی و فرهنگی

بنای مسجد، سندی ارزشمند در پژوهش‌های جغرافیای و تاریخی شهرهای ایران - از قرن اول هجری تا کنون – می‌باشد. بررسی صورت‌های گوناگون مسجد در طول زمان، حقایقی از نوسانات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زمان‌‌های دور و نزدیک را نشان می‌دهد. این مکان‌های مقدس، واقعیت‌هایی از فراز و فرود مسلمانان را در نقاط گوناگون ایران، ترسیم می‌نمایند و گاهی توجه فرمانروایان را به مسائل فرهنگی و هنری نمایش می‌دهند. تاریخ پایان بنا یا تعمیر و نیز نام سازنده و تعمیرکننده در کتیبه‌ها، بخش‌های بارزی از مساجدند که راهنمای نیکویی برای پژوهندة تاریخ خواهند بود. جلوه‌های هنری، تزئینات، سبک‌بنا و جلوه‌های فنی و معماری نیز آگاهی‌های ارزنده‌ای دربارة تاریخ هنر و فنون ایرانیان عرضه می‌کنند.20

کتیبه‌های باقی مانده بر دیوار بعضی از مساجد، مانند مسجد جامع‌قزوین و کاشان، حاوی مکان‌هایی وقفی برای توسعه و تعمیرات مساجد از طرف واقف یا حکمران هستند. این پدیده، چگونگی فرهنگ وقف و نقش این عامل را در گسترش شهرهای کهن، مشخص می‌سازد. از آن جا که در هر دوره، یکی از عناصر تزئینی در آراستن مساجد متداول بوده است، این مکان‌های مقدس، می‌توانند محققان مباحث تاریخی را در بررسی‌های خود کمک کنند؛ برای مثال، در عهد سلجوقیان، آجرکاری، در زمان ایلخانان، گچ‌بری و در دورة تیموریان و صفویان، کاشی‌کاری، رواج افزون‌تری داشته است و گاهی در دوره‌ای خاص، همة این تزئینات، با هم به کار گرفته شده‌‌اند.21

کارکرد‌های مسجد

مساجد به عنوان مهم‌ترین بناها در هر شهر و روستا، همواره نقش‌های متعددی در زندگی اقشار مردم داشته‌اند. این بناها چون بزرگ‌ترین ساختمان‌ها بوده‌اند، در آغاز، نیازی به داشتن نشانی ویژه‌ای نداشته، نگاه هر گذرنده‌ای را به سوی خود جلب می‌کردند؛ اما پس از گسترش شهرها، نخست با افزایش درگاه‌ها و نهادن توق بر بلندترین جای آن و سپس با ساختن میل، برج و مناره در کنار و نزدیک آن، ساکنان شهر را به عبادتگاه، راهنمایی می‌کرده‌‌اند. مسجد بر دیگر عبادتگاه‌ها، همان برتری را داشت که اسلام بر دیگر کیش‌ها.22

رفته رفته مسجد به عنوان چشم‌اندازی جغرافیایی و جلوه‌گاه هنر و ذوق ایرانی، شهر را کاملاً تحت تأثیر خود قرارداد؛ اما سیمای خاصی که مسجد در شهر به وجود می‌آورد و اثری که بر گسترش شهر می‌گذاشت، تنها به فضاهای فیزیکی و آرایش‌های هنری و ذوقی آن ختم نمی‌شد؛ بلکه مسجد از گذشته، کارکردهای گوناگونی داشته و اکنون هم این نقش‌ها را تا حدودی حفظ کرده است. این نقش‌ها عبارتند از:

1. مرکز ارشاد و تبلیغ اسلامی و کانون رعایت قواعد و قوانین خاص.

2. اعتقاد به عبادت، نمازگزاران و نیایش به خدا، از عوامل و انگیزه‌های بنیاد مسجدهاست.

3. مسجد، تجسم خارجی پیوند دین و سیاست است و بسیاری از تصمیم‌گیری‌های حکومتی، اجتماعی، کشوری و منطقه‌ای، در این مکان صورت می‌گرفته است.

4. در برخی دوره‌های تاریخی، در مسجد، قاضی شهر، احکام قضایی خود را در حضور مردم اعلام می‌کرد.

5. برنامه‌ریزی دربارة رسیدگی به کار بازار، کوی و برزن، تجارت، جلوگیری از تقلب در کار کسبه و اصناف، امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور شهری، در مسجد انجام می‌پذیرفت.

6. مسجد، مکان مهمی برای ارتباط‌های اجتماعی به شمار می‌رفت و به عنوان کانون نشر اخبار، نقش برجسته‌ای ایفا می‌کرد. این کارکرد، نه تنها در روزگاران گذشته که وسایل ارتباطات جمعی گستردگی نداشت، بلکه در زمان حاضر نیز که رسانه‌ها فراگیر و مجهز به فناوری‌های جدید هستند، ارزش خود را از دست نداده است. در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، مساجد از مهم‌ترین مراکز انتشار اخبار مربوط به روند این جنبش اسلامی و عملیات رزمندگان بودند و حتی سازماندهی نیروهای رزمی و مردمی و شکل‌گیری بسیج، در مسجد انجام می‌شد.

7. بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی، توسط روحانی محل یا برخی نهادهای مربوط در مسجد حل می‌شد. برآوردن نیازهای افراد برای به دست آوردن کسب و کار، ساخت و خرید خانه، ازدواج و تشکیل خانواده و رفع اختلافات، در مسجد، امکان‌پذیر بود. نقش تعاونی و مددکاری اجتماعی مسجد در ایران، به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیار فعال بوده است.

8. مسجد که کانون بندگی خداست، همواره محل آموزش و تقویت آگاهی‌های نمازگزاران بوده است و از آن جا که دانش‌اندوزی، فریضه‌ای همگانی به شمار می‌آید، مسجد، پایگاه مهم آموزش و سوادآموزی به شمار می‌رود و در پیوند آموزش با عبادت، مساجد بزرگ، از کتابخانه‌های عظیم و گرانبهایی برخوردار بوده‌اند.

9. انسان مسلمان همان گونه که می‌کوشد بندة خدا باشد و از شیطان درون و بیرون پرهیز کند، در برابر نابرابری‌های اجتماعی، ستم و زورگویی هم ساکت نمی‌ماند و در همان جا که عبادت می‌کند، با همکاری دیگر مؤمنان، می‌کوشد تا قیام و حرکتی اصلاحی را علیه حکام جور و اهل بی‌داد و بی‌‌عدالتی ترتیب دهد و این کارکرد مسجد، در قیام سربداران، قیام مسجد گوهرشاد و قیام 15 خرداد، آشکار بوده است.

 

پی‌نوشت:

1. جن، آیة 18؛ توبه، آیة 18.

2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ، ج اول، ص268.

3. مجلسی، بحارالانوار، ج76، ص336.

4. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج3، ص447.

5. نهج الفصاحه، حدیث71.

6. تاریخ طبری، ج5، ص1848.

7. هشام جمیط، کوفه پیدایش شهر اسلامی، ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم، ص107.

8. عباس سعیدی رضوانی، بینش اسلامی و پدیده‌های جغرافیایی، ص36-37.

9. محمد منصور فلامکی، باززنده‌سازی بناها و شهرهای تاریخی، ص127و128.

10. حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، با تصحیح سیدجلال الدین تهرانی، ص28.

11. دانشنامة کاشان، بخش جغرافیای تاریخی، ص37.

12. نور، آیة 35.

13. بورکهارت، هنر مقدس، ص147.

14. مجلة مسجد،‌ش50، ص80.

15. عباس سعیدی، سیر هنر کاشی‌کاری، نامة استان قدس، ش3، بهمن 46.

16. مجلة مسجد، ش650، ص80.

17. بقره، آیة 115.

18. مجلة مسجد، ش50، ص78.

19. بینش اسلامی و پدیده‌های جغرافیایی، ص53 -54.

20. عباس سعیدی رضوانی، گزیده‌ای از مقالات جغرافیایی، ص107.

21. محمدیوسف کیانی، تاریخ هنر معماری ایرانی در دوره اسلامی، ص8-9.

22. کریم پیرنیا، معماری ایران دوره اسلامی،‌مجموعه مقالات، ص 6-7.

 

 

 

پدیدآورنده: غلامرضا گلی ‌زواره

نظرات ()



چشمه جاری-مقالاتی که از آثار استاد بهره جسته اند....(1)
نویسنده: امیرحسین سعیدی رضوانی فرزند پسر سوم استاد. - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

سرخس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

مختصات: شرقی‌۶۱°۱۰′ شمالی‌۳۶°۳۲′ / °۶۱٫۱۷شرقی °۳۶٫۵۴شمالی / ۶۱٫۱۷;۳۶٫۵۴ (نقشه)

برای دیگر کاربردها سرخس (ابهام‌زدایی) را ببینید.
سرخس

آرامگاه لقمان سرخسی.jpg

Red pog.svg
سرخس
Iran location map.svg
شرقی‌″۴۰ ′۰۹ °۶۱ شمالی‌″۰۵ ′۳۲ °۳۶ / °۶۱٫۱۶۱۱شرقی °۳۶٫۵۳۴۷شمالی / ۶۱٫۱۶۱۱;۳۶٫۵۳۴۷
اطلاعات کلی
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان خراسان رضوی
شهرستان سرخس
مردم
جمعیت ۸۷٫۴۴۲
زبان‌ گفتاری فارسی، سیستانی،
بلوچی، ترکی
مذهب شیعه و سنی
جغرافیای طبیعی
مساحت ۵٫۴۷۲ متر مربع
ارتفاع از سطح دریا ۲۸۱ متر
اطلاعات شهری
شهردار اخوان
پیش‌شماره تلفنی ۰۵۱۲

سرخس یکی از شهرهای استان خراسان رضوی در شمال شرقی ایران است. این شهر مرکز شهرستان سرخس است.

محتویات

[نهفتن]
  • ۱ مکان جغرافیایی
  • ۲ تاریخ
    • ۲.۱ قبل از اسلام
    • ۲.۲ سرخس در دوران اسلامی
    • ۲.۳ دوران حکومت سلجوقیان
    • ۲.۴ سرخس در زمان افول حکومت سلجوقیان
    • ۲.۵ سرخس در قرن هفتم و هشتم
    • ۲.۶ سرخس در دوران قاجاریه
    • ۲.۷ سرخس نو پا یا سرخس ناصری
    • ۲.۸ سرخس در آغاز قرن ۱۴ هجری قمری
  • ۳ جستارهای وابسته
  • ۴ منابع

مکان جغرافیایی [ویرایش]

این شهر در گوشه شمال شرقی ایران، در مجاورت ترکمنستان(شوروی سابق)، تقریباً بین دو نصف النهار ۳۰ تا ۶۰ و ۱۵ تا ۶۱ درجه شرقی و بین دو مدار ۳۶ و ۳۶ تا ۴۰ درجه شمالی قرار گرفته است. حد طبیعی منطقه را در جنوب، رودخانه کشف رود و حد شرقی را رود تجن (از پیوستن رودخانه هریرود و کشف رود) و حدود طبیعی غربی و جنوب غربی را آخرین امتدادهای ارتفاعات کپه داغ مشخص می‌نماید.

تاریخ [ویرایش]

قبل از اسلام [ویرایش]

از دوره قبل از اسلام سرخس اطلاع درستی در دست نیست اما فردوسی در شاهنامه و در داستان«جنگ هفت گردان»از سرخس چنین یاد کرده‌است.

به نخجیرگاه رد افراسیاب   زیکدست کوه ودگر رود آب
دگر سو سرخس وبیابان به پیش   گله گشته بر دشت آهو و میش


همچنین در داستان آگاه شدن افراسیاب از طوس وسپاه او می‌گوید:

میان سرخس است و باورد طوس   ز باورد برخاست آوای کوس


اگر همانطور که اظهار نظر کرده‌اند که فردوسی ماخذی از تاریخ ایران شرقی در اختیار داشته، و از آن تاریخ در اشعار خود استفاده می‌کرده‌است، معلوم می‌شود که نام سرخس از دیرترین ایام تاریخ ما-که هنوز مبهم است- وجود داشته‌است.

سرخس در دوران اسلامی [ویرایش]

چنانکه تاریخ می‌گوید یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پس از شکست از اعراب برای تجدید حیات سیاسی خود به شرق ایران آمد و بالاخره به دست آسیابانی در شهر مرو کشته شد. با توجه به استیلا و اقتدار اعراب بر خراسان و دیگر توابع، در این دوره مرو، شهری آباد بود و نیشابور نیز شهری بزرگ وآبادان، سرخس در نیمه راه این دو شهر از مزایا وسهم خوبی بهره می‌برد. جغرافی‌دانان و نویسندگان قرن سوم و چهارم به طور مستقیم و غیر مستقیم درباره سرخس چنین ذکر کرده‌اند که این شهر در آن زمان آبادانی چشمگیری داشته‌است. شاید بتوان فضل بن یحیی سرخسی وزیر با تدبیر مامون عباسی را در آبادانی سرخس، در دوره حکومت عباسیان موثر دانست. یعقوبی جغرافی‌دان قرن سوم هجری در کتاب تاریخ نیشابور صفحه ۱۹ درباره سرخس چنین می‌گوید: سرخس سرزمینی باشکوه و شهر آن بزرگ و در بیابانی ریگزار واقع است و مردمی به هم‌آمیخته در آن سکونت دارند، عبدالله بن خازم سلمی در زمان خلافت عثمان آن را فتح کرد. صاحب حدود العالم در باره سرخس چنین می‌گوید: سرخس شهری است بر راه اندر و اندر میان بیابان نهاده و ایشان را یکی خشک رود(فصلی) است که‌اند میان بازار می‌گذرد و بوقت آبخیز اندرو آب رود وبس جای با کشت و برز است و مردمان قوی ترکیب‌اند و جنگی و خواسته ایشان شتر است.

دوران حکومت سلجوقیان [ویرایش]

سلطان سنجرسلجوقی ازسال ۴۹۰ تا ۵۵۲ هجری قمری سال‌ها در مرو پایتخت داشت. توقف وی در مرو، نه تنها در آبادانی آن جا اثر کرد بلکه در نتیجه امنیت و پیشرفت دراین زمان، در شهرهای دیگر ایران مانند سرخس که همسایه غربی مرو بود نیز محسوس بود. از آثار سلجوقیان می‌توان به اثر بسیار نفیس، بنام مقبره لقمان بابا و رباط شرف که در مسیر جاده ابریشم قرارداشت، نام برد.

لقمان بابا

مقبره شیخ لقمان بابا.

مقبره شیخ لقمان که از عرفای قرن چهارم هجری و معاصر ابوسعید ابوالخیر بود، بنایی است عظیم و بسیار با شکوه، این بنا از آجر ساخته شده‌است و دارای تزئینات گچی، گچ بری، و آجرکاری ممتاز می‌باشد که پس از گذشت بیش از هشتصد سال هنوز با ابهت و صلابت خود را در کنار شهر سرخس گردن فرازی می‌کند.

رباط شرف

بنای بسیار جالب دیگری در حدود ۴۰ کیلومتری شهر سرخس و در کنار جاده ابریشم (جاده قدیم نیشابور، سرخس، مرو) قرار دارد.این بنای زیبا، رباطی (کاروانسرای) است مشهور به رباط شرف و بی شک یکی از شاهکارهای دوران سلجوقیان به حساب می‌آید. رباط دارای دو بخش مجزا و دو حیاط مستقل می‌باشد که در هر یک از آن‌ها ایوان و طاق‌های متعددی و در هر یک مسجدی با محراب برای نمازگزاران وجود دارد.

سرخس در زمان افول حکومت سلجوقیان [ویرایش]

بعد از شکست و اسیر شدن سلطان سنجر سلجوقی به دست غزه‌های حوالی بلخ، بیابان‌نشین‌های ترکمن مانند مور و ملخ به خراسان ریختند و بلاد آباد آن که هر یک نمونه بارز عالم تمدن و از جهت عمارت و جمعیت، در آن زمان کم نظیر بود، پایمال سم اسبان این جماعت غارتگر شد. در این حادثه، سرخس خط مقدم این حوادث بود و از دستبرد غزان، مصون نماند و به وسیله این قوم غارت شد.

سرخس در قرن هفتم و هشتم [ویرایش]

در قرن هفتم هجری، شهرهای خراسان در برابر سیل خروشان سپاهیان مغول از هم پاشیدند و به نیستی گرایید. تولی خان پس از تسرف مرو، از سرخس عازم نیشابور شد، که ظاهراً سرخس نیز از این تهاجم بی نصیب نمانده‌است. حمدالله مستوفی در نیمه اول قرن هشتم هجری، تقریباً ۱۲۰ سال پس از حمله مغول، در باب سرخس می‌گوید: سرخس از اقلیم چهارم است. دور بارویش پنج هزار گام است و قلعه‌ای محکم از خاکریز دارد و هوایش گرمسیر است.

سرخس در دوران قاجاریه [ویرایش]

بعد از جنگ‌های ایران و روسیه، عباس میرزا پس از برقرار کردن امنیت نسبی در شرق ایران، مامور امنیت شمال شرق کشور شد و در سال ۱۲۴۸ به سوی سرخس رفت و با پا فشاری زیاد قلعه سرخس را از ایل سالور(ترکمن) گرفت، باروی آنجا را خراب کرد و اغلب مردم آنجا را کشت.

سرخس نو پا یا سرخس ناصری [ویرایش]

نمای میدان ورودی جدیدالتاسیس شهر سرخس

بعد از این که برج و باروی سرخس در زمان عباس میرزا به کلی خراب شد، در زمان ناصرالدین شاه و در فاصله تقریبی نیم میل در سمت چپ رودخانه تجن-در مکان تقریبی سرخس قدیم- قلعه عظیمی به شکل کثیر الاضلاع ساختند که به قلعه ناصری موسوم گشت. قلعه برای دفاع خود در برابر ترکمن‌های ناحیه مرو دارای ۲۴ برج داشت که مجهز به وسایل استحفاظی و توپ جنگی بود. اولین اروپایی که از قلعه ناصری دیدن کرد، شخصی از کشور فرانسه به نام بلوک ویل (bloqu ville) در سال ۱۲۷۷ ه.ق بود. روسیه نیز بعد از اقدامات عباس میرزا و در زمان ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۱ ه.ق، برای نفوذ خود در ترکمنستان، در محل خرابه‌های سرخس قدیم و در کنار رودخانه تجن، قلعه نظامی به نام سرخس روس بنا نهاد. اولین اروپایی که از سرخس روسیه دیدن کرده‌است، افسر فرانسوی جوانی به نام کنت دوشله(cont de cholet ) است.

سرخس در آغاز قرن ۱۴ هجری قمری [ویرایش]

وقتی سرخس چشم به قرن حاضر گشود، شهری کوچک بود، منزوی و دورافتاده که حد شرقی آن بر اساس توافق مرزی بین ایران وروسیه به رودخانه تجن محدود می‌شد. مقارن همان ایام روس‌ها زمین‌های را که در مغرب رودخانه از سال‌های پیش در اختیار گرفته بودند به ایران واگذار کردند. قسمتی از این اراضی در نوار مرزی به جنگل جهانبانی معروف است که هم اکنون در اختیار سرخس ایران می‌باشد. در سال ۱۳۴۶ جاده‌ای به طول ۱۸۲ کیلومتر از مشهد تا سرخس کشیده شد و آسفالت آن تا سال ۱۳۵۰ مورد بهره‌برداری قرار گرفت که احداث این راه به منزله نقطه عطفی در تاریخ معاصر سرخس به شمار می‌آید. از آثار باستانی این شهر می توان از پل خاتون واقع در مرز ایران و ترکمنستان، کاروانسرا یا رباط شرف و بنای لقمان نام برد. علاوه بر این بناهای زیبا دریاچه بزنگان در نزدیکی شهر از جاذبه‌های طبیعی این منطقه است. دریاچه دوستی هم از دریاچه‌های مصنوعی است که روی رودخانه تجن و پشت سد دوستی بنا شده است. طول این دریاچه 12 کیلومتر است و مخزن بزرگ تامین آب بین دو کشور ایران و ترکمنستان است.

جستارهای وابسته [ویرایش]

  • آرامگاه لقمان
  • فهرست مشاهیر سرخس

منابع [ویرایش]

  • البلدان-احمدبن ابی یعغوب-ترجمه دکتر ابراهیم آیتی
  • پایگاه اینترنتی مرکز آمار ایران
  • شاهنامه فردوسی
  • سرخس دیروز و امروز-دکتر سعیدی
  • شاهکارهای هنر ایران (رباط شرف) دکتر عیسی بهنام
  • کتاب سرخس دیروز وامروز - دکتر عباس سعیدی
نظرات ()